عملی که برتر از ۱۰ بار طواف خانه خداست

امام صادق(ع) در یک روایت به عملی اشاره کردند که ثوابش برتر از ۱۰ طواف خانه خداست.

ادامه نوشته

نظر پیامبر(ص) درباره کسانی که نمازشان را آخر وقت و با عجله می‌خوانند/ ۳ صفت منافق

خداوند در آیه 142 سوره مبارکه نساء به ویژگی نماز منافقان اشاره کرده و می‌فرماید: هرگاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند، آن هم براى خودنمایى به مردم و خدا را جز اندکى یاد نمى‏‌کنند.

منافق کسی است که در ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهد در حالی که در دل ایمان ندارد. نفاق هم مثل هر صفتی، دارای شدت و ضعف است و احتمال دارد مسلمان هم درجاتی از نفاق را داشته باشد.

برای اینکه زمینه‌های به وجود آمدن صفت زشت نفاق در وجود آدمی برطرف شود توجه به سخن امام صادق (علیه السلام) بسیار راهگشا است. در روایتی از ایشان نقل شده است: «سه صفت در هر کسی باشد منافق است هر چند نماز گزارد و روزه گیرد: دروغ در سخن گفتن، تخلف در وعده، و خیانت در امانت».(تحف العقول، ص505)

در ادامه متن آیه، ترجمه و نکته‌ها و پیام‌های آن براساس تفسیر نور تقدیم می‌شود.

متن آیه

إِنَّ الْمُنَفِقِینَ یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَدِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلَوةِ قَامُواْ کُسَالَى یُرَآءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلاً

ترجمه

همانا منافقان با خدا مکر و حیله مى‏‌کنند در حالى که خداوند (به کیفر عملشان) با آنان مکر مى‏‌کند. و هرگاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند، آن هم براى خودنمایى به مردم و خدا را جز اندکى یاد نمى‏‌کنند.

نکته‌ها

منافق، کسى است که در ظاهر احکام دینى را به جاى مى‏‌آورد، امّا انگیزه‏‌هاى او الهى نیست. نماز مى‏‌خواند، امّا از روى ریاکارى، کسالت و غفلت. او گمان مى‏‌کند با این روش خدا را فریب مى‏‌دهد، در حالى که نمى‏‌داند خودش را فریب داده و خداوند به درون او آگاه است و جزاى فریبکارى او را مى‏‌دهد.

امام رضا علیه السلام مى‏‌فرماید: چون خداوند، جزاى خدعه آنان را مى‏‌دهد، به این کیفر الهى، خدعه گفته مى‏‌شود.
نماز مطلوب، عاشقانه، خالصانه و دائمى است.

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: آنان که نماز را به آخر وقت مى‏‌اندازند و فشرده مى‏‌خوانند، نماز منافقان را انجام مى‏‌دهند.

قرآن نسبت به مؤمنان جمله‏ «اقامواالصلوة» به کار مى‏‌برد ولى درباره‏ منافقین جمله‏ «قاموا الى الصلوة» و تفاوت میان «اقاموا» و «قاموا» تفاوت میان برپاداشتن و به پا خواستن است.

پیام‌ها

فریبکارى، بى‌نشاطى در نماز، ریاکارى و غفلت از یاد خدا، از نشانه‏‌هاى نفاق است. «ان المنافقین یخادعون، یراؤون، لا یذکرون»

منافقان بدانند که با خدا طرفند. «و هو خادعهم»

کیفر خدا متناسب با عمل است. «یخادعون الله و هو خادعهم»

نماز منافقان نه روحیّه دارد، نه انگیزه، نه مقدار. «کسالى، یراؤون، قلیلاً»

حکمت وقوع زلزله در کلام امام صادق علیه السلام...

امام صادق(ع)  ضمن روایتی درباره حکمت آفرینش زمین و وقوع زلزله به یکی از اصحابشان به نام مفضل فرمود: «آنگاه در آفرینش زمین و در این شکل و هیات بنگر: زمین آن گونه آرام است که گویی هیچ حرکتی ندارد و ساکت است و برای استقرار و ثبات اشیا جای مناسبی است. مردم می‏توانند بر روی آن در رفع نیازهایشان بکوشند، آرام بنشینند، به راحتی بخوابند و هیچ تزلزلی در کارشان پدید نیاید.

اگر زمین، لرزان و ناآرام بود اینان قادر به ساخت بنا، نجاری و یا هر صنعت و حرفه دیگر نبودند و اگر زمین زیر پایشان می‏لرزید، زندگی برای اینان گوارا نبود. اگر به حال مردم که در وقت وقوع زلزله زود گذر پدید می‏آید و اینان خانه و کاشانه خود را می‏گذارند و از آنها فرار می‏کنند، بنگری به این سخن بیشتر پی می‌بری‏.

اگر کسی بگوید: چرا این زمین لرزه‏ها پدید آمده؟باید گفته شود: زمین‌لرزه و همانند آن، برای آن است که مردم غافل نشوند، به هوش باشند و در هراس افتند و [با احساس ضعف خود و قدرت آفرینشگر] از گناه و فساد به دور مانند. تمام بلاها و گرفتاری‌هایی که در جسم و مالشان پدید می‏آید برای همین امر و به سود و مصلحت و استقامت بخشیدن به آنان است.

و اگر صلاح یابند به عوض آنچه از ایشان فوت شده است‏، در سرای دیگر چنان پاداش‌هایی برای شخص ذخیره شود که با هیچ نعمت دنیوی برابری نکند. پس گاه صلاح و مصلحت عام و خاص در آن است که در نزول این بلاها در دنیا شتاب شود.»

منبع:
توحید مفضل، ص142
  

متن روایت:
.. فَاِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ صَارَتْ هَذِهِ الْاَرْضُ تُزَلْزَلُ قِیلَ لَهُ اِنَّ الزَّلْزَلَهَ وَ مَا اَشْبَهَهَا مَوْعِظَهٌ وَ تَرْهِیبٌ یُرَهَّبُ بِهَا النَّاسُ لِیَرْعَوُوا وَ یَنْزِعُوا عَنِ الْمَعَاصِی وَ کَذَلِکَ مَا یَنْزِلُ بِهِمْ مِنَ الْبَلَاءِ فِی اَبْدَانِهِمْ وَ اَمْوَالِهِمْ یَجْرِی فِی التَّدْبِیرِ عَلَی مَا فِیهِ صَلَاحُهُمْ وَ اسْتِقَامَتُهُمْ وَ یُدَّخَرُ لَهُمْ اِنْ صَلَحُوا مِنَ الثَّوَابِ وَ الْعِوَضِ فِی الْآخِرَهِ مَا لَا یَعْدِلُهُ شَیْ‏ءٌ مِنْ اُمُورِ الدُّنْیَا وَ رُبَّمَا عُجِّلَ ذَلِکَ فِی الدُّنْیَا اِذَا کَانَ ذَلِکَ فِی الدُّنْیَا صَلَاحاً لِلْعَامَّهِ وَ الْخَاصَّه ..

۵ گروهی که در «ربا» لعن شدند

غیر از رباخوار، ۴ گروه دیگر نیز در یک عملیات ربوی لعن شده‌اند.

بزرگی تعابیر در آیات و روایت در موضوع «ربا»، تقریباً درباره هیچ گناه دیگری سابقه ندارد. چنان که حتی قتل، سرقت و فحشا نیز مشمول چنین تعابیری نیستند.

در این زمینه نه تنها فرد رباخوار، بلکه تمام کسانی که در این تبادل شرکت داشته‌اند مورد شدیدترین عتابها قرار گرفته‌اند. روایتی از امیرالمؤمنین، نقل شده که فرمود: «لَعَنَ رَسُولُ الله (صلّ الله علیه و آله) اَلرِّبا وَ آکِلَهُ و َبائِعَهُ و َمُشْتَریَهُ وَ کاتِبَهُ و َشاهِدَیْهِ»

این روایت در تهذیب الأحکام طوسى، وسائل الشیعة شیخ حر عاملى، همچنین مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل مرحوم محدّث نورى، و حتی در کتب عامه مانند سنن البیهقی الکبرى بیهقى نقل شده است. نکته جالب اینکه در این گروه از روایات که خاصّه و عامّه نقل کرده‌اند ربا و متعلّقات آن، هم مورد لعن و نفرین خداوند و هم مورد لعنت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و هم مورد نفرین ملائکه خداوند، قرار گرفته است.

در روایت بالا امیرالمؤمنین می‌فرماید رسول خدا پنج گروه را در ارتباط با ربا لعن نموده است:

رباخوار
فروشنده مال ربوی
ربا دهنده
کسى که ربا را محاسبه مى‌کند
شهود قرارداد ربا

شیطان بر پیشانی چه کسی بوسه می زند؟

آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) با ذکر حدیثی از رسول خدا(ص) به اثرات گناه بر انسان می پردازد

رسول خدا(ص) می فرماید:هرگاه مرد به چهل سالگی رسید و خوبی او بر بدیش غلبه نکند، شیطان پیشانی او را می بوسد و می گوید این چهره ای است که روی سعادت را نخواهد دید.

آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)در شرح این حدیث می گوید:شخصی خدمت آقای اراکی رسید و گفت:آقا مرا موعظه کنید.آقای اراکی در پاسخ گفت:چه کاره هستی؟ آن مرد پاسخ داد:نجار.سپس آقای اراکی در پاسخ آن مرد گفت:آیا برای دلت در ساخته ای؟ اگر این کار را نکرده ای سریعا این عمل را انجام بده.

مرحوم مجتهدی در ادامه می گوید:من روزی این مطلب را برای یکی از روحانیون گفتم.ایشان وقتی بالای منبر رفتند، به مردم گفتند:دیگر دلی نمانده که ما برای آن در بسازیم.دل ما خراب است.فردای آن روز به شاگردانم گفتم:شما جوان ها هنوز دلتان خراب نشده برای آن در بسازید.پیرمردها دیگر نمی توانند بر دلشان در بگذارند.دلشان خراب شده.

ایشان در ادامه می گوید:البته قصد نا امید کردن پیرمردها را ندارم.مسن ها می توانند یک در دست دوم بر دلشان بگذارند.هرچند آن در اولی نمی شود.ولی جوانها می توانند.کسی که در چهل سال ابتدایی عمرش هدایت نشده دیگر بعید است که در صراط مستقیم حرکت کند.

منبع:کتاب احسن الحدیث، ص113

دو نگرانی بزرگ امیرالمومنین(ع) درباره مردم

ای مردم ، آنچه بیش از هر چیز دیگر می ترسم که بدان گرفتار آیید، دو چیز است، از هوا و هوس پیروی کردن و آرزوهای دراز در دل پروردن .

 حضرت امیر(ع) ذیل خطبه های نهج البلاغه نکات ارزنده و مهم فراوانی را نسبت به مسایل مختلف بیان کرده اند که در زندگی کاربرد دارند. بر آن شدیم در آستانه سالروز شهادت جانگدار حضرت(ع)، تعدادی از خطبه ها را برای آشنایی هرچه بیشتر مخاطبان ارایه کنیم. در ادامه خطبه ۴۲ نهج البلاغه را می خوانیم که در مورد پیروی کردن از هوا و هوس و آرزوهای دراز در دل پروردن است.

و من خطبه له ع و فیه یحذر من اتباع الهوی و طول الامل فی الدنیا 

«اءَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اءَخْوَفَ مَا اءَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ: اتِّباعُ الْهَوَی، وَ طُولُ الْاءَمَلِ، فَاءَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ اءَمَّا طُولُ الْاءَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ، اءَلا وَ إ نَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إ لا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا، اءَلا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ اءَقْبَلَتْ، وَ لِکُلِّ مِنْهُمَا بَنُونَ، فَکُونُوا مِنْ اءَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لا تَکُونُوا مِنْ اءَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ بِاءَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ. »

سخنی از آن حضرت (ع) که در آن از تبعیت هوای نفس و درازی آرزو مردم را بر حذر می دارد 

«ای مردم، آنچه بیش از هر چیز دیگر می ترسم که بدان گرفتار آیید، دو چیز است، از هوا و هوس پیروی کردن و آرزوهای دراز در دل پروردن.
پیروی هوا و هوس از حق منحرف می کند و آرزوهای دراز، آخرت را از یاد می برد. بدانید که دنیا پشت کرده و شتابان می گذرد. و از آن جز، ته مانده ای چون ته مانده آبی در ته ظرفی، که آب آن ریخته باشند، باقی نمانده است. بدانید، که آخرت روی آورده است و هر یک از آن دو را فرزندانی است. شما فرزندان آخرت باشید نه فرزندان دنیا. زیرا هر فردی در روز قیامت به پدرش می پیوندد. امروز روز عمل است نه حساب و فردا، روز حساب است نه عمل. »

آرام گرفتن زلزله به دست امیرالمومنین علی علیه السلام...

زلزله‌ای در عهد ابوبکر آمد و مردم فزع‌کنان نزد ابوبکر و عمر آمدند، دیدند آن دو نیز با فزع و جزع محضر حضرت على(ع) آمدند، مردم نیز خود را به درِ منزل حضرت على(ع) رساندند.

امام صادق(ع) در تعریف مقولۀ معجزه می‎‌فرمایند: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه‎‎‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران، رسولان و حجت‌های خود نمی‎‌دهد تا به وسیلۀ آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدّعیان دروغین) شناخته شود. (بحارالانوار، ج11، ص71)

حال بیاییم کمی در این افعال امامان معصوم(ع) تأمل کنیم، چرا معجزه؟ چرا اهل‎‌بیت(ع) اینقدر سعی در هدایت ما انسان‌ها داشته و دارند؟ چرا عده‎ای در قبال معجزات اهل‎‌بیت(ع) مقاومت می‎‌کردند و ایمان نمی‎آوردند و در مقابل، عده‎ای به اشاره‎ای ایمان می‎‌آورند و تسلیم امر خدا می‎‌شوند؟ آیا معجزۀ آن بزرگواران منحصر به زمان حیات ظاهری آنان بوده است؟ آیا اکنون در زندگی‌هایمان اثر معجزات اهل‎‌بیت(ع) را حس ‎نکردیم؟

چقدر زیباست که این امر از ابتدای ورود این انوار به دنیا، در لحظه به لحظۀ زندگی‌هایمان دیده شده و این محبت الهی، خود یک معجزه است، حال بیاییم در قبال این محبت خداوند، رفتاری شایسته از خودمان نشان دهیم که شاید پایین درجۀ آن، «توجه و دقیق شدن» در معجزات آن بزرگواران است، به راستی که به صرف توجه به فعل اهل‌بیت(ع)، بسیاری از معضلات از آدمی رفع و بسیار به معرفت آدمی افزوده می‎‌شود، چراکه با این کار خودمان و ذهنمان را در فضای نور قرار می‎‌دهیم و این نور اثر خود را به شیوه‎های مختلف در ابعاد درونی و برونی افراد می‌‎گذارد.

در ادامه به معجزه‌ای از امیرالمومنین(ع) اشاره می‌کنیم:

در عهد ابوبکر زلزله‌اى آمد و مردم فزع‌کنان و با شیون نزد ابوبکر و عمر آمدند، دیدند آن دو نیز با فزع و جزع به محضر على(ع) آمده‌اند، مردم نیز خود را به درِ منزل حضرت على(ع) رساندند، على(ع) از منزل خارج شد و به طرف مردم آمد، در حالیکه از آنچه مردم به خاطرش وحشت زده و محزون بودند، اندوهى نداشت و غمگین نبود. امام(ع) حرکت کرد و مردم هم به دنبال حضرت به راه افتادند، حضرت رفت تا به تپّه‌اى رسید و بر بالاى آن نشست و مردم، اطراف تپّه قرار و آرام گرفته و چشم به دیوارهاى شهر دوخته و وحشت‌زده مى‌دیدند که دیوارها مى‌جنبند و در حال رفتن و آمدن هستند.

حضرت به آنها فرمود: گویا از آنچه مى‌بینید به هول و وحشت افتادید؟ عرضه کردند: چگونه هول و وحشت نداشته باشیم و حال آنکه هرگز مثل این صحنه را ندیده‌ایم. حضرت فاطمه(س) می‌فرماید: امیرالمؤمنین(ع) دو لب مبارک را حرکت داده و سپس دست بر زمین زده و فرمود: تو را چه مى‌شود آرام باش. زمین آرام گرفت، مردم بیش از آن وقتى که حضرت از منزل خارج شد و به طرفشان آمد در شگفت شدند، امام(ع) به آنها فرمود: از این عمل و حرکت من تعجّب کردید؟ عرض کردند: بله.

حضرت فرمودند: من کسى هستم که خداوند متعال در قرآن راجع به او فرموده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها»، هنگامى که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه در آید و بارهاى سنگین اسرار درون خویش همه را از دل خاک بیرون ریزد، در آن روز انسان گوید: زمین را چه مى‌شود؟ من همان کسی هستم که به زمین مى‌گوید: تو را چه مى‌شود. «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها»، در آن روز زمین، مردم را به حوادث بزرگ خویش آگاه می‌کند. منظور از «اخبارها» من هستم که زمین از من خبر می‌دهد.

متن حدیث:

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ رَفَعَهُ عَنْ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ: أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَةٌ عَلَى عَهْدِ أَبِی بَکْرٍ فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ وَ عُمَرَ فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَیْنِ إِلَى عَلِیٍّ ع فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِیٍّ ع فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَلِیٌّ ع غَیْرَ مُکْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِیهِ فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَةٍ فَقَعَدَ عَلَیْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ إِلَى حِیطَانِ الْمَدِینَةِ تَرْتَجُّ جَائِیَةً وَ ذَاهِبَةً فَقَالَ لَهُمْ عَلِیٌّ ع کَأَنَّکُمْ قَدْ هَالَکُمْ مَا تَرَوْنَ قَالُوا وَ کَیْفَ لَا یَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ قَالَتْ فَحَرَّکَ شَفَتَیْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ مَا لَکِ اسْکُنِی فَسَکَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِکَ أَکْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلًا حَیْثُ خَرَجَ إِلَیْهِمْ قَالَ لَهُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنْعَتِی قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَنَا الرَّجُلُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ  إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها فَأَنَا الْإِنْسَانُ الَّذِی یَقُولُ لَهَا مَا لَکِ  یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها إِیَّایَ تُحَدِّثُ. (علل‌الشرائع: ج2/ ص556/ ح8)

فرمان الهی برای سعادت بشر

خداوند در آیات 151 تا 153 سوره مبارکه انعام به بیان فرامین 10 ماده‌ای می‌پردازد که به نوعی راه سعادت بشر در عمل به این 10 فرمان الهی است.


این سه آیه به اصول محرمات در اسلام اشاره کرده و گناهان کبیره ردیف اول را ضمن بیان کوتاه، پر مغز و جالبى در ده قسمت بیان مى‌کند، و از آنها دعوت مى‌کند که بیایند، حرام‌هاى واقعى الهى را بشنوند و تحریم‌هاى دروغین را کنار بگذارند.

نخست مى‌فرماید: به آنها بگو: بیائید تا آنچه را خدا بر شما تحریم کرده است برایتان بخوانم و برشمرم. «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ».

1. این که هیچ چیز را شریک و همتاى خدا قرار ندهید. «أَلاّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً».

2. نسبت به پدر و مادر نیکى کنید. «وَبِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً».

3.فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نکشید. «وَلاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاق». زیرا روزىِ شما و آنها همه به دست ما است و ما همه را روزى مى‌دهیم. «نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیّاهُمْ»

4. به اعمال زشت و قبیح نزدیک نشوید، خواه آشکار باشد، خواه پنهان. یعنى نه تنها انجام ندهید بلکه به آن نزدیک هم نشوید. «وَ لاتَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»

5. دست به خون بى‌گناهان نیالائید و نفوسى را که خداوند محترم شمرده و ریختن خون آنها مجاز نیست به قتل نرسانید مگر این که طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد. (مثل این که قاتل باشند) «وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَالَّتی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ»

آنگاه به دنبال این پنج قسمت، براى تأکید بیشتر مى‌فرماید: اینها امورى است که خداوند به شما توصیه کرده، تا دریابید و از ارتکاب آنها خوددارى کنید «ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»

6. خداوند در ادامه برشمردن این فرمان‌ها و در آیه بعد مى‌فرماید: هیچگاه جز به قصد اصلاح نزدیک مال یتیم نشوید، تا هنگامى که به حد بلوغ برسد. «وَ لاتَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ حَتّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ»

7. کم‌فروشى نکنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا کنید. «وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ» و از آنجا که هر قدر انسان در پیمانه و وزن دقت کند، باز ممکن است، کم و زیادى مختصر صورت گیرد که سنجش آن با پیمانه‌ها و ترازوهاى معمولى امکان‌پذیر نیست، اضافه مى‌کند: هیچ کس را جز به اندازه توانائى تکلیف نمى‌کنیم. «لانُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها»

8. به هنگام داورى، یا شهادت و یا در هر مورد دیگر سخنى مى‌گوئید عدالت را رعایت کنید و از مسیر حق منحرف نشوید، هر چند در مورد خویشاوندان شما باشد و داورى و شهادت به حق به زیان آنها تمام شود. «وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى

9. به عهد الهى وفا کنید و آن را نشکنید. «وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا». در این که منظور از عهد الهى در این آیه چیست؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى مفهوم آیه، همه پیمان‌هاى الهى را اعم از پیمان‌هاى تکوینى و تشریعى و تکالیف الهى و هرگونه عهد و نذر و قسم را شامل مى‌شود.

و باز براى تأکید در پایان این چهار قسمت، مى‌فرماید: اینها امورى است که خداوند به شما توصیه مى‌کند، تا متذکر شوید «ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»

10. این راه مستقیم من، راه توحید، راه حق و عدالت، راه پاکى و تقوا است، از آن پیروى کنید و هرگز در راه‌هاى انحرافى و پراکنده گام ننهید که شما را از راه خدا منحرف و پراکنده مى‌کند و تخم نفاق و اختلاف را در میان شما مى‌پاشد. «وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْعَنْ سَبیلِهِ»

و در پایان همه این‌ها براى سومین بار، تأکید مى‌کند که: اینها امورى است که خداوند به شما توصیه مى‌کند تا پرهیزگار شوید «ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»

توسل حضرت موسی به اهل بیت علیه السلام برای عبور از دریا...

امام حسن عسگری(ع) فرمود: وقتى موسى(ع) به دریا رسید، خداوند به او وحى کرد: به بنى اسرائیل بگو توحید مرا تجدید کنند و به قلب‎هاى خود ذکر محمّد (ص) سید و سرور بندگان مرا فرمان دهید و نفوس خود را در ولایت على برادر و وصى محمّد و اهل‎بیت طیبین او عادت دهید...

معرفت و شناخت پیامبران(ع) نسبت به اهل‎بیت عصمت و طهارت(ع) و نیز سعی این بزرگواران برای شناساندن این انوار مقدس الهی به قوم خودشان از مهم‎ترین موضوعات قرآنی و روایی شیعه است که متأسفانه بسیار کم به آن پرداخته شده است. این موضوع آن قدر اهمیت دارد که امام صادق(ع) در روایتی ذیل آیه172 اعراف فرمودند: «سپس خداوند از پیامبران میثاق گرفت و گفت «آیا پروردگار شما نیستم؟» سپس [خداوند] فرمود و این محمد، رسول خدا و این، علی، امیرالمؤمنین(ع) نیست؟ [پیامبران] گفتند بله؛ پس از آن نبوتشان تثبیت شد» (اصول کافی، ج2، ص8)

همچنین در روایتی دیگر به ابوبصیر فرمودند: «مَا مِنْ نَبِیٍّ نُبِّئَ وَ لَا مِنْ رَسُولِ أُرْسِلَ إِلَّا بِوَلَایَتِنَا وَ تَفْضِیلِنَا عَلَى مَنْ سِوَانا؛ پیامبرى هرگز به مقام پیامبرى نرسید مگر به وسیله ولایت ما و برتری دادن ما نسبت به دیگران‏» (بصائر الدرجات، ج1، ص74)

در این بخش، داستان عبور موسی(ع) و قومش از دریا با توسل به ذکر «محمد و آل محمد(ص)» را از امام حسن عسگری(ع) نقل می‎کنیم. این روایت در «تفسیر منسوب به امام حسن عسگری(ع)» و نیز «مستدرک وسایل الشیعة» میرزا حسین نوری و سایر کتب روایی شیعه آمده است.

امام حسن عسگری(ع) فرمودند: «وقتى موسى (ع) به دریا رسید، خداوند به او وحى کرد: به بنى اسرائیل بگو توحید مرا تجدید کنند و به قلب‎هاى خود ذکر محمّد (ص) سید و سرور بندگان مرا فرمان دهید و نفوس خود را در ولایت على برادر و وصى محمد و اهل‎بیت طیبین او عادت دهید و بگویید: «خداوندا تو را به جاه و مقام ایشان سوگند ما را از روى این آب عبور بده؛ اللَّهُمَّ بِجَاهِهِمْ جَوِّزْنَا عَلَى مَتْنِ هَذَا الْمَاءِ یَتَحَوَّلْ لَکُمْ أَرْضاً»  آن وقت من زمین خود را برایتان تغییر مى‎‏دهم. موسى(ع) این مطلب را به آنان ابلاغ کرد؛ آنها گفتند: تو مى‎‏خواهى ما را به کارى وادار کنى که از آن کراهت داریم و هیچ راه دیگرى براى فرار از فرعونیان نداریم؟ و کالب بن یوحنّا در حالى که سوار بر چهارپایى بود، به موسى(ع) عرض کرد: اى پیامبر خدا، آیا خداوند تو را به این امر فرمان داده است که ما این مطالب را بگوییم و وارد آب شویم؟ (در حالى که طول آن خلیج چهار فرسخ بود)

دعایی که کلید درهای بهشت است
موسى(ع) فرمود: آرى، پس کالب بن یوحنا به توحید پروردگار و نبوّت محمّد (ص) و ولایت على (ع) و اولاد اطهرش همان طور که امر شده بود، شهادت داد و گفت: خداوندا به جاه و منزلت این افراد ما را از روى این آب به سلامت بگذران. سپس از اسب پیاده شد و قدم بر سطح آب گذاشت و تا آخر خلیج پیش رفت و سپس به سوى مردم بازگشت و گفت: اى بنى اسرائیل از موسی پیروى کنید، «چون این دعا کلید درهاى‏ بهشت و قفل درهاى دوزخ و نازل‎کننده روزى و جلب‎کننده رضایت خداوند خالق و قادر بر بندگانش است؛ مفْتَاحُ أَبْوَابِ الْجِنَانِ وَ مَغَالِیقُ أَبْوَابِ النِّیرَانِ وَ مُسْتَنْزِلُ الْأَرْزَاقِ وَ جَالِبٌ عَلَى عَبِیدِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ رِضَاءَ الْمُهَیْمِنِ الْخَلَّاق‏» اما آنها خوددارى کردند و گفتند: ما فقط از روى زمین عبور مى‎‏کنیم.

 بنابراین خداوند به موسى (ع) وحى کرد: اى موسى «با عصاى خود بر دریا بزن؛اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» (شعراء63) و بگو، «خداوندا به جاه محمّد و خاندان طاهرش این آب را بشکاف؛ اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ لَمَّا فَلَقْتَه‏» و موسى چنین کرد و «آب شکافته شد؛فَانفَلَقَ» و زمین در میان آنها تا آخر خلیج آشکار شد، پس موسى(ع) به آنها گفت: وارد شوید. گفتند: زمین خیس است و ما مى‎‏ترسیم در آن فرو رویم، پس خداوند وحى کرد: اى موسى بگو «به جاه محمد و آل اطهر او این زمین را خشک فرما.» موسى چنین گفت: و خداوند باد صبا را به آنجا فرستاد و زمین را خشک کرد.

در انتهای این روایت زیبا آمده است: «سپس خداوند عزّ و جلّ در عهد محمد(ص) در قرآن کریم به بنى اسرائیل فرمود: با اینکه مى‎‏دانید گذشتگان شما به واسطه کرامت محمد(ص) و دعاى تقربى که موسى به درگاه الهى بیان کرد، نجات یافتند، چگونه تعقل نمی‎کنید و امروز که مشاهده ظهور آن پیامبر منجى و موعود هستید، به او ایمان نمی‎آورید؟!»

واقع نگری در کلام امیرالمومنین(ع)

مام علی (ع) در بخشی از نامه 311 کتاب شریف نهج البلاغه خطاب به امام دوم شیعیان، حسن (ع) در مورد واقع نگری در این دنیا می‌فرماید: ای فرزندم، به یقین بدان که در این دنیا به تمام آرزوهایت نخواهى رسید و از مرگ خویش نمی‌توانی بگریزی. تو به همان  راهى می‌روى که پیشینیان تو مى‌رفتند. پس در طلب دنیا، لحظه‌ای مدارا کن و سهل‌گیر و در طلب معاش نیکو تلاش کن؛ زیرا چه بسا طلب که به نابودى سرمایه کشد. زیرا چنان نیست که هر کس به طلب خیزد، روزی‌اش دهند و چنان نیست که هر کس در طلب نشتابد، محروم ماند.

امام علی (ع) در مورد عزت نفس انسان به فرزند خود چنین سفارش می‌کند: نفس خود را گرامى‌ دار از آلودگى به فرومایگى، هر چند تو را به آروزیت برساند. زیرا آنچه از وجود خویش مایه مى‌گذارى دیگر به دستت نخواهد آمد. بنده دیگرى مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است. خیرى که جز به شر حاصل نشود، در آن چه فایده و آسایشى برای تو است که جز به مشقت به دست نیاید؟
 
امیرالمومنین علی (ع) در این باره ادامه می‌دهد: بپرهیز از اینکه مرکب‌هاى آزمندى تو را به آبشخور هلاکت برند. اگر توانى صاحب نعمتى را میان خود و خداى خود قرار ندهى، چنان کن. زیرا تو بهره خویش خواهى یافت و سهم خود بر خواهى گرفت. آن اندک که از سوى خداى سبحان به تو رسد، بزرگتر و گرامی‌تر است. از بسیارى که از آفریدگانش رسد، هر چند ، هر چه هست، از اوست. جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نیاورده‌اى، آسانتر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده‌اى. نگهدارى آنچه در ظرف است، بسته به محکمى بند آن است. نگهدارى آنچه در دست دارى، براى من دوست داشتنى‌تر است از طلب آنچه در دست دیگرى است. تلخى نومیدى بهتر است از دست طلب پیش مردمان دراز کردن.

همچنین امام ادامه می‌دهد: پیشه ورى با پارسایى بهتر از توانگرى آلوده به گناه. آدمى بهتر از هر کس دیگر نگهبان راز خویش است. بسا کسان که بکوشند و ندانند به سوى چه زیانى پیش مى‌تازند.

امام علی (ع) همچنین در مورد فکر کردن قبل از سخن گفتن می فرماید: پرگو همواره یاوه سراست. آنکه مى اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود. با نیکان بیامیز تا از آنان شمرده شوى. از بدان بپرهیز تا در شمار آنان نیایى. 

همچنین امام المتقین در این نامه با بیانی شیوا و جملات ایجازی نصایحی پرمغز به فرزند خود می گوید و می‌فرماید: بدترین خوردنی‌ها، چیزى است که حرام باشد. ستم بر ناتوان نکوهیده ترین ستم است. جایى که مدارا، درشتى به حساب آید، درشتى، مدارا شمرده شود. بسا که دارو سبب مرگ شود و بسا دردا که خود دارو بود.

۳ سفارش ابلیس به نوح نبی(ع)

امام باقر(ع) فرمود: چون نوح نزد پروردگارش قوم خویش را نفرین کرد ابلیس ملعون نزد آن حضرت آمد و ایشان را به سه موضوع سفارش کرد.

موضوع سفارشات ابلیس به برخی پیامبران و رسولان الهی مسأله‎ای است که اهل‎بیت(ع) در روایات مختلف به آن اشاره کرده‎اند. در این بخش ماجرای سفارش ابلیس به نوح(ع) را بر اساس کتاب خصال صدوق نقل می‎کنیم.

امام باقر(ع) به جابر فرمود: «چون نوح نزد پروردگارش قوم خویش را نفرین کرد ابلیس ملعون نزد آن حضرت آمد و گفت: اى نوح تو حق یک نعمتى بر من دارى که می‎خواهم به تو به مثل آن را به تو دهم. نوح فرمود به خدا بر من ناگوار است که بر تو حق نعمتى داشته باشم؛ آن نعمت چیست؟ گفت بله، نفرین کردى خدا قومت را غرق کرد و دیگر هیچ کس نماند که من به گمراه کردن او رنج ببرم. پس من راحتم تا مردم دیگرى به وجود آیند و آنها را گمراه کنم. نوح(ع) فرمود:مثل آن چه می‎خواهى به من بدهى؟ گفت مرا در سه جا بیاد آور که در این سه به بنده نزدیک‎ترم: هر وقت غضب کردى مرا به یاد آور، هر وقت خواستى میان دو نفر حکم کنى مرا به یاد آور، هر وقت با زن بیگانه خلوت کردى و با شما هیچ کس نیست مرا بیاد آور.» (خصال، ج1، ص146)

البته باید یادآور شویم که ابلیس ملعون همیشه کوتاه‎بین بوده است و فهم چندانی نسبت به برنامه‎های خداوند و انبیاء و اوصیا نداشت، زیرا باید می‎دانست که نوح(ع) بدون خواست خداوند اقدام نمی‎کرد و در اصل بر اساس آیات قرآن عامل اصلی ساخت کشتی و آن طوفان عظیم خداوند متعال بر اساس حکمتش بوده است.

این موجود خبیث در ابتدای خلقت آدم(ع) هم بر اساس فهم کوتاه خود نسبت به برنامه خداوند درباره خلیفه قرار دادن آدم(ع) بر روی زمین اعتراض داشت، این در حالی بود که هیچ مخلوقی تا آن زمان توان خلافت در زمین را نداشت و با اینکه این موضوع را می‎دانست، باز لب به اعتراض و لجاجت گشود. در این حدیث هم شاهدیم خود را در مقامی می‎بیند که رسول صاحب عزم را نصیحت کند هرچند برخی از اسرار خود را جاهلانه فاش کرد.

متن حدیث:
لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ یَا نُوحُ إِنَّ لَکَ عِنْدِی یَداً أُرِیدُ أَنْ أُکَافِئَکَ عَلَیْهَا فَقَالَ نُوحٌ وَ اللَّهِ إِنِّی لَبَغِیضٌ إِلَیَّ أَنْ یَکُونَ لَکَ عِنْدِی یَدٌ فَمَا هِیَ قَالَ بَلَى دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى قَوْمِکَ فَأَغْرَقْتَهُمْ فَلَمْ یَبْقَ أَحَدٌ أُغْوِیهِ فَأَنَا مُسْتَرِیحٌ حَتَّى یَنْشَأَ قَرْنٌ آخَرُ فَأُغْوِیَهُمْ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ مَا الَّذِی تُرِیدُ أَنْ تُکَافِئَنِی بِهِ قَالَ لَهُ اذْکُرْنِی فِی ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّی أَقْرَبَ مَا أَکُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا کَانَ فِی إِحْدَاهُنَّ اذْکُرْنِی إِذَا غَضِبْتَ‏ وَ اذْکُرْنِی إِذَا حَکَمْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ وَ اذْکُرْنِی إِذَا کُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِیاً لَیْسَ مَعَکُمَا أَحَدٌ.

نظر شیطان در مورد امام علی(ع) چه بود؟

پیامبر اکرم(ص) در خانه اُمّ سلمه  نشسته بودند.کسی از همسر ایشان اجازه ورود خواست.حضرت رسول(ص) فرمودند:ابلیس است، در را به روی او نبندید نمی خواهم راهش ندهید در را باز کنید و بگذارید بیاید .

وقتی ابلیس رو به روی پیامبر (ص) نشست، گفت من به اختیار خودم به اینجا نیامده ام، دو فرشته از جانب خداوند من را مأمور کردند تا جلسه ای با تو داشته باشم. حضرت فرمودند: من سؤالاتی دارم که تو باید به آنها جواب بدهی

حضرت رسول(ص) از شیطان پرسیدند: در این دنیا با چه کسی دشمن هستی؟

با تو! نسبت به شما دشمنی بسیار دارم. حضرت پرسیدند: چرا؟
 شیطان پاسخ داد: تو با این قدرت معنوی،مردم را هدایت می کنی و به آنها وعده قطعی می دهی که آنها را در قیامت نیز شفاعت خواهی کرد. تو مانع و مخل کار من هستی و زحمت مرا به باد می دهی.

حضرت رسول (ص) از شیطان پرسیدند: آیا با کس دیگری هم دشمن هستی، شیطان گفت:من با یاران و دوستان تو هم دشمن هستم. آنها وقتی گناه می کنند عاشق توبه هستند و از عذاب الهی دلهره دارند و به پدر و مادرشان احترام می گذارند. همچنین دشمن عالمی هستم که به علمش عمل می کند و دشمن کسی هستم که از کار خیر روگردان نیست.

نظر شیطان درباره حضرت علی(ع )
پیامبر اکرم(ص) از شیطان پرسیدند: نظرت درباره علی بن ابیطالب(ع)، وصی من چیست؟ شیطان پاسخ داد یا رسول الله امکان دستیابی به علی(ع) وجود ندارد. این آدم از نظر ما دست نیافتنی است؛چون به پروردگار عالمیان متصل است و ما نمی توانیم به او برسیم و من راضی هستم که او کاری با من نداشته باشد چرا که من طاقت یک لحظه دیدار او را ندارم چون نور الهی علی آنقدر قوی است که ما را دفع می کند

حضرت رسول(ص)فرمودند:شیطان! رفقای تو در این دنیا چه کسانی هستند؟ شیطان گفت:کسانی که پشت سر مردم غیبت می کنند و پایبند به نماز نیستند. حضرت رسول(ع)فرمودند: همنشینان تو چه کسانی هستند؟ شیطان گفت: شرابخواران و همچنین تمام زنا کاران در آغوش من هستند.

 پیامبر(ص) پرسیدند: وکیلان تو چه کسانی هستند؟ شیطان گفت:وکیلان من کم فروشان، و خزانه داران من کسانی هستند که خمس و زکات خود را پرداخت نمی کنند

پیامبر اکرم (ص) در ادامه پرسیدند: شیطان! سرور و شادی تو در چیست؟ شیطان پاسخ داد در این است که مردم قسم دروغ می خورند. حضرت فرمود چشم تو را چه چیزی کور می کند؟ شیطان گفت کمکی که به مستمند در تنهایی می شود. پیامبر فرمود گوش تو را چه چیزی کر می کند؟ شیطان گفت وقتی امت تو دستانشان را به سوی پروردگار بلند کرده و یا الله و یا رب می گویند

مسجد شیطان کجاست و چه کسانی مؤذن او هستند؟

پیامبر (ص) از شیطان پرسیدند: مسجد تو کجاست؟ شیطان گفت بازارهایی که پر از غش و تقلب در اموال باشد.

پیامبر خدا(ص) فرمود :با چه کسی هم غذا هستی؟

شیطان گفت:زنان و مردانی که بر سر سفره، نام خدا را نمی برند.

رسول خدا(ص) فرمود:چه کسی پیش تو عزیز است؟

شیطان گفت:کسی که دائم غرق در معصیت است و معصیت را برای لحظه ای تعطیل و رها نمی کند .

حضرت رسول(ص) از شیطان پرسیدند: آیا تو مؤذنی هم داری؟

شیطان گفت: کارگردانان و مطربان شبانه، مؤذن من هستند. حضرت فرمود شکار تو چیست؟
شیطان گفت مردان چشم چران. پیامبر پرسید چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟ شیطان گفت کسی که با اخلاق و زبانش آرامش یک جامعه و خانواده را برهم می ریزد

شیطان از چه کسانی رضایت کامل دارد؟

پیامبر(ص) فرمود:شیطان از چه کسی رضایت کامل داری؟ شیطان گفت:از زنانی که با روی و موی باز با لباس و پوشش خود جلب توجه کرده، با آرایش بیرون آمده و دین مردم را غارت می کنند. (شیطان در حالی این سخنان را می گفت که آن زمان بدحجابی در شهر مدینه وجود نداشت)

منبع از کتاب انوار المجالس به نقل از کتاب سراج القلوب

۳ چيز که مانع بخشش گناهان است

از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نقل ميکنند که فرمود: از نشانه‌‏هاى شقاوت و تيره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است.

از روایات استفاده می‌شود که سه چیز مانع بخشش گناهان است:

۱. ظلم و فسق
در آیات ۵۸ تا ۵۹ سوره بقرة ؛ اولا تصریح به بخشش مطلق گناهان شده است و ثانیا به علت بخشیده نشدن آن نیز اشاره شده است:  «وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْیةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَیثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَایاكُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»؛ «و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم در این قریه (بیت المقدس) وارد شوید... و بگوئید: خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم، و به نیکوکاران پاداش بیشترى نیز خواهیم داد.- اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند (و به جاى آن جمله استهزاء آمیزى مى‏گفتند) و لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم»
 
دقت در جمله: (...وَ قُولُوا حِطَّةٌ ...) و... بگوئید خداوندا گناهان ما را بریز ...(باید توجه داشت که حطه از نظر لغت به معنى ریزش و پائین آوردن است، و در اینجا معنى آن این است که: خدایا از تو تقاضاى ریزش گناهان خود را داریم.) خداوند به آنها دستور داد که براى توبه از گناهانشان این جمله را از صمیم قلب بر زبان جارى سازند، و به آنها وعده داد که در صورت عمل به این دستور از خطاهاى آنها صرفنظر خواهد شد،( و شاید به همین مناسبت یکى از درهاى بیت المقدس را باب الحطه نامگذارى کرده‌‏اند).
 
- ولى چنان که می‌‏دانیم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائیل اطلاع داریم، عده‌‏اى از آنها حتى از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جاى آن کلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن می‌گوید:« اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ). ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستادیم»
 
- این نکته نیز شایان توجه است که قرآن در آیه فوق بجاى فانزلنا علیهم می‌گوید فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا تا روشن گردد که این عذاب و مجازات الهى تنها دامان ستمگران بنى اسرائیل را گرفت و هرگز خشک و تر با هم نسوختند.
 
- علاوه بر این، در پایان آیه، جمله «بِما کانُوا یفْسُقُونَ» را ذکر مىی‌کند تا آن هم تأکید بیشترى بر این موضوع باشد، که ظلم و فسقشان ،علت مجازاتشان گردید.
 
۲. لجاجت، اصرار بر گناه و تکبر
از تعبیرات جمله مزبور در آیات بالا، به دست می‌آید که آنها بر اعمال سوء اصرار داشتند و آن را ادامه می‌دادند، و معلوم می‌شود هنگامى که گناه به صورت یک عادت و حالت، در جامعه متمرکز گردد، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسیار است.
 
و شدت تأثیر« اصرار بر گناه» برآینده انسان را نیز می توان از احادیث زیر به دست آورد:
-امام باقر علیه السلام راجع به قول خداى عز و جل که فرموده: «- وَ لَمْ یصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا... : و بر آنچه کرده‏اند اصرار نورزند، ... ۱۳۵ سوره ۳»ایشان فرمود: اصرار بر گناه اینست که: کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد، و در فکر توبه نباشد، ( کسى که بفکر توبه نیست، ظاهرا قصد تکرار گناه دارد.)( کافی ج‏۲ ۲۸۸ باب الإصرار على الذنب ..... ص : ۲۸۸)
 
- از علی (علیه السلام) در غرر چنین نقل شده : «الاصرار یوجب النّار».اصرار موجب آتش است، یعنى هرگاه کسى گناهى کرده باشد و اصرار بر آن داشته باشد یعنى از آن پشیمان نباشد و باز عزم کردن آن گناه یا گناه دیگر داشته باشد این معنى، موجب دخول جهنّم گردد، پس اگر از کسى گناهى صادر شود خواه صغیره و خواه کبیره باید که دیگر عزم آن نداشته باشد؛و اگردوباره عزم آن گناه را داشته باشد گناه او کبیره شود.(شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ج‏۱ ۱۱۸ ۴۳۴ ..... ص : ۱۱۸)
 
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : « مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَینِ .....و الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْب‏» از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل میکنند که فرمود: از نشانه‏‌هاى شقاوت و تیره روزى؛ خشکى چشم و .....و گناه دنبال گناه کردن است.
چنانکه می بینید گناه یر گناه کردن که همان «اصرار بر گناه است» ،از علائم شخص شقی (ویخشیده نشده) است.
 
۳. شرک
 آیه «... إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ... »( نساء: آیه ۴۸ ) صریحا اعلام می‌کند که همه گناهان ممکن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولى شرک به هیچ وجه بخشوده نمی‌شود، مگر اینکه از آن دست بردارند و توبه کنند و موحد شوند، و به عبارت دیگر هیچ گناهى به تنهایى ایمان را از بین نمی‌برد، همانطور که هیچ عمل صالحى با شرک، انسان را نجات نمی‌بخشد.
 
- ارتباط این آیه با آیات سابق از این نظر است که یهود و نصارى هر یک به نوعى مشرک بودند، و قرآن بوسیله این آیه به آنها اعلام خطر می‌کند که این عقیده را ترک گویند که گناهى است غیر قابل بخشش، سپس در پایان آیه دلیل این موضوع را بیان کرده می‌فرماید: کسى که براى خدا شریکى قائل شود گناه بزرگى مرتکب شده است (وَ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً) این آیه از آیاتى است که افراد موحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم می‌سازد، زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش گناهان را غیر از شرک بیان کرده است.
 
- به تعبیرى که در آیه ذکر شده:« نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ » دقت کنید؛ زیرا قرآن می‌گوید: گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم یعنى پرهیز از گناهان بزرگ خصوصا با فراهم بودن زمینه‏‌هاى آنها، یک نوع حالت تقواى روحانى در انسان ایجاد می‌کند که می‌تواند آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید و در حقیقت آیه فوق همانند آیه إِنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئاتِ: (هود- ۱۱۴): حسنات، سیئات را از بین مى‏برند مى‏باشد، و در واقع اشاره به یکى از آثار واقعى اعمال نیک است و این درست مانند این است که بگوییم: اگر انسان از مواد سمى خطرناک پرهیز کند و مزاج سالمى داشته باشد، مى‌‏تواند آثار نامطلوب بعضى از غذاهاى نامناسب را به واسطه سلامت مزاج از بین ببرد. و یا به تعبیر دیگر: بخشش گناهان صغیره یک نوع پاداش معنوى براى تارکان گناهان کبیره است، و این خود اثر تشویق کننده‏‌اى براى ترک کبائر دارد.

حدیث

امام صادق عليه السلام:

 أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ الصَّفْحُ عَنِ النَّاسِ وَ مُوَاسَاةُ الرَّجُلِ أَخَاهُ فِي مَالِهِ وَ ذِكْرُ اللَّهِ كَثِير
 
 آيا به شما بگويم كه مكارم اخلاق چيست؟ گذشت كردن از مردم، كمك مالى به برادر (دينى) خود و بسيار به ياد خدا بودن.

وسایل الشیعه ج15 ، ص199 ، ح20273 {شبیه این حدیث در معانى الأخبار ص 191، ح2 }