حاشیه نگاری؛ مردم آمدند، دشمن مأیوس شد

هنوز ساعت‌ها تا آغاز رسمی راهپیمایی ۲۲ بهمن مانده بود که خیابان انقلاب پر شد از جمعیتی مشتاق؛ از نوزاد شیرخوار تا پدربزرگ‌ها و جوانان دهه هشتادی و نودی. همه آمده بودند تا با حضور میلیونی خود، دشمنان را مایوس و پیام وحدت و اقتدار ملت ایران را مخابره کنند.

از همان ساعت‌های اول صبح امروز ۲۲ بهمن، قبل از آن‌که بلندگوها روشن شوند و قبل از آن‌که جمعیت به اوج برسد، موج آرام آدم‌ها به سمت میدان آزادی راه افتاده بود.نه خبری از تعارف‌های معمول بود و نه از جمله‌های کلیشه‌ای. مردم ساده و بی‌تکلف آمده بودند. بعضی‌ها آرام قدم می‌زدند، بعضی‌ها با عجله خودشان را به مسیر اصلی می‌رساندند، اما همه یک مقصد داشتند آن هم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن.از ایستگاه‌های مترو که بیرون می‌آمدی، جمعیت مثل رودخانه‌ای در جریان بود. خانواده‌هایی که کودک شیرخواره را در آغوش گرفته بودند، نوجوان‌هایی که پرچم سه‌رنگ را روی دوش انداخته بودند، پدر و مادرهایی که دست بچه‌ها را محکم گرفته بودند تا در شلوغی گم نشوند و پیرمردها و پیرزن‌هایی که آرام و استوار قدم برمی‌داشتند. صحنه‌ای بود از کنار هم ایستادن نسل‌ها. از نوزاد چندماهه در کالسکه تا پدربزرگی که عصا به دست آمده بود تا بگوید هنوز پای کار است.

در مسیر آزادی، صدای خنده نوجوان‌های دهه هشتادی و نودی با صدای صلوات و شعار بزرگ‌ترها در هم می‌آمیخت. بعضی‌ها برای اولین بار در این مراسم شرکت می‌کردند. دختر جوانی که پرچم کوچکی در دست داشت، می‌گفت: «همیشه از تلویزیون دیده بودم، امسال گفتم خودم بیایم ببینم فضا چطور است.» کنار او، مادری ایستاده بود که می‌گفت از سال‌های اول انقلاب تقریباً هر سال آمده است. همین کنار هم قرار گرفتنِ تجربه‌های متفاوت، حال و هوای خاصی به خیابان داده بود.پلاکاردها یکی‌یکی بالا می‌رفتند. بعضی‌ها دست‌نوشته بودند، با خط درشت و ساده. بعضی‌ها چاپی و رسمی‌تر. شعارهایی درباره قدرت موشکی ایران و حتی علیه آمریکا و اسرائیل به چشم می‌خورد؛ «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و جملاتی درباره ایستادگی در برابر فشارهای خارجی. گروهی از جوانان با صدای بلند این شعارها را تکرار می‌کردند و جمعیت هم با آن‌ها همراه می‌شد. در میان جمع، پرچم‌های ایران موج می‌زد و گاهی پرچم فلسطین هم دیده می‌شد.

اما فقط شعارهای سیاسی نبود. بعضی پلاکاردها از «وحدت ملی» می‌گفتند. از این‌که هرچقدر هم مشکلات و کمبودها باشد، با همدلی و اتحاد می‌توان از آن عبور کرد. روی یک دست‌نوشته نوشته شده بود: «با هم قوی‌ایم». روی دیگری «ایران خانه ماست». انگار هرکس آمده بود سهم خودش را از این تصویر جمعی نشان دهد. یکی با شعار، یکی با حضور، یکی فقط با قدم زدن در کنار بقیه.در طول مسیر، غرفه‌هایی برپا شده بود. چای و شیرینی پخش می‌کردند. صدای سرودهای انقلابی از بلندگوها پخش می‌شد و بعضی‌ها زیر لب همراهی می‌کردند. کودکان پرچم‌های کوچک در دست داشتند و گاهی روی دوش پدرها می‌نشستند تا جمعیت را بهتر ببینند. برای آن‌ها، شاید بیشتر از هر چیز، این یک روز شلوغ و رنگی بود اما برای بزرگ‌ترها معنای دیگری داشت.

در بخش‌هایی از مسیر، ماکت‌هایی از تجهیزات دفاعی و نظامی هم به نمایش گذاشته شده بود. ماکت موشک‌های بالستیک با نام‌هایی که سال‌هاست در اخبار شنیده می‌شود در حاشیه خیابان قرار داشت و جمعی از جوانان دورشان جمع شده بودند و عکس می‌گرفتند. برخی درباره توان دفاعی کشور صحبت می‌کردند و این نمایش را نشانه اقتدار می‌دانستند. کودکی با کنجکاوی از پدرش می‌پرسید این‌ها واقعی‌اند یا نه، و پدر با حوصله توضیح می‌داد. این بخش از مراسم برای عده‌ای جذاب و نماد قدرت بازدارندگی بود.نزدیک میدان آزادی، جمعیت فشرده‌تر می‌شد. صدای شعارها هماهنگ‌تر و بلندتر بود. عده‌ای با صدای رسا می‌گفتند «لبیک یا خامنه‌ای» و جمعی پاسخ می‌دادند. برای برخی، حضور در این راهپیمایی نوعی اعلام وفاداری به رهبری بود. مرد میانسالی می‌گفت: «شاید بعضی‌ها فکر کنند نسل جوان چیزی از انقلاب نمی‌داند، اما همین جوان‌ها امروز آمده‌اند تا بگویند پای کشورشان ایستاده‌اند.» چند قدم آن‌طرف‌تر، گروهی از دانش‌آموزان با لباس‌های یکدست کنار هم ایستاده بودند و سرود می‌خواندند.

آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد، تنوع چهره‌ها و پوشش‌ها بود. زنانی با چادر مشکی در کنار زنانی با مانتوهای رنگی، مردانی با لباس‌های رسمی در کنار جوانانی با تیپ‌های امروزی‌تر. از هر قشر و سلیقه‌ای می‌شد کسی را در جمعیت پیدا کرد. انگار خیابان، تصویری فشرده از جامعه ایران شده بود. با همه تفاوت‌ها اما در یک قاب مشترک.در گفت‌وگوهای کوتاهی که میان جمع شنیده می‌شد، حرف‌ها متفاوت بود اما یک نقطه مشترک داشت: تأکید بر این‌که تصمیم درباره ایران باید در داخل گرفته شود. «هیچ‌کس حق دخالت در امور کشور ما را ندارد» جمله‌ای بود که چند بار از زبان افراد مختلف شنیده می‌شد. برخی از مشکلات اقتصادی گلایه داشتند، اما همان‌ها هم می‌گفتند راه‌حل را در «وحدت ملی» می‌بینند، نه در فشار بیرونی.

با نزدیک شدن به ساعت‌های میانی روز، جمعیت به اوج خود رسید. میدان آزادی پر شده بود و خیابان‌های اطراف همچنان مملو از جمعیت بود. بالگردی در آسمان پرواز می‌کرد و از بالا تصویر می‌گرفت. مردم گاهی به آسمان نگاه می‌کردند و دست تکان می‌دادند. فضای مراسم، ترکیبی بود از یک تجمع سیاسی، یک آیین سالانه و یک گردهمایی خانوادگی.برای برخی، این روز یادآور خاطرات گذشته بود که خودشان جوان بودند و در سال‌های ابتدایی انقلاب در همین مسیر راه می‌رفتند. برای برخی دیگر، تجربه‌ای تازه و متفاوت. نوجوانی که با دوستانش آمده بود، می‌گفت: «می‌خواستیم خودمان ببینیم فضا چطور است، فقط شنیدن کافی نیست.» همین حضور نسل جدید، برای بسیاری از شرکت‌کنندگان نشانه تداوم بود.

راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال در تهران، بیش از هر چیز، نمایش حضوری بود که ساعت‌ها قبل از آغاز رسمی مراسم شکل گرفت و تا ظهر ادامه داشت. حضوری از همه سنین و اقشار، با سلیقه‌ها و نگاه‌های مختلف،اما با یک پیام مشترک که بارها در شعارها تکرار شد: تأکید بر استقلال، وحدت و ایستادگی.حضور پرشمار مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، پیامی روشن به بیرون از مرزها مخابره کرد. خیابان‌های مملو از جمعیت نشان داد فشارها و تهدیدهای خارجی نتوانسته اراده عمومی را متزلزل کند. شرکت‌کنندگان با تأکید بر استقلال و وحدت ملی اعلام کردند مسیر کشور با تکیه بر انسجام داخلی ادامه خواهد یافت.وقتی جمعیت آرام‌آرام پراکنده می‌شد، خیابان‌ها هنوز حال و هوای صبح را داشتند. پرچم‌هایی که در دست بچه‌ها بود، صدای سرودهایی که هنوز از دور شنیده می‌شد، و خستگیِ شیرینی که روی صورت‌ها نشسته بود. چهل‌وهفت‌سالگی انقلاب این بار نه با هیجان سال‌های اول که با پختگی یک ملت همراه بود. مردم امروز نه تماشاگر که سربازان یک جشن ملی بودند. آن‌ها با همه تفاوت‌ها از هر قشری ‌آمدند تا کنار هم بایستند و تصویری از «ایرانِ خودشان» را در خیابان به نمایش بگذارند.

#۲۲بهمن #دهه_فجر #انقلاب_اسلامی#بیست_و_دوم_بهمن#جشن_انقلاب