اول صفر سال 61؛ روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!+عکس و فیلم

اول صفر سال 61؛ روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!+عکس و فیلم

روز اول صفر سال ۶۱ هجری، کاروان اسیران کربلا به شام وارد شدند. یزید شرایطی را در شهر فراهم کرده بود تا مردم آن روز را عید بدانند و به جشن و شادی مشغول شوند. به این ترتیب، وقتی کاروان وارد شام شد که مردم در حال شادی بودند.

اول صفر سال 61؛ روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!+عکس و فیلم

روز اول صفر سال ۶۱ هجری همان روزی بود که کاروان اسیران کربلا که در رأس آن‌ها امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله علیها حضور داشتند، وارد شهر شام شد. همان شهری که هر زمان از امام سجاد علیه السلام سؤال می‌شد سخت‌ترین وقایع طول راه اسارت شما چه زمان بود، آن حضرت با چشمان گریان و اشک‌آلود چندین بار می‌فرمودند: «الشام، الشام».

زمینه - الشام الشام الشام - حسین طاهری

حرکت کاروان به شام

بعد از اینکه امام حسین علیه‌السلام و یاران آن حضرت در روز عاشورا یعنی دهم محرم سال ۶۱ هجری در صحرای کربلا در برابر لشکری خون‌خوار، شیطانی و سفاک به فرماندهی عمر بن سعد ایستادند و به مبارزه پرداختند. به دستور یزید بن معاویه و عبیدالله بن زیاد به شهادت رسیدند. خانواده آن حضرت که شامل حدود ۸۴ نفر می‌شدند، به اسارت گرفته شد. این کاروان به دستور ابن زیاد به کوفه برده شدند و حدود هفت روز در کوفه در اسارت به سر می‌بردند.

بعد از این مدت، آن بزرگان را در همان حالت اسارت و با لباس‌های مندرس و درحالی‌ که به‌ شدت عزادار بودند، به سوی شام فرستادند تا در مجلس یزید ملعون حاضر شوند.

سرها همراه کاروان اسرا راهی شام شد

شرایط کاروان اسرا در مسیر کوفه تا شام، حالتی سخت و آزاردهنده داشت. به طوری که سر مبارک شهیدان کربلا را روی نیزه پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌دادند و اسرا را با زنجیرهایی به یکدیگر بسته بودند؛ عده‌ای پیاده بودند و تعدادی روی شترهای عریان سوار بودند. در روایتی نوشته شده که امام سجاد علیه‌السلام که در آن میان همچنان بیمار بودند، با زنجیری بسته شده و دست‌های مبارک آن حضرت بر گردن ایشان متصل شده بود.

همراه این کاروان افراد رذلی بودند تا آزار بر اهل بیت امام حسین علیه‌السلام را به حداکثر برسانند؛ افرادی مانند شمر بن ذی‌الجوشن، خولی و زحر بن قیس.

زمینه محمود کریمی - سری به نیزه بلند است

گریه و عزاداری مردم برای کاروان اسرا در مسیر کوفه تا شام

مسیر کوفه تا شام، مسیری طولانی بود. بنابراین در میان راه روستاها و منزلگاه‌هایی وجود داشت که به منزله استراحتگاه بین راه محسوب می‌شد. در تاریخ نوشته شده که در هر منطقه و روستایی که کاروان اسیران کربلا به آن می‌رسیدند، مردم به محض آشنایی با اعضای کاروان و باخبر شدن از شهادت امام حسین علیه‌السلام به گریه و زاری افتاده، سوگواری می‌کردند و بر قاتلان آن حضرت لعنت و نفرین می‌فرستادند.

از اسیران و سرهای شهدای کربلا در میان راه کوفه تا شام، کرامت‌های بسیاری به ظهور رسیده که خاطره‌های بسیاری از آن در مقاتل و منابع اسلامی ثبت شده است.

روزی که بنی‌امیه عید اعلام کرد!

روز اول صفر سال ۶۱ هجری، کاروان اسیران کربلا به شهر شام وارد شدند. مأموران یزید شرایطی را در شهر فراهم کرده بودند تا مردم آن روز را عید بدانند و به جشن و شادی در کوچه‌ها مشغول شوند. به این ترتیب، وقتی کاروان وارد شام شد که مردم در حال شادی بودند و نمی‌دانستند یزید ملعون چه جنایت هولناکی را جشن گرفته است.

روایت شده که حضرت ام‌کلثوم سلام الله علیها پیش از ورود به شام، به شمر ملعون فرمودند: «در زمان ورود به شام ما را از دروازه‌ای وارد کنید که جمعیت کمتری داشته باشد. در عین حال سرهای شهدا را از میان اسیران دور کنید تا مردم مشغول تماشای آن‌ها شده و کمتر نگاهشان به اهل بیت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیفتد.» اما شمر که در وقاحت و بی‌شرمی نظیر نداشت، درست خلافت نظر آن بانوی مکرم رفتار کرد. به این صورت که سرها را در میان اسیران کربلا برد و همچنین آن‌ها را از دروازه ساعت که شلوغ‌ترین دروازه ورودی شام بود، وارد جمعیت مردم کرد.

پاسخ کوبنده امام سجاد(ع) به یزید

سخنرانی‌های سرنوشت‌ساز و قاطعانه حضرت زینب سلام الله علیها و امام سجاد علیه‌السلام در مجلس یزید ازجمله رویدادهای مهم در تاریخ اسلام به حساب می‌آید. ازجمله اینکه یزید در جمع به امام سجاد علیه‌السلام رو کرده و گفت: «ای پسر حسین! پدرت پیوند خویشاوندی ما را برید و حق ما را زیر پا گذاشت و با من درباره سلطنت به جنگ پرداخت. درنتیجه خدا با او چنین معامله‌ای کرد که اکنون مشاهده می‌کنی!»

امام سجاد علیه‌السلام در جواب این آیه از قرآن کریم را تلاوت فرمودند که: «ما اَصابَ مِن مُصیبَةٍ فِى الْأرْضِ وَلا فی اَنفُسِکُمْ اِلَّا فی کِتابٍ مِن قَبْلِ اَنْ نَبْرَاَها؛ هیچ بلا و ناگوارى در روى زمین و در جان‌هایتان به شما نمی‌رسد مگر آن‌که پیش از این ما آن را در کتاب مقدرات ثبت کردیم، همانا این کار براى خدا آسان است.»

افشای چهره رذیلانه و ملعون یزید

حضور اسیران کربلا در شهر شام با رویدادهای مهمی همراه بود. یکی از مهم‌ترین آن‌ها شهادت دختر خردسال امام حسین علیه‌السلام در خرابه شام است که به تائید بسیاری از مقاتل رسیده است. مناظره حضرت زینب سلام الله علیها و دیگر اعضای خانواده امام حسین علیه السلام با یزید، افشای چهره رذیلانه و ملعون یزید، خطبه تأثیرگذار و به‌یادماندنی امام سجاد علیه‌السلام در حضور یزید، درباریان و مردم بخش دیگری از این رویدادهای مهم در شام است.

کاروان اسرا شام را بیدار کردند

رنتیجه این نوع افشاگری‌ها که در شام صورت گرفت، یزید در نظر مسلمانان و مردم، چهره‌ای بی‌ارزش و پست شد تا اینکه بعد از مدتی اوضاع شام علیه او و به هواداری امام حسین علیه‌السلام تغییر کرد. به همین علت بود که یزید ناگزیر شد به جرم خود اعتراف کرده و بعد از مدتی آن اسیران را آزاد کرده و به مدینه برگرداند.

وقتی کاروان اهل بیت علیهم‌السلام از شام خارج شد، فضای شهر عوض شده بود. مردمی که برای دیدن اسیران جشن گرفته بودند و با شادی به استقبال آن‌ها رفتند، پس از حدود ۸ روز اقامت همین اسیران، مردم را از ظلم و جنایت تاریخی خاندان یزید آگاه کرده و مظلومیت امام حسین علیه‌السلام را به آن‌ها فهماندند بنابراین مردم با دیده گریان آن‌ها را بدرقه کردند و کاروان اسیران با احترام ظاهری زیادی از شام به سوی مدینه روان شدند.

اهل بیت(ع) و جابر اولین زائران اربعین

امّا همین که از شام خارج شدند، زنان و کودکان از راهنمای کاروان درخواست کردند، برای حرکت به سوی مدینه راهی را انتخاب کند تا آنان بتوانند به کربلا وارد شوند. راهنما هم پذیرفت و کاروان از روز هشتم صفر از دمشق راه افتاد و مسیر خود را با سرعت ادامه داد تا اینکه توانست در بیستم صفر روز اربعین و به قولی سی‌ام صفر سال 61 به کربلا برسند. به روایتی امام سجاد سر امام را که همراهش بود در همین ایام کنار بدن مقدس امام حسین علیه‌السلام دفن کرد و به بدن ملحق کرد.

جابربن عبد الله انصاری در اربعین شهادت امام حسین علیه‌السلام یعنی بیستم ماه صفر به زیارت امام شتافته است و این قطعی است و اگر اهل بیت(ع) با جابر در کربلا ملاقات کرده باشند، پس حتماً در روز اربعین به کربلا رسیده‌اند کما اینکه همین مطلب را سید بن طاووس و امثال او گفته‌اند.

منابع:

نفس المهموم
مقتل لهوف
مقتل الحسین علیه السلام؛ عبدالرزاق مقرم
بحارالانوار؛ علامه مجلسی
آینه در کربلاست؛ محمدرضا سنگری

«چادر نپوشید» نسخه اربعینی حجاب‌استایل‌ها برای زائران!

«چادر نپوشید» نسخه اربعینی حجاب‌استایل‌ها برای زائران!

حجاب‌استایل‌ها برای دنبال‌‌کننده‌هایشان نسخه جدیدی دارند و سعی دارند عباهای چین و واچین دارشان را جایگزین چادر و پوشش زنان مسلمان در پیاده‌روی اربعین کنند!

«چادر نپوشید» نسخه اربعینی حجاب‌استایل‌ها برای زائران!

حجاب‌استایل‌ها چندسالی است که با سواستفاده از حجاب تبدیل شده‌اند به فعالان و اثرگذاران فضای مجازی. فعالینی که در نگاه اول قرار است مروج حجاب و پوشش‌های اسلامی باشند. سبک زندگی اسلامی را تبلیغ کنند و جامعه مذهبی را هدف قرار داده‌اند. اما آن روی سکه حجاب‌استایل‌ها چیز دیگری را نشان می‌دهد. آرایش‌های غلیظ و فیلترهایی که صورت‌شان بیشتر در آن خودنمایی می‌کند. لباس‌های بدن‌نما و عباهای پر زرق و برق‌شان، ژست‌های عجیب و غریب و رفتارهای دور از شان زنان مسلمانی که دارند نشان می‌دهد اکثر حجاب‌استایل‌ها از آن حجابی که نامش را یدک می‌کشند فقط پوشیدگی موی سر را دارند که البته گاهی هم برای جذب مخاطب بیشتر عیبی در دین ساختگی‌شان پیش نمی‌آید اگر گره روسری‌شان را شل‌تر کنند!

گرچه سبک زندگی حجاب‌استایل‌ها با مصرف‌گرایی و لاکچری‌بازی‌هایشان دارد زندگی ایرانی_ اسلامیِ دنبال‌کنندگان شان را به سمت و سوی دیگری می‌برد و حجابی که هر روز کوتاه‌تر و کمترش می‌کنند دارد درحال غارت پوشش زن مسلمان است. اما فتواهایی که صادر می‌کنند و نسخه‌های مخالف دستورات دینی که برای دنبال‌کنندگان‌شان می‌پیچند معظل بزرگی است که این روزها شاهدش هستیم. حالا با نزدیک شدن به ایام اربعین، حجاب‌استایل‌ها فتوای جدیدی برای زائران اربعین اباعبدالله صادر کرده‌اند.

چادر را بگذارید کنار بفرمایید عبا!

رقابت در هر حرفه‌ای عضو جدایی ناپذیر آن حرفه‌ است. دنیای مد و لباس هم از این قاعده مستثنی نیست. طراحان لباس اسلامی و مزون‌های شخصی که اغلب با مدیریت حجاب‌استایل‌ها اداره می‌شوند. بعد از طراحی کالکشن‌های پر زرق و برق محرم که فلسفه لباس عزا را به کلی تغییر داد. حالا دست به خلاقیت زده‌اند و برای اربعین عباهای مختلفی طراحی کرده‌اند. البته تولید عبا تا اینجا موضوع قابل نقدی نیست اما مشکل آنجاست که حجاب‌استایل‌ها سعی دارند این عبا را جایگزین چادر کنند و برای دنبال‌کننده‌هایشان اینطور نسخه پیچیدند که با عبا حجاب‌تان بیشتر حفظ می‌شود. راحت‌تر هستید، کمتر اذیت می‌شوید و گرم‌تان نمی‌شود! چادر را بگذارید کنار و برای پیاده‌روی اربعین عبا بپوشید!
اصلا ساده‌تر بگوییم حجاب‌استایل‌ها سعی دارند عباهای پر زرق و برق و چین و واچین دارشان را جایگزین چادر ساده‌تان کنند. از پول تبلیغات و سود فروش عباهایی که در مقابل به جیب می‌زنند که بگذریم موضوع اصلی، چادر و حجابی است که سعی در کم‌رنگ کردنش دارند.


عبای پیشنهادی حجاب استایل‌ها که بیشتر شبیه بلوز و شلوار است

الگوی ما حضرت زینب «س» است یا حجاب استایل‌ها؟!

شاید برای آنها که حجاب‌استایل‌ها را الگوی خود قرار دادند و بی‌چون و چرا نسخه تازه آنها را پذیرفته‌اند یادآوری این موضوع کافی باشد که این حجاب ارثیه زنان بزرگوار خاندان اهل‌بیت(ع) است و باید از آنها سرمشق گرفت. مخصوصا آنکه در این مسیر هم‌قدم حضرت زینب «س» هستیم و قرار است گوشه‌ای از مصائب ایشان را درک کنیم!
حضرت زینب سلام الله علیها و خاندان اهل‌بیت (ع) در زمان اسارت و با تمام مصائبی که دیده بودند تنها دغدغه‌شان حجاب و پوشش بیشتر بود. با اینکه خاندان اهل بیت اسیر شده بودند، اگر کسی به آن‌ها غذا یا صدقه‌ای می‌داد، با اینکه تشنه و گرسنه بودند، قبول نمی‌کردند.(بحار،ج۴۵ ،۱۱۴) اما با این وجود برای حفظ حجاب بیش‌تر به یک زن گفتند می‌‌شود از مردم یک مقدار چادر، مقنعه و روسری برایمان جمع‌کنی! و تنها این ملزومات حجاب را قبول کردند.

در جای دیگری از تاریخ آمده که موقعی که کاروان اسرا وارد جلسه ابن زیاد شدند، حضرت زینب (س) به خاطر اینکه صورتش دیده نشود با آستین جلوی صورتشان را گرفته بودند ـ‌ البته پوشاندن صورت واجب نیست ـ آن زمان حضرت زینب (س) یک بانوی ۵۲ ساله بودند.(خصائص زینبیه، ص ۱۵۶)


تولید عبا به تنهایی موضوع قابل نقدی نیست مشکل آنجاست که حجاب‌استایل‌ها سعی دارند عباهای چین و واچین دارشان را جایگزین چادر کنند

این کار دشمن نیست؟!

تلاش برای عادی سازی کنار گذاشتن چادر و تبلیغات حجاب استایل‌ها برای کم‌رنگ کردن این ارثیه حضرت زهرا سلام‌الله در پیاده‌روی اربعین واکنش‌های زیادی را از سمت بانوان شیعه داشت. «زینب فروتن» همسر شهید مدافع حرم روح‌الله قربانی در اعتراض به نسخه جدیدی که حجاب‌استایل‌ها برای زائران اربعین پیچیده‌اند در فضای مجازی واکنش نشان داده و اینطور نوشته:
«مگر نه اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت زینب سلام الله علیها در سخت‌ترین شرایط در نگه داشتن چادرشان کوتاهی نمی‌کردند و آن را حفظ می‌کردند. مگر نمی‌گوییم که این چادر را از حضرت زهرا «س»به ارث برده‌ایم و در همه حال از آن حمایت می‌کنیم. فقط چیزی که نمی‌توانم هضم کنم این است که چرا متاسفانه دارد باب می‌شود که به جای چادر که حضرت زینب«س» برای حفظ کردنش چه سختی‌ها کشید و در سخت‌ترین شرایط حاضر نشد لحظه‌ای از خودش جدا کند. بعضی از خانم‌ها برای راحت بودن، دارند از عبا در این مسیر نورانی که منتهی می‌شود به حرم اباعبدالله «ع» استفاده می‌کنند.

جالب‌تر اینکه مشاغل مذهبی هم پوشیدن عبا به جای چادر را تبلیغ و عادی‌سازی می‌کنند. به نظرشما این کار دشمن نیست؟ دشمن از هر راهی که فکرش را بکنید وارد می‌شود تا مقدسات دین را از ما جدا کند. البته نه با خشم و خشونت بلکه با نرمی و آرام آرام. الان بهترین راه برای اینکه چادر را از سر زنان در بیاورند این است که از واژه‌هایی مثل« این‌جوری حجابت بهتر حفظ می‌شود»، « اینطوری راحت‌تری»،«با بچه اذیت می‌شوی» استفاده می‌کنند تا نظر ما را عوض کنند. در حال حاضر وظیفه ما خانم‌هاست که به دشمن یا هر کس دیگری که فکر می‌کند چادر سخت است و با چادر نمی‌شود نشان دهیم که اتفاقا آسان است و شدنی! مخصوصا در این مسیر.»


دشمن از هر راهی که فکرش را بکنید وارد می‌شود تا مقدسات دین را از ما جدا کند. البته نه با خشم و خشونت بلکه با نرمی و آرام آرام.

درخواست همسر شهید مدافع حرم از بانوان!

همسر این شهید مدافع حرم در بخشی دیگری از صحبت‌هایش می‌گوید:«علاوه بر این راهپیمایی یک مجمع جهانی است چرا ما افراد مذهبی و متدین نباید در این شرایط فرهنگ جامعه اسلامی را به نمایش بگذاریم تا همه جهانیان ببینند. کاش گاهی عمیق‌تر فکر کنیم. در این مسیر نورانی و پر خیر و برکت با حفظ ارزش های اصیل ایرانی فرهنگ جامعه اسلامی را به جهانیان نشان دهیم. متاسفانه چندی است این فرهنگ عبا پوشی توانسته با بهانه‌های مختلف چادر را از سر بانوان با حیای سرزمین در بیاورد. خواهش می‌کنم در مسیر پیاده روی اربعین از بودن و نگه داشتن چادرتان تا رسیدن به حرم کوتاهی نکنید . افتخار کنید به خودتان که در سخت‌ترین لحظه‌ها هم هیچ چیز بین شما و چادرتان نمی‌تواند جدایی بیاندازد.»

شیطان را دست کم نگیرید حتی در پیاده‌روی اربعین!

البته کاربران فضای مجازی واکنش‌های جالبی را نسبت به نسخه عباپوشی حجاب استایل‌ها داشته‌اند. یکی از کاربران نوشته:«وقتی یک فرد شل‌حجاب عبا می‌پوشد. می‌گویم چقدر خوب یک پله حجابش بهتر شد اما برای خانمی که چادر را می‌گذارد زمین و عبا می‌پوشد شکل درستی ندارد.من پارسال که برای اربعین عازم شدم. می‌گفتند چادر سخت است و ها گرم و اذیت‌کننده. زیربار نرفتم که عبا را کنار بگذارم. فکر کنید بروی خدمت ارباب و آن وقت چادر مادرش را کنار بگذاری؟! در مسیر خانم‌هایی را دیدم که عبا می‌پوشیدند وقتی باد می‌خورد به لباس‌شان تمام اندامشان مشخص می‌شد!»

یکی دیگر از کاربران در واکنش به صحبت‌های همسر شهید نوشته: «امسال عبا خریده بودم که اگر امام حسین علیه‌السلام طلبیدن برای اربعین با چادر بروم. ولی وقتی صحبت‌های همسر شهید قربانی را دیدم نظرم عوض شد. مخصوصا وقتی که چشمم خورد به عکس شهید. شهدا رفتند که چادر از سر ما نیفتد!»

کاربر دیگری به بانوان محجبه اینطور درباره حیله و مکر شیطان هشدار داده است: «در خانواده ما هرکسی چادرش را گذاشته کنار و عبا پوشیده. کم‌کم و یواش یواش کارش رسیده به مانتو و بلوز! باور کنید این‌ها شوخی نیست کلمه خطوات شیطان در قرآن آمده. شیطان کم‌کم آدم را به بی‌راهه می‌کشاند.»


یکی از کاربران نوشته : زنان عرب زیر چادر، عبا می‌پوشند که اگر چادرشان به هردلیلی کنار رفت لباس‌شان پوشیده باشد.

یادمان باشد سفر اربعین را با علم بر آنکه در این مسیر قرار سختی بکشیم و مثل سفرهای سیاحتی و زیارتی دیگر نیست انتخاب می‌کنیم و راهی می‌شویم. از طرفی قرار نیست عمل به دستورات خدا را محدود به شرایط آسان کنیم و هر جا پای سختی درمیان بود به آن پشت پا بزنیم. این با آنچه در سیره ائمه و معصومین ما علیهم السلام است هم‌خوانی ندارد. قرار نیست به بهانه سختی و گرما چادر را در مسیری که قرار است به اهل‌بیت و امام حسین(ع) نزدیک شویم در بیاوریم. آن هم امام حسینی که حتی در گودی قتلگاه حواسش به حجاب زنان خیمه بود.

هنگامی که بانوان اهل حرم به بالای سر امام حسین (ع) در گودی قتلگاه آمدند، امام (ع) فرمود: برگردید! مبادا دشمن صدای گریه شما را بشنوند و نامحرم شما را ببیند. در جایی دیگر امام حسین(ع) خطاب به اهل حرم فرمود:‌ «اُنظُرنَ إذا أنا قُتِلتُ فَلا تَشقِفَنَّ عَلَىَّ جَیبا وَلا تَخمِشنَّ عَلَیَّ وَجها»! مراقب باشید که وقتى من کشته شدم، گریبان خود را چاک مدهید و صورت خویش را مخراشید! (دانشنامه امام حسین (ع)، ج۶،ص ۵۷)

رهبر انقلاب: دشمن می‌خواهد با خبر و شایعه دروغ چهره سپاه را مخدوش کند/ سپاه بزرگترین سازمان ضدّتروری

رهبر انقلاب: دشمن می‌خواهد با خبر و شایعه دروغ چهره سپاه را مخدوش کند/ سپاه بزرگترین سازمان ضدّتروریستی در دنیاست

رهبر انقلاب: دشمن می‌خواهد با خبر و شایعه دروغ چهره سپاه را مخدوش کند/ سپاه بزرگترین سازمان ضدّ تروریستی در دنیاست

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا در دیدار فرماندهان سپاه تأکید کردند: یکی از بخش‌های مهم فعالیت دشمن، مخدوش کردن چهره سپاه است. مجبورند با خبر و شایعه دروغ و انواع و اقسام حیله‌ها و شگردها چهره سپاه را مخدوش کنند.

اعضای مجمع عالی فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صبح امروز پنجشنبه 26 مردادماه با حضور در حسینیه امام خمینی(ره) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند.

پیش از دوران همه‌گیری کرونا اعضای مجمع عالی فرماندهان و مسئولان سپاه همزمان با برگزاری نشست سالیانه خود با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار داشتند و آخرین دیدار در مهرماه 1398 با حضور سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی برگزار شده بود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، پیدایش، رشد و بالندگی و بحران‌شکنی، و عملکرد سپاه را در ابعاد نظامی،‌ مردمی، خدماتی و سازندگی، منحصربه‌فرد و افتخارآمیز خواندند و با اشاره به ادامه سیاست دشمن برای بحران‌آفرینی، خدشه به امنیت کشور و ایجاد اختلال در زندگی مردم، تأکید کردند: در پرتو «وحدت ملی»، «مشارکت دادن مردم»، «کمک به مردم به‌خصوص طبقات ضعیف»، «کار شبانه‌روزی و جهادی مسئولان» و «ادامه حرکت، امید و شوق به تحقق اهداف انقلاب» شکست دشمن و پیروزی ملت قطعی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای،‌ «فراموش شدن واقعیات و حقایق انقلاب در اذهان ملت ایران» را از اهداف شیاطین جهان دانستند و با منحصربه‌فرد خواندن تشکیل مجموعه‌ای با ویژگی‌های سپاه در میان انقلاب‌های بزرگ تاریخ،‌ گفتند: نقص و ضعف در همه مجموعه‌های انسانی وجود دارد اما در تاریخ کشور هیچ مجموعه نظامی با این اندازه از سلامت معنوی، سیاسی، اخلاقی و انسانی وجود نداشته است.

فرمانده‌کل قوا، رشد و زایش درونی سپاه را هم بی‌نظیر برشمردند و با تشریح گسترش سازمانی این نهاد در فاصله کوتاهی از تشکیل، افزودند: سپاه پاسداران با همراهی و همکاری ارتش فداکار، حدود دو سال بعد از شکل‌گیری، در چند عملیات بزرگ از جمله فتح‌المبین و آزادی خرمشهر، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد و توانست قدرت عظیم دفاع نظامی انقلاب را به رخ دشمن بکشد.

ایشان با اشاره به استمرار رشد و زایش و استحکام درونی سپاه، گفتند: این مجموعه اکنون به کانونی عظیم و کاملاً مجهز و بزرگ‌ترین سازمان ضدتروریستی جهان تبدیل شده که بسیاری از ارتش‌های بزرگ جهان از انجام دادن اقداماتی شبیه فعالیت‌های آن، ناتوان هستند.

رهبر انقلاب، عملکرد سپاه را هم جذاب و چندوجهی خواندند و مواجهه پیروز با بحران‌ها را یکی از وجوه مستمر عملکردی این نهاد دانستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تشکیل کنفرانس سران آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در جزیزه گوادلوپ فرانسه، افزودند: آنها نجات رژیم دست‌نشانده را ناممکن دانستند اما با طراحی‌ راهبرد «بحران‌های پیاپی»، امیدوار بودند که این بحران‌ها، هر دولتی را در حکومت جدید ایران از پای دربیاورد.

رهبر انقلاب با یادآوری بحران‌ها، اغتشاشات، ناامنی‌ها و فعالیت‌های گسترده گروه‌های تروریستی در مناطق مختلف کشور در اوایل انقلاب، افزودند: اسناد لانه جاسوسی آمریکا در ایران هم نشان داد که این حوادث در چارچوب همان راهبرد غرب مبنی بر بحران‌‌سازی پیاپی در ایران رخ داده است.

ایشان سپاه پاسداران را عامل شکست آن بحران‌ها و نجات مردم استان‌های درگیر خواندند و تأکید کردند: دشمنان درصدد بودند با ایجاد بحران‌های مستمر، انقلاب را زمین‌گیر و بی‌رمق کنند و بعد با یک اقدامی شبیه کودتای 28 مرداد، کار انقلاب را تمام کنند اما سپاه جلوی تکرار کودتای 28 مرداد را گرفت و نگذاشت ایران از مسیر صحیح آغازشده منحرف شود و به همین علت است که دشمنان تا این حد به سپاه بغض و کینه دارند.

فرمانده‌کل قوا عملکرد سپاه در دفاع مقدس را فصلی درخشان و بسیار مهم خواندند و افزودند: افزایش روزافزون توانایی‌ها، بُعد دیگری از عملکرد سپاه پاسداران است که برای ایران، امنیت و بازدارندگی ایجاد کرده است.

رهبر انقلاب، کاهش و عدم تکرار جمله «گزینه نظامی روی میز است» را ناشی از قدرت بازدارندگی و توانمندی‌های سپاه دانستند و گفتند: همه می‌دانند این جمله، دیگر سبک، بی‌معنا و بی‌ارزش شده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای عملکرد سپاه در مسئله سازندگی و امور زیربنایی را هم افتخارآفرین، درخشان و در ابعادی بی‌نظیر ارزیابی کردند و افزودند: پاسداران انقلاب در خدمات عمومی، رفع محرومیت‌ها، بلایای طبیعی و حوادثی نظیر کرونا با همه توان در خدمت مردم بوده‌اند.

اثرگذاری سپاه در فضای عمومی کشور و جذب جوانان، بُعد دیگری از عملکرد سپاه بود که رهبر انقلاب دراین‌باره گفتند: عنصر جوان وقتی علم و عمل، آرمانگرایی و واقع‌بینی و قدرت سخت و تجهیزاتی با قدرت نرم یعنی ارتباط با مردم را، در سپاه درهم‌تنیده می‌بیند، الگو می‌گیرد و جذب می‌شود که جوانان و شهیدان سرافراز دفاع از حرم و امنیت، نتیجه این‌گونه جذابیت‌های سپاه و عناصر سربلند سپاهی نظیر حاج قاسم، حججی و ابراهیم هادی به‌شمار می‌روند.

ایشان تأثیرات فرامرزی سپاه پاسداران را هم عمیق و بسیار مهم دانستند و گفتند: عملکردها و جذابیت‌های سپاه در ابعاد مختلف، دشمن را نگران و ناچار کرده است با دروغ و شایعه و هیاهوی پوچ به تخریب سپاه بپردازد.
سرفصل بعدی که فرمانده‌کل قوا در این دیدار به پاسداران انقلاب اسلامی گوشزد کردند، لزوم پاسداری از خود بود.

ایشان با اشاره به لغزش‌هایی همچون غفلت از یاد خدا، غرور، گمراهی، بی‌توجهی به نعمت‌ها و کمک‌های پروردگار و ناامیدی و تردید، پاسداری از خویش یعنی تقوای الهی را وظیفه همه مجموعه‌ها و یکایک افراد خواندند و گفتند: ضعف‌های شخصیتی موجب زمین خوردن انسان در بزنگاه‌های حساس می‌شود؛ بنابراین پیش از پاسداری از انقلاب، باید دائماً از خود مراقبت و پاسداری کنیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مسئولان سپاه را به حساسیت و مراقبت از حفظ ارزشها و برجستگی‌های مهم سپاه توصیه کردند و با اشاره به آیه شریفه‌ای از قرآن که عذاب و پاداش زنان والامقام و محترم پیامبر اکرم(ص) را دو برابر می‌خواند، گفتند: ما مُعمّمین و شما سپاهیان نیز این‌گونه هستیم؛ چرا که کار خوب یا خطای ما آثار بیرونی مضاعفی دارد و اهمیت مراقبت از خود را دوچندان می‌کند.

رهبر انقلاب با اشاره به فداکاری نسل‌های قبلی سپاه، به نسل جوان و افتخارآفرین امروز سپاه توصیه کردند: سعی کنید آراستگی علمی، عملی و معنوی خود را حتی از آن نسل‌های خوب گذشته بالاتر ببرید.

سرفصل بعدی سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار پاسخ به این سؤال مهم بود؛ انقلاب اسلامی چه خصوصیتی دارد که موجب برانگیختن دشمنی‌ها می‌شود و در مقابل آنها پاسداری از انقلاب، ضرورت پیدا می‌کند؟

ایشان «حاکمیت سیاسی اسلام» در ایران را پاسخی روشن به این سؤال خواندند و در تشریح خصوصیات و ویژگی‌های اسلام سیاسی گفتند: «مخالفت با ظلم و ظالم و یاری مظلوم» خصوصیت برجسته و حساسیت‌برانگیز اسلام سیاسی است که قهراً رژیمی همچون رژیم صهیونیستی را که بنا و اساسش آن بر اشغال و ظلم و زور و شکنجه است با نظامی همچون جمهوری اسلامی به عناد و دشمنی وامی‌دارد.

مخالفت نظام اسلامی با دست‌درازی به منافع و منابع ملتها، خصوصیت دیگری بود که رهبر انقلاب آن را موجب معارضه استعمارگران با نظام اسلامی دانستند و افزودند: در مقابل رویکرد استعماری، قرآن به ما دستور داده که در مواجهه با ملتها حتی با ملتهای دارای عقیده و رفتار ناهمسان، با دادگری و عدالت رفتار کنیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ثروت‌اندوزی و پیشرفت کشورهایی همچون انگلیس و فرانسه را در طول قرنها حاصل اشغال، استعمار و استثمار سایر کشورها خواندند و گفتند: فلان تحلیلگر سیاسی سؤال می‌کند "جمهوری اسلامی چه کرده که فلان کشور با آن مخالف است؟"، در حالی که پاسخ این سؤال روشن است و دستگاه اهریمنی استعمار با آن سابقه اساساً نمی‌تواند با نظام اسلامی خوب باشد.

«اعتقاد به کرامت همه انسان‌ها فارغ از رنگ، نژاد و منطقه» دستور دیگر قرآنی بود که رهبر انقلاب با اشاره به آن خاطرنشان کردند: انسان سیاه‌پوست هم طبق منطق قرآن هیچ فرقی با دیگر انسانها ندارد، بنابراین غربی‌ها که منطق تبعیض نژادی را به‌شکل فضاحت‌باری گسترش داده و می‌دهند، آیا می‌توانند با نظام اسلامی مهربان باشند؟

ایشان با برشمردن عامل دیگر کینه‌توزی بدخواهان به اسلام سیاسی، به دستور قرآن مبنی بر صلح و رفتار مسالمت‌آمیز با هر کشور و دولتی که بنای مخاصمه ندارد، اشاره کردند و افزودند: نظام اسلامی حرف هر کشوری ولو غیرهمفکر را که بگوید قصد معارضه ندارد، قبول می‌کند اما اگر متوجه حیله‌گری و دروغ‌گویی و آمادگی طرف مقابل برای خنجر از پشت زدن شد، هرگز قبول نمی‌کند و در مقابل پیمان‌شکنی نیز مقابله به مثل می‌کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یک علت مهم دیگر خصومت‌ها با نظام اسلامی را الگو شدن و پیشگامی و پیشرانی جمهوری اسلامی برای حرکت‌های مقاومتی در منطقه حساس غرب آسیا خواندند و گفتند: اگر جمهوری اسلامی الگو نمی‌شد، این دشمنی‌ها کمتر بود.

ایشان با مقایسه زمین‌گیر شدن ارتش‌های مجهز سه کشور عربی در مقابل رژیم حقیر صهیونیستی در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب یعنی در جنگ شش‌روزه سال 1967 و همچنین جنگ 1973، خاطرنشان کردند: بعد از انقلاب اسلامی کار به جایی رسید که همین رژیم، 33 روز تلاش کرد حزب‌الله لبنان را شکست دهد اما نتوانست و با فضاحت مجبور به فرار شد.

رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه فاصله‌ی انقلاب و قبل از انقلاب، فاصله‌ی جنگ 6روزه 1967 و جنگ 33روزه است، افزودند: امروز کار به جایی رسیده است که در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و در منطقه غرب رود اردن، جوانها به‌گونه‌ای حرکت و حمله می‌کنند که رژیم صهیونیستی را عاجز کرده‌اند.

ایشان خصوصیات اسلام سیاسی را در مقابله با اهریمنانِ خبیث، کینه‌ورز، عهدشکن و دروغگو قهراً دشمن‌ساز دانستند و گفتند: با شناخت دشمن، هم انگیزه پاسداری عمیق‌تر می‌شود هم در شناخت طرف مقابل دچار اشتباه نمی‌شویم؛ چرا که یکی از گرفتاری‌هایی که گاهی قبلاً دچار آن شده‌ایم و نباید آن را تکرار کنیم، اشتباه در شناخت دشمن است؛ بنابراین همچنان که امام بزرگوار با آن بصیرت نافذ می‌فرمود، باید هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بزنیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش پایانی سخنانشان به بیان چند توصیه مهم و عمومی پرداختند.

ایشان با اشاره به پیشرفت‌های فراوان و توانایی‌ها و کارهای خوب بعد از انقلاب، تأکید کردند: قدر و اهمیت پیشرفتها را بدانیم اما مغرور نشویم.

ایشان سیاست راهبردی غرب مبنی بر ایجاد بحران‌های در ایران را سیاستی ادامه‌دار خواندند و افزودند: آنها همچنان به‌دنبال بحران‌سازی دائم در داخل کشور هستند؛ یک روز به‌بهانه انتخابات، یک روز به‌بهانه بنزین و یک روز به‌بهانه زن، البته ابزارهای تولید بحران هم امروز پیشرفته‌تر شده است.

رهبر انقلاب هدف اصلی دشمن از ایجاد بحران را ضربه به امنیت کشور خواندند و گفتند: بدون امنیت، «اقتصاد، اشتغال، کارهای زیربنایی، راه‌اندازی کارخانه‌ها و علم و دانشگاه و مراکز تحقیقاتی» هم وجود ندارد؛ بنابراین هدف اصلی آنها از مخدوش کردن امنیت کشور، ایجاد اختلال در زندگی مردم است.

ایشان عامل اصلی طراحی و بحران‌سازی را دستگاههای جاسوسی سیا، موساد و ام‌آی6 انگلیس دانستند و افزودند: البته آنها پادوهای داخلی و خارجی و عناصر غربگرا و بی‌توجه را هم به‌کار می‌گیرند اما اصل و سر قضیه، سرویس‌های جاسوسی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه "باید وظایف خود را در قبال طراحی‌های دشمن درک کنیم"، گفتند: وظیفه امروز ما مراقبت دائم از انقلاب است. وظیفه مهم امروز ما وحدت ملی، مشارکت دادن مردم و کمک به آحاد مردم به‌خصوص طبقات ضعیف است. وظیفه امروز، کار جهادی شبانه‌روزی و خستگی‌ناپذیر مسئولان است.

ایشان با اشاره به عبور کشور از گردنه‌ها و مسیرهای سخت در حرکت به‌سمت قله‌ها، گفتند: ما از بخش زیادی از مسیر با وجود شیب‌ تند عبور کرده و به قله‌ها نزدیک شده‌ایم بنابراین امروز روز خسته شدن و ناامیدی نیست بلکه روز شوق و امید و حرکت است و مسئولان کشور باید با این روحیه حرکت کنند.

رهبر انقلاب همچنین درباره انتقاد از مسئولان گفتند: نمی‌گوییم انتقاد نباشد اما بیان انتقاد همراه با اعتماد به مسئولان باشد چرا که مسئولان با شوق، توانمندی، توکل به خدا و با همه توان در حال کار هستند.

ایشان در پایان تأکید کردند: راه پیموده‌شده تا به امروز را اگر با قوت دنبال کنیم، پیروزی بر دشمن قطعی است.

در ابتدای این دیدار، حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج‌صادقی نماینده ولی فقیه در سپاه با بیان اینکه پاسداری، تمام عرصه‌های انقلاب اسلامی را دربرمی‌گیرد، تصریح کرد که این نهاد انقلابی مقابل تمامی توطئه‌ها و هرگونه تهاجم دشمنان علیه ملت ایران، ایستاده و خواهد ایستاد.

فرمانده‌کل سپاه پاسداران نیز با یادآوری آخرین دیدار فرماندهان با رهبر انقلاب که در سال 98 و با حضور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی همراه بود، شکست تمامی راهبردهای دشمنان در جغرافیای جهان اسلام را مدیون مجاهدت‌های این شهید والامقام و یارانش برشمرد و خطاب به دشمنان تأکید کرد: سپاه،‌ انتقام خون شهیدانش را خواهد گرفت و قطعاً آمریکا را از منطقه اخراج خواهد کرد.

سردار سرلشکر سلامی همچنین به تشریح ابعاد توانمندی‌ها و عملکرد سپاه پاسداران در عرصه‌های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، علمی، اقتصادی، سازندگی، سلامت، خدمت‌رسانی، تبلیغاتی و امید‌آفرینی پرداخت.

شهادت حضرت زین العابدین علیه السلام...

شهادت سید الساجدین حضرت زین العابدین علیه السلام تسلیت باد.

قدیمی‌ترین تصویر از حرم امام حسین (ع)؛ ۲۰۰ سال قبل

قدیمی‌ترین تصویر از حرم امام حسین (ع)؛ ۲۰۰ سال قبل

کربلا از زمان شهادت امام حسین (ع) و یارانش زیارتگاه عاشقان این امام غریب بوده و گنبد و بارگاه داشته با این حال تصاویر قدیمی زیادی از این مکان مقدس وجود ندارد. قدیمی‌ترین عکس متعلق به ۲۰۰ سال قبل است.

قدیمی‌ترین تصویر از حرم امام حسین (ع)؛ ۲۰۰ سال قبل

اولین حرم حضرت اباعبدالله (ع) تنها چند سال پس از شهادت ایشان و به نقلی توسط مختار ثقفی ساخته شد اما تا امروز ۷ بار به دلایل مختلف بازسازی و مرمت شده است.

قدیمی‌ترین عکس موجود از این بارگاه نورانی مربوط به ۲۰۰ سال قبل است و گنبدی آجری و صحنی قدیمی را نمایش می‌دهد که نسبت به امروز، وسعت بسیار کمتری دارد. تصاویر بیشتری از حدود ۹۰ سال قبل هم در آرشیوهای عکس یافت شده که فضای زیارتی این مکان مقدس و دو حرم شریفش را نشان می‌دهد.

قدیمی‌ترین عکس از حرم امام حسین (ع) | مناره‌های حرم حضرت عباس را ببینید

قدیمی‌ترین عکس از بارگاه امام حسین (ع)

در این تصاویر مناره‌های حرم حضرت عباس (ع) مانند امروز ترکیبی از کاشی و طلا است و با حرم اباعبدالله متفاوت ساخته شده است.

قدیمی‌ترین عکس از حرم امام حسین (ع) | مناره‌های حرم حضرت عباس را ببینید

حرم حضرت عباس (ع)

قدیمی‌ترین عکس از حرم امام حسین (ع) | مناره‌های حرم حضرت عباس را ببینید

نمایی از شهر کربلا در ۱۹۳۲

قدیمی‌ترین عکس از حرم امام حسین (ع) | مناره‌های حرم حضرت عباس را ببینید

کوچه‌های منتهی به حرم حضرت عباس (ع)

جمعیت استثنایی مردم در مجالس، محرم 1402 را بیادماندنی کرد

جمعیت استثنایی مردم در مجالس، محرم 1402 را بیادماندنی کرد+عکس و فیلم

رسانه‌های ضدانقلاب تلاش کردند محرم را کم‌رونق کنند؛ اما مردم در واکنش، مجالس امسال را از حیث جمعیت بی‌نظیر کردند. احمدی یکی از عزاداران امسال می‌گوید: «با همه سختی‌ها در مجالس محرم امسال شرکت کردم تا خار چشمی برای ضدانقلاب باشد».

جمعیت استثنایی مردم در مجالس، محرم 1402 را بیادماندنی کرد+عکس و فیلم

پیش از آغاز محرم امسال، رسانه‌های ضدانقلاب و عناصر داخلی که خود را در اختیار آنان قرار داده‌اند، تلاش کردند عزاداری محرم را از رونق بیندازند. کمپین راه انداختند که «محرم امسال سیاه نپوشید» و از سوی دیگر هم هشتگ «تحریم محرم» را در معرض دید قرار دادند.


کمپین سیاه نپوشید علی کریمی

در کمپین تحریم محرم چه می‌گفتند؟

آن‌ها می‌نوشتند که «به همه بگید لباس شاد بپوشن تا سیاهی نابود بشه» یا «هرگونه شرکت در مراسم محرم مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی و پایمال کردن خون جوانان است، نون و پنیر شرفش بیشتر از قیمه نذریه.»

اگر نذری از محرم حذف شود، می‌شود روز قدس

با شروع عزای ماه محرم و حضور گسترده مردم در مجالس عزاداری و زمانی که آن‌ها دیدند، تلاش‌هایشان نتیجه نداده، سعی کردند این حضور را به حاشیه ببرند و گفتند: «در هیأت‌ها اگر نذری و غذا ندهند، مردم شرکت نمی‌کنند» اما در واکنش به این ادعا پاسخ‌های جالبی از مخاطبان فضای مجازی گرفتند. عده‌ای در پاسخ گفتند: «اگر نذری از محرم حذف شود، تازه می‌شود روز قدس»

انصاریان: حضور مردم در محرم امسال چند برابر بود

عزاداران حسینی امسال ثابت کردند که در هر شرایطی و با هر سختی پای عشق خود به اهل بیت(ع) ایستاده‌اند و اجازه نمی‌دهند مجالس اهل بیت(ع) کم‌رونق و کم‌جمعیت شود. حجت‌الاسلام حسین انصاریان مفسر قرآن کریم در این خصوص گفت: «پیش از محرم عده‌ای پیام‌هایی ارسال می‌کردند، مبنی بر اینکه در جلسات عزاداری شرکت نکرده و سیاه‌پوشی نکنید، اما مشاهده می‌کنید که حضور مردم چند برابر شده است. جوانان و عزیزانم از جلسات اباعبدالله(ع) هیچ‌گاه فاصله نگیرید چرا که این نور دست گناه را از روی سر ما برمی‌‌دارد.»

سخنان حجت‌الاسلام انصاریان درباره شکوه محرم

رفیعی: حضور مردم در مجالس محرم قابل قیاس با سال‌های قبل نیست

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ؛ کافران می‌خواهند که نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.» حجت‌الاسلام ناصر رفیعی شب عاشورا در مجلس عزاداری حسینیه امام خمینی(ره) گفت: «امسال حضور مردم به خصوص جوانان در هیأت‌های محرم قابل قیاس با سال‌های قبل نیست و بسیار پرشورتر است.»


شکوه جمعیت عزاداران حسینی در هیأت ریحانةالحسین(س) شب شام غریبان

تخریب ضدانقلاب، عزمم را برای شرکت در هیأت‌ها بیش‌تر کرد

اما چرا مردم امسال در مجالس محرم بیشتر شرکت کردند و حتی حال و هوای شهر هم سیاه‌پوش‌تر بود؟ خانم احمدی از شهر بندرعباس می‌گوید: «امسال بیشتر از همیشه شاهد جنگ نسل کوفی‌ها با امام حسین(ع) و مریدان امام حسین(ع) بودیم و به شخصه خودم واقعاً قلبم می‌گرفت از این جسارت‌هایی که یک مشت بی‌سواد و اراذل و اوباش می‌کردند. آن‌ها عشق ما به امام حسین(ع) را تحقیر می‌کردند. همین اتفاقات باعث شد امسال بیشتر از همیشه خود را در مقابل امام حسین(ع) مسئول بدانم و با اینکه کلی توهین می‌شنیدم اما هر روز با هر سختی بود و با عشق هم در مراسم‌ها شرکت کردم و هم با پخش زنده آن در فضای مجازی تلاش کردم خار چشمی برای آنان باشم.»

آقای ظرافتی هم می‌گوید: «انسال به عشق امام حسین(ع) و کوری چشم دشمنانش همه در هیأت‌ها شرکت کردیم با هر تیپ و ظاهری.»


حضور طیف‌ها و اقشار مختلف مردم با ظاهرهای متفاوت در مجالس محرم

به هیأت رفتم تا دل حضرت زهرا(س) شاد شود

آقای کریمی از تهران در این خصوص می‌گوید: «آنقدر خیر و برکت در دستگاه سیدالشهدا(ع) دیدم که نمی‌توانم از این دستگاه با هر میزان تبلیغ و تخریب جدا شوم. واقعاً تمام خیرها در خانه امام حسین(ع) است» خانم هاشمی که در مجالس عزای تهران شرکت کرده بود، می‌گوید: «حضرت زهرا(س) چشمش به این مجالس است. امسال به این مجالس رفتم تا به ایشان بگویم ما اهل کوفه نیستیم که امام را در شرایط سختی تنها بگذاریم. شاید با این حضور دل حضرت زهرا(س) شاد شود.»

آقای محمدزاده که در شهر مشهد ساکن است، می‌گوید: «ما در این مجالس شرکت نکردیم، بلکه ما را راه دادند و دعوت شدیم که نشان می‌دهد با همه ناهنجاری‌ها هنوز اهل بیت(ع) به ما مردم ایران چشم امید دارند.»


حجت‌الاسلام انصاریان: فشار گرانی‌ها باعث نشد مردم از امام حسین(ع) جدا شوند

رضاخان در اوج قدرت نتوانست مجالس عزای حسینی را تعطیل کند

حجت‌الاسلام انصاریان هم در این خصوص نظر جالبی دارد و می‌گوید: «خیلی از گره‌های دنیایی همچون گرانی به دست مردم عادی همچون من و شما حل نمی‌شود، اما فشار این گرانی‌ها باعث نخواهد شد که از امام حسین(ع) و نماز و روزه جدا شویم. امام صادق(ع) می‌فرماید گریه شما برای حسین(ع) باعث شادی دل حضرت زهرا(س) می شود پس ببینید شاد کردن دل حضرت زهرا(س) چه برگشت عظیمی در آخرت خواهد داشت.

امام حسین(ع) تا قیامت ماندگار است. بعد از مرگ ما، آیندگان مجالس عزاداری را برپا می‌کنند همانگونه که پیامبر(ص) به حضرت زهرا(س) فرمود محال است تا قیامت جلسات پسر تو تعطیل شود. رضاخان در اوج قدرت خود نتوانست این جلسات را نابود کند، بلکه خودش ریشه‌کن شد. دشمنان اسلام و اهل‌بیت(ع) همچون آمریکا و کشورهای حامی قرآن‌سوزی همچون دانمارک و سوئد هم روزی از بین می‌روند، اما جلسات اباعبدالله(ع) باقی خواهد ماند.»

محرم به یادماندنی سال ۱۴۰۲

امسال مجالس عزاداری در جای جای کشور شاهد حضور پرشور مردم بود و قاب‌هایی از این عزاداری‌ها به یادگار ماند که به گفته کارشناسان و اهل‌ فن نشان می‌دهد، جمعیت حاضر در مجالس امسال، از هر سال بسیار بیشتر بود و عزای محرم امسال باشکوه‌تر از هر سال و پررونق‌تر بوده است. در ادامه تصاویری از شکوه حضور جمعیت در مجالس محرم امسال را ببینید:


هیأت ریحانةالنبی(س) تهران ـ امامزاده صالح(ع)


هیأت ریحانة الحسین(س) ـ باغ فیض غرب تهران


هیأت ثارالله زنجان ـ حسینیه شهدا


هیأت فدائیان حسین اصفهان ـ امامزاده شاه میرحمزه


هیأت مکتب‌ الزهرا(س) ـ حسینیه چهارده معصوم(ع)


هیأت بین الحرمین تهران ـ ورزشگاه شیرودی


هیأت رایة العباس(ع) ـ پادگان ۰۶ ارتش

شهادت حضرت سید الساجدین علیه السلام

شهادت سید الساجدین حضرت زین العابدین علیه السلام تسلیت باد.

عصر عاشورا... و هنوز حسین علیه السلام مظلوم است

آجرک الله یا بقیه الله(عج) فی مصیبت جدک الحسین(ع)

امان از دل زینب...

بالاخره روز عاشور شد...کربلا امروز غوغایی دگر است...سالار شهیدان امروز برای برپایی دین جدش برای فهماندن حقیقت به عالم به میدان پر بلا پای می نهد... و یاران حسین(ع) که با حسین(ع) بودند و فقط یا حسین(ع) نگفتند امروز عشق بازی را کامل معنا می کنند...و وای...وای به حال کسانی که هنوز درک نکرده اند حسین(ع) برای چه شهید شد...

حسین(ع) برای احیای دین جدش شهید شد... و اما...

زینب جان! شرمنده که حسین(ع) تو شهید شد اما زن مسلمان عفاف و حجاب را کامل نکرد...شرمنده که حسین(ع) تو شهید شد اما مرد مسلمان عفاف و حجاب را نفهمید...زینب جان!شرمنده که از سر تو چادر به زور رفت و امروز زن به راحتی کنار گذاشته چادرت را...شرمنده ایم...بهای سختی دادی اما ما نفهمیدیم...

لحظه به لحظه واقعه عاشورا...

زخم ناسور جراحتی است که هیچ وقت التیام پیدا نخواهد کرد. کربلا زخم ناسور تاریخ است.برای همین هم داستان عاشورا برای دلدادگان اباعبدالله سال به سال تکرار شاید، اما تکراری نمی‌شود. قدیمی‌ها می‌گویند ماتم و مصیبتی که بر امام حسین علیه السلام گذشت به اندازه‌ای سنگین بود که به جای یک شب، عزاداران حسینی هرشب از دهه اول محرم را به یاد یکی از شهدای کربلا به سوگ می‌نشستند فارغ از اینکه تمام مصیبت‌های کربلا تنها در یک روز و طی چند ساعت بر کاروان امام حسین(علیه السلام) و اهل حرم ایشان وارد شد. از بانگ اذان صبح روز عاشورا تا غروب عصر روز دهم و آغاز اسارت خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ اینجا ساعت به ساعت سراغ رویدادهای دهم محرم سال ۶۱ رفتیم، تا بدانیم آخرین لحظات زندگی سیدالشهدا چگونه گذشت و این زخم ناسور هزارو چهارصد ساله چه طور به جان تاریخ نشست.


حوالی ۵صبح

مکن ای صبح طلوع

نماز صبح به امامت امام حسین علیه السلام و یارانشان اقامه شد. می‌گویند سیدالشهدا در این هنگام برای اصحاب خطبه‌ای خواند و آنها را به صبر و جهاد در راه خدا دعوت کرد. این در حالی بود که در همان لحظه لشکریان دشمن هم صف نماز جماعت تشکیل داده بودند و خودشان را برای جنگ با کاروان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله آماده می‌کردند. می گویند پس از خواندن نماز صبح اباعبدالله علیه السلام فرمان داد تا همه دور خیمه‌ها را خندقی حفر کنند و آن را با بوته‌هایی که خود حضرت شب قبل از بیابان جمع کرده بود پر کنند تا زمان حمله دشمن بتوانند آنها را آتش بزنند و از اهل حرم محافظت کنند.

حوالی ۷صبح

اینان که حرف بیعت با یار می‌زدند

طبق روایت‌های تاریخی امام بعد از نماز صبح و نزدیک طلوع آفتاب در حالی که سوار بر شتری می‌شد تا در میان نگاه سپاه کوفیان به خوبی دیده شود شروع به خواندن خطبه کرد. سیدالشهدا در این سخنرانی یادآور نامه هایی شد که کوفیان برای او فرستاده بودند. او حتی برخی از اهالی کوفه را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «مگر شما به من ننوشتید که میوه‌ها رسیده و اطراف سرسبز است، اگر بیایی لشکریان مجهز برای تو آماده است؟» بعد از آن می‌گویند سیدالشهدا نامه‌های آنها را به سمتشان پرت کرد و در جواب آنهایی که از ایشان خواستند تا حضرت با یزید بیعت کند که دست آنها به خون نواده پیامبر آلوده نشود این چنین پاسخ داد: «فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.»

حوالی ساعت ۹

اولین تیر عمربن سعد و آغاز جنگ

آفتاب در دل آسمان جا گرفته بود؛ اما جنگ هنوز آغاز نشده بود در روایت‌های تاریخی نقل شده که این تعویق و تعلل سرانجام شمر را به ستوه آورد تا جایی که او با خشم و عصبانیت از عمربن سعد خواست تا جنگ را آغاز کند. عمر اولین تیر را به سمت سپاه امام حسین علیه السلام پرتاب کرد و دیگران را شاهد گرفت تا بعدها به گوش عبیدالله بن زیاد برسانند که او اولین تیر را به طرف کاروان خاندان پیامبر نشانه گرفت. بعد از اینکه عمربن سعد جنگ را آغاز کرد لشکر کوفیان سپاه سیدالشهدا را تیرباران کردند که در این تیرباران چند تن از یاران امام به شهادت رسیدند و حضرت به آنها فرمود: «برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.»

حوالی ساعت ۱۰

حمله از یمین و یسار

دو غلام ابن زیاد اولین کسانی بودند که برای نبرد تن به تن از سپاه کوفه اعلام آمادگی کردند که هر دوی آنها به دست عبدالله بن عمیر کشته شدند. گفته شده که بعد از این نبرد تن به تن سپاه دشمن از یمین و یسار و به شکل سراسری به لشکر اباعبدالله حمله برد. از جناح راست حبیب بن مظاهر مقابلشان ایستادگی و هجوم آنها را دفع کرد. از طرفی شمر که از جناح چپ به به سپاه امام حمله برده بود با دفاع افرادی همچون زهیر رو به رو شد و دستش جراحت برداشت به اندازه ای که آنها در نهایت مجبور به عقب نشینی شدند.اما بعد از این عقب نشینی عمربن سعد دوباره دستور تیرباران سپاه را داد که منجر به شهادت چند تن دیگر از اصحاب امام شد.

حوالی ساعت ۱۱

تا زنده‌ایم کسی از بنی‌هاشم به میدان نخواهد رفت

بعد از تیرباران سپاه دشمن امام حسین علیه السلام از یارانش خواست تا تن به تن به میدان نبرد بروند. آن روز اصحاب وفادار امام حسین علیه السلام به یکدیگر قول داده بودند تا وقتی هرکدامشان جان در بدن دارند اجازه ندهند که هیچ یک از مردان بنی هاشم وارد کارزار شوند. می‌گویند مسلم بن عوسجه جزو اولین کسانی بود که در جنگ به شهادت رسید. وقتی حبیب بن مظاهر بر بالینش حاضر شد گفت اگر شهادتم نزدیک نبود، دوست داشتم آنچه برایت مهم است به من وصیت کنی می‌گویند مسلم در آن لحظه با دست اشاره‌ای‌ به سیدالشهدا کرد و فرمود:«وصیت من این مرد است»

حوالی ساعت۱۲

اولین باری که امام گریست

نزدیک اذان ظهر امام حسین علیه السلام از لشکریانش خواست تا با عمربن سعد حرف بزنند و برای اقامه نماز مدتی جنگ را متوقف کنند. وقتی یاران سیدالشهدا این خواسته را مطرح کردند یکی از اشقیا فریاد زد: نماز شما قبول نمی‌شود. این حرف خشم حبیب را برانگیخت تا جایی که در جواب او گفت: ای حمار! فکر می‌کنی نماز شما قبول می‌شود و نماز پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبول نمی‌شود؟ در این میان وقتی حبیب به جنگ با آنان رفت از جانب دشمن محاصره شد و به شهادت رسید. وقتی خبر کشته شدن او به امام رسید سیدالشهدا برای اولین بار در روز عاشورا اشک ریخت، رو به آسمان کرد و فرمود:« خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می‌گذارم.»برای برپایی نماز افرادی همچون زهیر و سعد بن عبدالله خودشان را مقابل پرتاب تیرها سپر جان امام کردند تا سرانجام امام حسین علیه السلام نمازش را شکسته خواند.

حوالی ساعت ۱

جوانان بنی‌هاشم بیاید علی را بر در خیمه رسانید

وقتی همه یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. نوبت به بنی هاشم رسید. اولین کسانی که وارد میدان رزم شدند حضرت علی اکبر و عبدالله بن مسلم علیهم السلام بودند. امام حسین(علیه السلام) پس از شهادت پسرش بر بالین او حاضر شد و گروهی که او را کشته بودند نفرین کرد: « پس از توای پسرم! اوف بر این دنیا باد.» سپس از جوانان بنی هاشم خواست که پیکر علی اکبر را به کنار خیمه‌ها ببرند.

حوالی ساعت ۲

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

همه رفتند عاقبت سیدالشهدا و حضرت عباس علیه السلام تنها شدند.عطش و تشنگی بر کاروان امام و اهل حرم غلبه کرده بود. در روایت های تاریخی این طور نقل شده که قمر بنی هاشم اذن میدان گرفت ولی اباعبدالله از او خواست تا از شط برای اهل کاروان آب بیاورد. قمر بنی هاشم علیه السلام وقتی به سمت فرات رفت توانست از بین نگهبانان شریعه خود را به آب برساند ولی در راه برگشت در نخلستان دشمن به او حمله ور شد. سپاه یزید که جرات نزدیک شدن به حضرت عباس علیه السلام را نداشتند در میان نخلستان او را تیرباران و دو دستش را قطع کردند و بعد از آن با ضربت عمود آهنی به سر علمدار کربلا او را به شهادت رساندند.نوشته اند وقتی سیدالشهدا بالای سر بردار رسید فرمود: اکنون کمرم شکست و چاره‌ام اندک شد.

حوالی ساعت ۳

وداع با اهل حرم

وقتی سیدالشهدا تنهای تنها شد لباسش را پاره پاره کرد تا بعد از شهادت آن را به غارت نبرند؛ هرچند همان لباس هم به غارت اشقیا رفت. در این هنگام امام حسین علیه السلام فرزند شش ماهه اش را برای طلب آب به میدان برد که به ضرب تیر سه شعبه حرمله به شهادت رسید.وقتی نوبت به وداع با اهل حرم شد حضرت به سوی خیمه‌ها رفت. نوشته اند حضرت سکینه سلام الله علیها در این لحظه رو به پدر کرد و گفت: «پدر جان ما را به حرم جدّمان برگردان!» امام پاسخ داد: «هیهات! اگر مرغ قطا را رها می‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام می‏گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).» در این لحظه صدای گریه زن‌ها بلند شد، امام آنها را آرام کرد و به سوی دشمن حمله‌‏ برد.

امام وقتی وارد میدان شد کسی جرات رویارویی با او را نداشت تا جایی که هرکس به سمت سیدالشهدا آمد؛ امام او را به هلاکت رساند. اباعبدالله هنگام مواجهه با دشمنان می‌فرمود:« مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.» در این لحظات عمربن سعد به لشکریانش دستور داد و با فرمان او ۴هزار تیرانداز از هر طرف امام را مورد هدف قرار دادند.

حوالی ساعت‌۳الی۴

او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر من از حسین دل

می‌گویند سیدالشهدا از شدت زخم‌های فراوان از اسب به زمین افتاد و در این لحظه حضرت زینب سلام الله علیها به بیرون خیمه‌ها آمد و با ناله ای جانسوز گفت: «کاش آسمان بر زمین فرو می‌افتاد.» پس از آن رو به عمر بن سعد کرد و فرمود:« ای عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید می‌کنند و تو نظاره می‌کنی!؟ وای بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟»سکوت مرگباری همه را فرا گرفته بود و کسی پاسخی نداد.

وقتی حالت ضعف بر امام حسین علیه‌السلام غالب شد، هر کس با هر وسیله‌ای که در اختیار داشت به سید الشهدا ضربه می‌زد، ولی هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار می‌شد، لرزه بر اندامش می‌افتاد و به عقب بر می‌گشت. حمید بن مسلم می‌گوید: پیش از آن که حسین کشته شود شنیدم که می‌گفت «به خدا پس از من کسی را نخواهید کشت که خدا از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم بگیرد.» در همین لحظات بود که شمر فریاد زد:« وای بر شما منتظر چه هستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند، او را بکشید!»می گویند در این حال سنان بن انس حمله‌ای کرد و نیزه‌اش را در قلب امام حسین(علیه السلام) فرو برد .وقتی شمر بن ذی الجوشن روی سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت وقتی می‌خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندی زد و فرمود: آیا مرا می‌کشی در حالی که می‌دانی من کیستم؟شمر گفت: آری، تو را خوب می‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت علی مرتضی و جدت محمد مصطفی است، تو را می‌کشم و باکی ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت.

حوالی ساعت ۵

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

بعد از شهادت سیدالشهدا اشقیا لباس‌های ایشان را غارت کردند و به سمت خیمه‌های زنان و کودکان حمله بردند و آنها را به آتش کشیدند در بعضی از مقاتل نقل شده حضرت زینب سلام الله علیها نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد:«ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند:«علیکن بالفرار»

می گویند در همین حوالی از روز عمربن سعد به ۱۰ نفر از اسب سواران دستور می‌داد تا با اسب هایشان بر پیکر مطهر امام حسین (علیه السلام) بتازند.

سید بن طاووس نقل می‌کند: عمر سعد در روز عاشورا سر بریده امام حسین (علیه‌السّلام) را به خولی و حمید بن مسلم داد تا آنها آن را نزد ابن‌زیاد ببرند، سپس دستور داد سر از بدن سایر شهیدان جدا نمودند و آن سرها را به همراه شمر بن ذی الجوشن، و قیس بن اشعث، و عمرو بن حجّاج به سوی ابن‌زیاد فرستاد، آنها سرها را به کوفه آوردند. عمر سعد در روز عاشورا و روز بعد تا ظهر، در کربلا ماند.»

اما از طرفی بلاذری نقل می‌کند در روز یازدهم سرهای شهدا بریده شد و پس از این‌که عمر بن سعد و همراهانش اهل بیت (علیهم‌السّلام) را به سوی کوفه حرکت دادند، سرها را نیز روی نیزه‌ها زدند و با خود بردند

عاشورای حسینی... سلام بر سید و سالار شهیدان علیه السلام....


emam_hosien_22.gif

علامه امینی شب و روز عاشورا مدام برای امام زمان(ع)صدقه کنار میگذاشتند و می فرمودند:امشب قلب امام عصر(ع)در فشار است.

امشب صدقه برای حضرت فراموش نشود.
التماس دعا

همه ارباب مقاتل بنویسند فردا

خبری نیست به جز حادثه کرب و بلا

دنبال شعر و قافیه بودم تمام عمر

این بیت ها حواس مرا از تو پرت کرد...

...

صد مرده زنده می شود از ذکر نامت

هر چه دارم از ح س ی ن

فرمود: "انی احب الصلاة ..." *

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله

وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ

بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم

چه كربلاست كه آدم به هوش مي آيد هنوز ناله زينب به گوش مي آيد

چه كربلاست كه چون نام كربلا ببرند فلك به ناله ملك در خروش مي آيد

چه كربلاست كز آن بوي سيب مي آيد صداي ناله ي مردي غريب مي آيد

امام حسین بن علی علیه‏ السلام: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون


مردم، بردگان دنیا (و دنیاپرست) هستند؛ و دین (مانند) لیسه‏ای بر زبانشان است. وقتی معیشتشان فراهم باشد، نام دین را بر زبان دارند و زمانی که در معرض امتحان باشند (و بخواهند از جان و مال خود در راه دین بگذرند)، دینداران کم هستند. ))بحارالأنوار، ج 44، ص ((382


کاش می شد که به سوی حرمت برگردی

کاش افتد به دل محترمت برگردی
همه گویند به دلدار بیا اما من
جان عباس قسم می دهمت برگردی

(ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة)

سالروز شهادت جانسوز سالار آزادگان جهان

حضرت سيدالشهداء ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)

و اهل بيت و ياران باوفايش

را به پيشگاه مقدس

بقية الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف)

و امت اسلامى و شيعيان جهان تسليت عرض مى‌نماييم.

We extend our heartfelt condolences to the entire Muslim Ummah on the occasion of the Martyrdom of Imam Husain (a.s.), His Household Members & Companions on the day of Ashura.

مداحان امشب از وداع حضرت زينب(س)، وفاداري اصحاب از جمله حبيب بن مظاهر، رقابت ياران امام با بني هاشم براي حضور در ميدان، برداشتن بيعت و دلشوره هاي زينب (س) سخن مي گويند

تاسوعای حسینی علیه السلام... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

مقام حضرت عباس

امام سجاد (عليه‌ السلام):

إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَكَ وَتَعالَی لَمَنزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.

عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک می‌برند.

On Judgment Day, Abbās has such a degree in the sight of Allah that all martyrs will envy him.


خصائص، ج 1، ص 68

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌فرمايد: «وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين (ع)» به ياد لب‌هاى تشنه‌ امام حسين (ع)، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه‌ عطشناك على‌اصغر (ع) افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد.»


ولي امر مسلمين در تاسوعاي حسيني سال 1379 در خطبه‌هاي نماز جمعه فرمودند: «...امروز، روز تاسوعاست و رسم بر اين است كه در اين روز، گويندگان و نوحه‌سرايان، راجع به شهادت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام روضه بخوانند. آن‌طور كه از مجموع قراين به دست مى‌آيد، از مردان رزم‌آور ـ غير از كودك شش ماهه، يا بچه‌ 11 ساله ـ اباالفضل العبّاس عليه‌السلام آخرين كسى است كه قبل از امام حسين عليه‌السلام به شهادت رسيده است و اين شهادت هم باز در راه يك عمل بزرگ ـ يعنى آوردن آب براى لب‌تشنگان خيمه‌هاى اباعبداللَّه الحسين عليه‌السلام ـ است.

*همه‌ ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند اما عباس‌ عليه‌السلام بصيرت را بيشتر نشان داد

در زيارات و كلماتى كه از ائمه عليهم‌السّلام راجع به اباالفضل العبّاس عليه‌السلام رسيده است، روى دو جمله تأكيد شده است: يكى بصيرت، يكى وفا. بصيرت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام كجاست؟ همه‌ ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند؛ اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خود را از اين بلا نجات دهد؛ يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليم و امان‌نامه كردند و گفتند ما تو را امان مى‌دهيم؛ چنان برخورد جوانمردانه‌اى كرد كه دشمن را پشيمان نمود. گفت: من از حسين عليه‌السلام جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و امان‌نامه‌ شما!

* وفادارى حضرت عبّاس (عليه‌السلام) بيشتر در قضيه‌ وارد شدن در شريعه‌ فرات و ننوشيدن آب است

نمونه‌ ديگرِ بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند، دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجاهدت كنند؛ تا اينكه به شهادت رسيدند. مى‌دانيد كه آنها چهار برادر از يك مادر بودند: اباالفضل العبّاس عليه‌السلام ـ برادر بزرگتر ـ جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسين‌بن‌على (عليه‌السلام) قربانى كند؛ به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد يكى از برادران برود تا اينكه مادرم دل‌خوش باشد؛ به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند.

اين همان بصيرت است. وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام هم از همه‌جا بيشتر در همين قضيه‌ وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است. البته نقل معروفى در همه‌ دهان‌ها است كه امام حسين عليه‌السّلام حضرت اباالفضل عليه‌السلام را براى آوردن آب فرستاد.

* يا اخا ادرك اخاك

اما آنچه كه من در نقل‌هاى معتبر ـ مثل «ارشاد» مفيد و «لهوف» ابن‌طاووس ـ ديدم، اندكى با اين نقل تفاوت دارد كه شايد اهميت حادثه را هم بيشتر مى‌كند. در اين كتاب‌هاى معتبر اين‌طور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر، آن‌قدر بر اين بچه‌ها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين عليه‌السلام و اباالفضل صلوات الله عليه با هم به طلب آب رفتند.

اباالفضل عليه‌السلام تنها نرفت؛ خود امام حسين عليه‌السلام هم با اباالفضل صلوات الله عليه حركت كرد و به طرف همان شريعه‌ فرات ـ شعبه‌اى از نهر فرات كه در منطقه بود ـ رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوى‌پنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند.

يكى امام حسين عليه‌السلام در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام‌آوران بى‌نظير است. ديگرى هم برادر جوان سى‌ و چند ساله‌اش اباالفضل العبّاس عليه‌السلام است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناخته‌اند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مى‌شكافند. براى اينكه خودشان را به آب فرات برسانند بلكه بتوانند آبى بياورند.
در اثناى اين جنگ سخت است كه ناگهان امام حسين عليه‌السلام احساس مى‌كند دشمن بين او و برادرش عباس عليه‌السلام فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل عليه‌السلام به آب نزديك‌تر شده و خودش را به لب آب مى‌رساند.

آن‌طور كه نقل مى‌كنند، او مشك آب را پر مى‌كند كه براى خيمه‌ها ببرد. در اينجا هر انسانى به خود حق مى‌دهد كه يك مشت آب هم به لب‌هاى تشنه‌ خودش برساند اما او در اينجا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس عليه‌السلام وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين عليه‌السلام» به ياد لب‌هاى تشنه‌ امام حسين عليه‌السلام، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه‌ عطشناك على‌اصغر عليه‌السلام افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مى‌دهد و امام حسين عليه‌السّلام ناگهان صداى برادر را مى‌شنود كه از وسط لشكر فرياد زد: «يا اخا ادرك اخاك»....»

پاره‌های دل/ روضه‌های مکتوب

آخرین لحظات عمر علمدار کربلا از زبان شهید مطهری

کسانى که حسین علیه السلام خود را به بالین آن‌ها رساند مختلف بودند، هر کس در یک وضعى قرار داشت. وقتى امام وارد مى‏شد یکى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مى‏کرد، دیگرى در حال جان دادن بود.

در میان کسانى که اباعبدالله علیه السلام خود را به بالین آن‌ها رسانید، هیچ کس وضعى دلخراش‏‌تر و جانسوز‌تر از برادرش ابوالفضل العباس براى او نداشت، برادرى که حسین علیه السلام خیلى او را دوست مى‏دارد و یادگار شجاعت پدرش امیر المؤمنین است.

در جایى نوشته‏اند اباعبدالله علیه السلام به او گفت: برادرم‏ «بنفسى انت‏» عباس جانم! جان من به قربان تو. این خیلى مهم است. عباس در حدود بیست و سه سال از اباعبدالله علیه السلام کوچک‌تر بود (ابا عبد الله ۵۷ سال داشتند و عباس یک مرد جوان ۳۴ ساله بود). اباعبدالله به منزله پدر اباالفضل از نظر سنى و تربیتى به شمار مى‏رفت، آنوقت‏به او مى‏گوید: برادر جان! «بنفسى انت‏» اى جان من به قربان تو!

اباعبدالله کنار خیمه منتظر ایستاده است. یک وقت فریاد مردانه ابا‌الفضل را مى‏شنود. (نوشته‏اند ابا‌الفضل علیه السلام چهره‏اش آنقدر زیبا بود که‏ «کان یدعى بقمر بنى هاشم‏» در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود.

اندامش به قدرى رسا بود که بعضى از اهل تاریخ نوشته‏اند: «و کان یرکب الفرس المطهم و رجلاه یخطان فى الارض‏» سوار اسب تنومندى شد، پایش را که از رکاب بیرون مى‏کشید، با انگشت پایش مى‏توانست زمین را خراش بدهد. حالا گیرم به قول مرحوم آقا شیخ محمد باقر بیرجندى یک مقدار مبالغه باشد، ولى نشان مى‏دهد که اندام بسیار بلند و رشیدى داشته است، اندامى که حسین از نظر کردن به آن لذت مى‏برد).

وقتى که حسین علیه السلام به بالاى سر او مى‏آید، مى‏بیند دست در بدن او نیست، مغز سرش با یک عمود آهنین کوبیده شده و به چشم او تیر وارد شده است. بى جهت نیست که گفته‏اند: «لما قتل العباس‌بان الانکسار فى وجه الحسین‏» عباس که کشته شد، دیدند چهره حسین شکسته شد. خودش فرمود: «الان انقطع ظهرى و قلت‏حیلتى‏».

فتح خون/ برشی از مقتلی که شهید آوینی روایت کرد

فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده‌اند

فصل نهم از كتاب فتح خون نوشته شهيد آويني

آنان که به مقصد رسیده‌اند می‌گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده‌ای، اما از این پس جاذبه جنون، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده می‌سور نیست؛ بال می‌خواهد و بال را به عباس می‌دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

آنان که با چشم ظاهر می‌نگرند او را دیده‌اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می‌گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی، اما حجاب‌های نور را نمی‌بینند که چه سان از هم دریده و رشته‌های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته! نه ماسوی الله، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می‌ماند.

مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می‌کند. بعد‌ها امّ البنین در رثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال‌های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده‌اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده‌اند تا آسمان‌ها و زمین، کران تا کران، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می‌چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است که می‌پرسد: اتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه! می‌بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی‌حجاب، حق را می‌نماید. هیچ پرسیده‌ای که عالم شهادت بر چه شهادت می‌دهد که نامی اینچنین بر او نهاده‌اند؟

مقتل حضرت علی اکبر علیه السلام...

حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي مي‌فرمايند: من در هيچ كتاب و هيچ مقتلي نديدم كه عقيله بني‏ هاشم، وقتي دو پسر خودش، دو علي‏ اكبرش در كربلا شهيد شدند، عكس‏ العملي نشان دهد؛ اما دو جاي ديگر خودش را روي جسد شهيد انداخت؛ يكي بالاي سر علي ‏اكبر(ع) آمد و بي‏ اختيار خودش را روي بدن او انداخت و يكي هم عصر عاشوراست.

ولي‌امر مسلمين حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در يكي از خطبه‌هاي نمازجمعه سال 74 كه مصادف با عاشوراي حسيني سال 1416 بود، در خصوص نحوه شهادت حضرت علي‌اكبر عليه‌السلام، مي‌فرمايند: «...اين روزها، روزهاي روضه و گريه است؛ شما هم همه‏ جا مي‏شنويد. بنده براي اينكه خودم را مختصري در اين ميهماني عظيم حسيني وارد كرده باشم، اين چند كلمه را عرض مي‏كنم و چون اين ملت ما خيلي جوان در راه خدا داده است - شايد در بين اين جمعيت، هزاران نفر هستند كه جوانانشان را از دست داده‏ اند - فكر كردم كه چند كلمه از جوانان امام حسين عرض كنم.

ما به همه مي‏گوييم كه از روي متن، روضه بخوانيد؛ حالا بنده مي‏خواهم متن كتاب «لهوف» ابن‏ طاووس را برايتان بخوانم، تا ببينيم روضه متني چگونه است. بعضي مي‏گويند آدم نمي‏شود همان را كه در كتاب نوشته است، بخواند؛ بايد بپرورانيم - بسازيم - خوب؛ گاهي آن هم اشكالي ندارد؛ اما ما حالا از روي كتاب، چند كلمه‏ اي مي‏خوانيم.

علي‏ بن‏ طاووس، از علماي بزرگ شيعه در قرن ششم هجري است؛ خانواده او همه اهل علم و دينند.

همه آنها يا خيلي از آنها خوبند؛ به خصوص اين دو برادر - علي‏ بن‏ موسي‏ بن‏ جعفر بن‏ طاووس و احمد بن‏ موسي‏ بن‏ جعفر بن‏ طاووس- اين دو برادر از علماي بزرگ، مؤلّفين بزرگ و ثقات بزرگند.

كتاب معروف «لهوف» از سيّد علي‏ بن‏ موسي‏ بن‏ جعفر بن‏ طاووس است. در تعبيرات منبري‌هاي ما عين عبارات اين كتاب - مثل روايت - خوانده مي‏شود؛ از بس متقن و مهم است؛ من از روي اين مي‏خوانم.

مي‏گويد: «فلمّا لم يبق معه سوي اهل بيته»؛ يعني وقتي كه همه اصحاب امام حسين(عليه‌السلام) به شهادت رسيدند و كسي غير از خانواده او باقي نماند، «خرج علي‏ بن ‏الحسين عليه‏السّلام»؛ علي‏ اكبر(عليه‌السلام) از خيمه‏ گاه خارج شد. «و كان من اصبح النّاس خلقاً»؛ علي‏ اكبر يكي از زيباترين جوانان بود. «فاستأذن اباه في القتال»؛ پيش پدر آمد و گفت: پدر، اكنون اجازه بده تا من بروم بجنگم و جانم را قربانت كنم. «فاذن له»؛ هيچ مقاومتي نكرد و به او اجازه داد!

اين ديگر اصحاب و برادرزاده و خواهرزاده نيست كه امام به او بگويد نرو - بايست - اين پاره تن و پاره جگر خود اوست! حال كه مي‏خواهد برود، بايد امام حسين(عليه‌السلام) اجازه دهد. اين انفاق امام حسين(عليه‌السلام) است؛ اين اسماعيل حسين است كه به ميدان مي‏رود. «فاذن له»؛ اجازه داد كه برود. اما همين كه علي‏اكبر(عليه‌السلام) به طرف ميدان راه افتاد، «ثمّ نظر اليه نظر يائس منه»؛ امام حسين(عليه‌السلام) نگاهي از روي نوميدي، به قد و قامت علي‏ اكبر انداخت.

«و ارخي عليه‏السّلام عينه و بكي، ثمّ قال اللّهم اشهد»؛ گفت: خدايا خودت شاهد باش. «فقد برز اليهم غلام اشبه النّاس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولك»؛ جواني را به جنگ و به كام مرگ فرستادم كه از همه مردم، شبيه ‏تر به پيغمبر بود؛ هم در چهره، هم در حرف زدن، هم در اخلاق؛ از همه جهت!

به‌به، چه جواني! اخلاقش هم به پيغمبر، از همه شبيه ‏تر است. قيافه و حرف زدنش هم به پيغمبر و به حرف زدن پيغمبر، از همه شبيه‏تر است. شما ببينيد امام حسين(عليه‌السلام)، به چنين جواني چقدر علاقه‏ مند است! به اين جوان، عشق مي‏ورزد؛ نه فقط به خاطر اينكه پسر اوست. به خاطر شباهت، آن هم چنان شباهتي به پيغمبر! آن هم حسيني كه در بغل پيغمبر بزرگ شده است. به اين پسر، خيلي علاقه دارد و رفتن اين پسر به ميدان جنگ، خيلي برايش سخت است؛ بالاخره رفت.

مرحوم ابن ‏طاووس نقل مي‏كند كه اين جوان به ميدان جنگ رفت و شجاعانه جنگيد. بعد نزد پدرش برگشت و گفت: پدرجان! تشنگي دارد مرا مي‏كشد؛ اگر آبي داري، به من بده. حضرت هم آن جواب را به او داد.

برگشت و به طرف ميدان رفت. حضرت در جواب به او فرمود: برو بجنگ؛ طولي نخواهد كشيد كه به دست جدّت سيراب خواهي شد. «فرجع الي موقف نضال»؛ علي‏اكبر به‏طرف ميدان جنگ برگشت.

مؤلّف اين كتاب، ابن‏طاووس است؛ آدم ثقه‏اي است. اين‏طور نيست كه براي گريه‏گرفتن و مثلاً گرم كردن مجلس بخواهد حرفي بزند؛ نه. عباراتش عبارات متقني است. مي‏گويد: «و قاتل اعظم القتال»؛ علي‏اكبر(عليه‌السلام) ، بزرگترين جنگ را كرد؛ در نهايت شجاعت و شهامت جنگيد. بعد از آن كه مقداري جنگيد، «فرماه منقذبن مرة العبدي لعنة الله»؛ يكي از افراد دشمن، آن حضرت را با تيري هدف گرفت. «فصرعه»؛ پس او را از روي اسب به زمين انداخت.

«فنادا يا ابتاه عليك السّلام»؛ صداي جوان بلند شد: پدر، خداحافظ! «هذا جدّي يقرأك السّلام»؛ اين جدّم پيغمبر است كه به تو سلام مي‏رساند. «و يقول عجل القدوم علينا»؛ مي‏گويد: فرزندم حسين! زود بيا، بر ما وارد شو - علي‏اكبر، همين يك كلمه را بر زبان جاري كرد - «ثم شهق شهقتاً فمات»؛ بعد آهي، يا فريادي كشيد و جان از بدنش بيرون رفت.

«فجاء الحسين عليه‏السّلام»؛ امام حسين(عليه‌السلام) تا صداي فرزند را شنيد، به طرف ميدان جنگ آمد؛ آن‏جايي كه جوانش روي زمين افتاده است. «حتّي وقف عليه»؛ بالاي سر جوان خود رسيد. «و وضع خدّه علي خدّه»؛ صورتش را روي صورت علي‏اكبر(عليه‌السلام) گذاشت. «و قال قتل الله قوماً قتلوك ما اجرأهم علي الله»؛ حضرت، صورتش را روي صورت علي‏اكبر گذاشت و اين كلمات را گفت: خداوند بكشد قومي را كه تو را كشت...

قال الرّاوي: «و خرجت زينب بنت علي عليهماالسّلام»؛ راوي مي‏گويد: يك وقت ديديم كه زينب از خيمه‏ها خارج شد. «فنادا يا حبيباه يابن‏اخاه»؛ صدايش بلند شد: «اي عزيز من؛ اي برادرزاده من!». «و جائت فأكبّت عليه»؛ آمد و خودش را روي پيكر بي‏جان علي‏اكبر انداخت. «فجاءالحسين عليه‏السّلام فأخذها و ردها الي النّساء»؛ امام حسين عليه‏السلام آمد، بازوي خواهرش را گرفت، او را از روي جسد علي‏اكبر بلند كرد و پيش زن‌ها فرستاد.

«ثمّ جعل اهل بيته صلوات‏الله‏وسلامه‏عليهم يخرج رجل منهم بعدالرجل»؛ دنباله اين قضيه را نقل مي‏كند كه اگر بخواهيم اين عبارات را بخوانيم، واقعاً دل انسان از شنيدن اين كلمات، آب مي‏شود!

من از اين عبارت ابن‏طاووس، مطلبي به ذهنم رسيد. اين كه مي‏گويد: «فأكبّت عليه»، آنچه در اين جمله ابن‏طاووس است- كه حتماً از روايات و اخبار صحيحي نقل كرده- نمي‏گويد كه امام حسين(عليه‌السلام) خودش را روي بدن علي‏اكبر(عليه‌السلام) انداخت؛ امام حسين(عليه‌السلام)، فقط صورتش را روي صورت جوانش گذاشت. اما آن كه خودش را از روي بي‏تابي روي بدن علي‏اكبر(عليه‌السلام) انداخت، حضرت زينب كبري(سلام الله عليه) است.

من در هيچ كتاب و هيچ مقتلي نديدم كه اين زينب بزرگوار، اين عمّه سادات، اين عقيله بني‏هاشم، وقتي كه دو پسر خودش، دو علي‏اكبر خودش هم در كربلا شهيد شدند- يكي «عون» و يكي «محمّد»- عكس‏العملي نشان داده باشد؛ مثلاً فريادي كشيده باشد، گريه بلندي كرده باشد، يا خودش را روي بدن آنها انداخته باشد! به نظرم رسيد اين مادران شهداي زمان ما، حقيقتاً نسخه زينب(سلام الله عليه) را عمل و پياده مي‏كنند! بنده نديدم، يا كمتر مادري را ديدم - مادر يك شهيد، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد - كه وقتي انسان او را مي‏بيند، در او ضعف و عجز احساس كند!

مادران واقعاً شير زناني هستند كه انسان مي‏بيند زينب كبري (سلام‌الله‌عليها) نسخه اصلي رفتار مادران شهداي ماست. دو پسر جوانش - عون و محمّد - شهيد شدند، حضرت زينب سلام‏الله‏عليها عكس‏العملي نشان نداد؛ اما دو جاي ديگر- غير از مورد پسران خودش - دارد كه خودش را روي جسد شهيد انداخت؛ يكي همين‏جاست كه بالاي سر علي‏اكبر(عليه‌السلام) آمد و بي‏اختيار خودش را روي بدن علي‏اكبر(عليه‌السلام) انداخت، يكي هم عصر عاشوراست؛ آن وقتي كه خودش را روي بدن برادرش حسين انداخت و صدايش بلند شد: «يا رسول‏الله! هذا حسينك ململ بدماء»؛ اي پيغمبر خدا، اين حسين توست؛ اين عزيز توست؛ اين پاره تن توست! چه مصيبت‌هايي را تحمّل كردند! لاحول و لاقوة الّا بالله العلي العظيم.

قبل از خطبه دوم، چند دعا بكنم؛ با اين چشم‌هاي اشكبار، خدا را بخوانيم. ظهر جمعه است، ان‏شاءالله خداي متعال، بركات و رحمتش را بر ما نازل كند.
پروردگارا! تو را به حسين و زينب عليهماالسّلام قسم مي‏دهيم كه ما را جزو دوستان و ياران و دنباله‏روان آنان قرار بده.
پروردگارا! حيات و زندگي ما را زندگي حسيني و مرگ ما را مرگ حسيني قرار بده.
پروردگارا! امام بزرگوار ما را كه به اين راه هدايتمان كرد، با شهداي كربلا محشور كن. شهداي عزيز ما را با شهداي كربلا محشور كن.
پروردگارا! به كساني كه در راه خدا، در راه اين انقلاب و در راه اسلام، از جان و عمر خود مايه گذاشتند؛ جانبازان عزيزمان، ايثارگران، آزادگان و كساني كه هنوز در دست دشمن در اسارتند - هر تعدادي كه هستند - از خزانه غيبت، رحمت و فضل خود را نازل كن.
پروردگارا! رحمت خود را بر اين امّت و ملت نازل كن؛ همه گرفتاريهاي اين ملت را به فضل و تدبير و حكمت خود برطرف كن.
پروردگارا! اين ملت بزرگ، اين ملت حسيني و عاشورايي را بر همه دشمنان كوچك و بزرگش پيروز كن؛ دشمنان او را مأيوس و ناكام كن.
پروردگارا! اسلام را در ميان ما روزبه‏روز زنده‏تر و شادابتر كن.
پروردگارا! اجر كساني كه براي اين ملت و اين كشور، زحمت مي‏كشند و از هر لحاظ خدمتي مي‏كنند- مخصوصاً مسئولين كشور كه دلسوزانه خدمت مي‏كنند - به بهترين و وافرترين وجهي عطا كن.
پروردگارا! گذشتگان ما را بيامرز؛ مرضاي ما را شفا عنايت كن؛ پدر و مادر و ذوي‏الحقوق و اساتيد ما را مشمول رحمت و فضل خود قرار بده.
پروردگارا! همه كساني كه حاجتي دارند و از ما التماسِ دعا كردند و خواستند كه مسئلت آنها را به درگاه خداي متعال بياوريم، متضرّعانه از تو مي‏خواهيم حاجاتشان را برآورده فرما.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، امّت اسلامي را در هرجاي دنيا كه هستند، سربلند كن؛ تكليف حسيني را به آنها تعليم بده؛ توفيق انجام اين تكليف را به آنها عنايت فرما.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، قلب امام زمان ما، ولي‏عصر ما اروحنافداه را از ما خشنود و راضي كن؛ ما را از ياران و مواليان آن بزرگوار قرار ده؛ توفيق و سعادت زيارت آن بزرگوار را به ما عنايت فرما.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، آن خيري كه از تو خواستيم و نخواستيم، به ما عنايت كن و از هر شرّي به تو پناه برديم و پناه نبرديم، ما را از آن در امان بدار.»

تاریخچه نقشه های شیطان از ماجرای آدم علیه السلام تا واقعه عاشورا...

قیام امام حسین (ع) دارای ابعاد متعددی فردی و اجتماعی و شامل سطوح مختلف معرفتی، رفتاری و صفاتی بود. از این رو واقعه عاشورا را می‌توان از منظر‌های متفاوتی مورد مطالعه قرار داد.

توطئه معاویه و خط نفاق در بسترسازی واقعه عاشورا عیان بود / دشمنی ابلیس از ماجرای آدم (ع) تا واقعه عاشورا

حجت‌الاسلام میثم رستمی محقق و پژوهشگر دینی، قیام امام حسین و جریان واقعه عاشورا را از منظر مفهوم "ولایت" مورد توجه قرار داد. به اعتقاد وی برای شناخت زمینه‌های قیام عاشورا را باید از غدیر و جریانات پس از غدیر آغاز کرد.

رستمی همچنین می‌گوید �نبرد اول، بر سر موضوع خلافت و ولایت بود که طی آن ابلیس سر بر اطاعت آدم (ع) ننهاد و نبرد غدیر هم درباره موضوع خلافت و ولایت فردی برحق و منصوب از جانب خدا بود که طی آن سران امت فتنه آفریدند و تبعات این فتنه تا عاشورا و حتی تا عصر حاضر تداوم دارد.�

تاکنون از منظر‌های متعددی به علل وقوع واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) نگریسته شده است. دستیابی به حکومت مسلمین از جمله این منظرهاست، با این توضیح که یزید برای تحکیم حاکمیت خود حاضر بود دست به هر اقدام ناپسندی بزند و از دیگر سو امام حسین (ع) سعی داشت حکومت الهی را پیاده کند.

قیام اباعبدالله و عاشورا را می‌توان از منظر‌های متعددی مطالعه کرد. منظر حکومت و حاکمیت بر جهان اسلام، یک منظر است که در جای خود باید به ابعاد آن پرداخته شود.

اما عاشورا را می‌توان از منظر تقابل جبهه باطل با جبهه حق مطالعه کرد که همان جبهه ولایت است، لذا جهت بررسی واقعه عاشورا نیاز است از صدر اسلام به ویژه پس از ماجرای غدیر به آن پرداخته شود؛ در آیه مربوط به غدیر می‌خوانیم: �الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا؛ امروز [ با نصبِ على بن ابى‌‏طالب به ولایت و امامت و حکومت و فرمانروایى بر امت]دینتان را براى شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم.�

اولین نکته در این آیه اینکه دین بدون ولایت و یک رهبر الهی کامل نیست.

تعیبر دوم در این آیه، اتمام نعمت است. یعنی ولایت باعث اتمام نعمت می‌شود.

سومین محور در این آیه، رضایت خداوند است؛ یعنی اگر اسلام را منهای ولایت و رهبری ائمه معصومین (ع) تصور کنیم، اسلامِ مورد رضایت خداوند نیست؛ لذا آنجا که می‌فرماید �وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏؛ جن و انس را جز براى اینکه مرا بپرستند نیافریدیم�. این پرستش در پرتو ولایت اهل‌بیت (ع) صورت می‌گیرد و لذا عبودیت منهای ولایت ارزش ندارد.

نتیجه سیاسی آن چیست؟ آنجا که خداوند می‌فرماید در قبال دشمنان اینگونه باشید: �وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو آماده کنید� این مسئله نیز تنها در پرتو ولایت حاصل می‌شود.

بدون ولایت، اجتماعی با محوریت حق شکل نمی‌گیرد، به همین دلیل تأکید دارد �وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...؛ از خدا و پیامبرش فرمان ببرید و با یکدیگر نزاع و اختلاف نکنید که سست و بد دل مى‏‌شوید و قدرت و شوکتتان از میان مى‏‌رود. عدم تقید به نعمت ولایت و امامت، امت اسلام را دچار تفرقه و چند دستگی می‌کند، لذا حضرت زهرا (س) ضمن خطبه‌ای فرمود �خداوند اطاعت ما را برای نظم بخشیدن به جامعه و امامت را مایه در امان ماندن از تفرقه قرار داد؛ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ‏ الْفُرْقَة�.

در ماجرای خلافت هارون (ع) از سوی موسی (ع) این موضوع را می‌بینیم؛ یکی از توصیه‌های حضرت موسی (ع) به هارون این است که همواره به دنبال اصلاح‌گری باش و از مفسدان پیروی نکن. �.. وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ؛ موسى [ هنگامى که به میعادگاه مى‏رفت]به برادرش هارون گفت �در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروى نکن� به همین جهت وقتی حضرت موسی (ع) بازگشت و متوجه شد قومش گوساله‌پرست شدند، به هارون اشکال گرفت چرا کاری نکردی؟ فرمود: �إِنِّی خَشیتُ‏ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی‏؛ من ترسیدم که بگویى میان بنى‏‌اسرائیل تفرقه و جدایى انداختى و سفارش مرا [ در حفظ وحدت بنى‌‏اسرائیل]رعایت نکردى�.

در این بین بودند، افرادی که همواره سعی در تقابل با جریان ولایت و خلافت الهی داشتند؛ در جریان سقیفه جلوی جریان ولایت سد ایجاد کردند و در ماجرای هارون، سامری عامل این ماجرا بود، از این جهت پیامبر گرامی اسلام (ص) از سامریّ امت خویش خبر می‌دادند؛ عبارت �سَامِرِیُ‏ هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ� در روایات ما مشهود است.

پس محور بحثتان درباره امامت، خلافت و ولایت و نحوه رفتار در قبال آنهاست؟

بله همین طور است؛ چرا که:نبرد اول، بر سر موضوع خلافت و ولایت بود که طی آن ابلیس سر بر اطاعت آدم (ع) ننهاد و نبرد غدیر هم درباره موضوع خلافت و ولایت فردی برحق و منصوب از جانب خدا بود که طی آن سران امت، فتنه آفریدند و تبعات این فتنه تا عاشورا و حتی تا عصر حاضر تداوم دارد.

پذیرش ولایت امیرالمؤمنین مساوی با نزول برکات بر امت اسلام بود

با این توصیف به این نتیجه می‌رسیم جریان سقیفه و عدم رفتار مناسب در قبال ولایت امیرالمؤمنین (ع)، جامعه را دچار تفرقه و چالش کرد تا حدی که زمینه‌ساز واقعه عاشورا شد؟

بله؛ عامل اساسی وقوع عاشورا، دوری عام و خاص از محور ولایت بود و این اتفاق از زمان خانه‌نشینی امیرالمؤمنین رخ داد. پیامبر (ص) وقتی ولایت جامعه را بر عهده داشت، این محوریت را به گونه‌ای ایجاد کرد که شما نمی‌توانید تصور کنید که جامعه اسلامی روزی بر روی ایشان شمشیر بکشد؛ هرچند در مواردی جزئی، در تاریخ شاهد توطئه برخی عوامل در ترور پیامبر (س) هستیم. اگر امر ولایت و امامت امیرالمؤمنین را می‌پذیرفتند، نه تنها جامعه دچار اختلاف نمی‌شد بلکه امت اسلام از نعمات ویژه‌ای بهره می‌برد که تصورش هم نمی‌توانستند داشته باشند. حضرت زهرا (س) در یک بیانی ثمرات پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (ع) را اینگونه بیان فرمود: �به خدا سوگند [اگر امر خلافت با او بود]هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى‌شدند و از پذیرش دلیل روشن سرباز مى‌زدند، آن‌ها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سِیر مى‌داد، سِیرى که هرگز آزاردهنده نبود، نه مرکب ناتوان مى‌شد و نه راکب خسته و ملول و سرانجام آن‌ها را به سرچشمه آب زلال و گوارا وارد مى‌کرد، نهرى که دو طرفش مملو از آب بود، آبى که هرگز ناصاف نمى‌شد؛ سپس آن‌ها را پس از سیرابى کامل باز مى‌گرداند و سرانجام او را در پنهان و آشکار خیرخواه خود مى یافتند.�

آن زمان هم که حاکمیت ایشان را پذیرفتند، اعتقاد و ایمان راسخ به امامت حضرت نداشتند؛ نشان به اینکه برخی سران امت تحمل عدالت ایشان را نیاوردند و در نهایت در قالب سه نبرد یعنی جمل، صفین و نهروان جلوی حضرت صف بستند. در نهایت هم با یک توطئه منافقانه حضرت را به شهادت رساندند.

در وهله بعد و در دوران امام حسن مجتبی (ع) به همین رفتار خود ادامه دادند و در روز عاشورا و در قبال امام حسین (ع) اوج خباثت خود را ابراز داشتند؛ یعنی امت اسلام ابتدا فکرشان در قبال ائمه (ع) تغییر می‌کرد، سپس رفتارشان. در واقع فتنه فکری و رفتاری دو گزاره به هم پیوسته‌اند که به مرور زمان افراد را از ریل مستقیم خود خارج می‌کند.

دشمنان و منافقان چه راهبرد‌هایی جهت دوری مردم از خط ولایت داشتند؟

اولین اقدامی که انجام دادند، بایکوت کردن خط رسانه‌ای طرفدار ولایت و امامت بود. در این راستا اولین اقدامشان سیاست منع نقل حدیث و منع کتابت حدیث بود. در حالی که عمده روایات پیامبر (ص) درباره فضایل اهل‌بیت و امیرالمؤمنین بود. از این طریق توانستند اهل‌بیت وحی را در بین امت مهجور کنند.

شخصی به نام "ابوجعفر اسکافی" که از بزرگان معتزله اهل سنت به شمار می‌آید، نقل می‌کند �اگر کسی هم روایت می‌کرد، او را عقاب می‌کردند؛ یعنی نقل فضایل امیرالمؤمنین (ع) پیگیرد قانونی داشت؛ و قد صح ان بنی امیة منعوا من اظهار فضائل علی علیه السلام و عاقبوا علی ذلک الراوی له� بعد ادامه می‌دهد: �حتی اگر کسی قصد داشت از امیرالمؤمنین نه فضیلت بلکه یک حکم شرعی بیان کند، جرأت نمی‌کرد بگوید امیرالمؤمنین (ع) فرمود بلکه به صورت کنایی از عبارت ابوزینب استفاده می‌کرد؛ حتی ان الرجل اذا روی عنه حدیثاً لا یتعلق بفضله بل بشرائع الدین لا یتجاسر علی ذکر اسمه؛ فیقول: عن ابی زینب.�

عبدالله بن شداد می‌گوید من دوست دارم روایات فضائل امیرالمؤمنین (ع) را صبح تا شب بگویم و گردنم را با شمشیر بزنند. از این نقل تاریخی، خفقان سیاسی را در ذکر فضایل حضرت مشاهده می‌کنید.

جعل روایات در فضیلت معاویه

اقدام دوم آنها، یعنی آن‌ها روایات ساختگی و اخبار دروغین را به نفع مخالفان اهل‌بیت (ع) نقل کردند که سردمدار این کار، معاویه بود تا از این طریق هم فضائل اهل‌بیت (ع) را بایکوت خبری کند و هم خود را به عنوان چهره اصلی دین معرفی کند؛ نشر این اکاذیب بین مردم حتی مرز‌های شهر‌های اسلامی را در می‌نوردید تا مردم را آماده فتنه‌هایی عظیم کند. شما عمق اقدامات دشمنان اهل عترت (ع) را در این مشاهده کنید که اهل‌بیت (ع) را خارجی تلقی می‌کردند؛ یعنی افرادی که علیه حکومت اسلامی شورش کرده است؛ حکومتی که یزید شرابخوار سردمدار آن بود.

شخصی است به نام "علی بن محمد ابی سیف مدائنی" که از بزرگ‌ترین مورخان قرن دوم یا سوم است؛ وی می‌گوید �معاویه نامه نوشت هرکسی از فضیلت عثمان و خاندان وی نقل می‌کند، او را به خودتان نزدیک کنید؛ یعنی دستگاه سیاست، رسانه‌اش را اختیار کسی قرار می‌داد که به فضیلت‌سازی عثمان بپردازد.�

ذهبی که از رجالیون و بزرگان اهل سنت است، درباره ابوالحسن مدائنی می‌گوید �کان عجباً فی معرفة سیَر و المقازی و الانساب؛ بسیار آدم عجیبی در شناخت سیره و انساب بود و هر آنچه می‌گفت، صادق و قابل اسناد بود.� ایشان می‌گوید �به قدری فضایل جعلی جناب عثمان فراوان شد که معاویه به مدائنی نامه نوشت که دیگر لازم نیست فضایل او را نقل کنید؛ بعد به او پیشنهاد داد علیه امیرالمؤمنین (ع) تبلیغات منفی و علیه ایشان سندسازی کند.�

جعل تفسیر آیات در تخریب چهره امیرالمؤمنین (ع) و تمجید ابن‌ملجم

اقدام سوم آن‌ها شایعه‌سازی علیه جریان ولایت بود؛ معاویه دستور داد مذمت‌هایی که درباره دیگران نقل شده بود، به امیرالمؤمنین نسبت دهند. ابن ابی الحدید از ابوجعفر اسکافی که از بزرگان اهل سنت شمرده می‌شود، نقل می‌کند: معاویه به سمرة بن جندب گفت ۱۰۰ هزار درهم به تو می‌دهم که درباره آیه �وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ‏ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ؛ و از مردم کسى است که گفتارش در زندگى دنیا تو را خوش آید، و [ براى اینکه چنین وانمود کند که زبانش با دلش یکى است]خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد مى‏‌گیرد، در حالى که سرسخت‏‌ترین دشمنان است‏� جعل کند امیرالمؤمنین است.

یا به او گفت به تو ۱۰۰ هزار درهم می‌دهم و تو آیه �وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری‏ نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ...؛ و از مردم کسى‏ [مانند على بن ابیطالب‏۷]است که جانش را براى خشنودى خدا مى‌‏فروشد� در حق ابن ملجم است؛ حتی نقل است او طفره رفت و مبلغ بیشتری خواست تا در نهایت به ۴۰۰ هزار درهم راضی شد؛ بنابراین آیه اول را که راجع به منافقان است به امیرالمؤمنین (ع) و آیه بعد را که حاکی از جانبازی در راه خداست، به معاویه نسبت داد.

چهارمین اقدام دشمنان، سخت‌گیری بر طرفداران و شیعیان حقیقی بود؛ هم سخت‌گیری سیاسی و هم سخت‌گیری اجتماعی، یعنی کاری کردند تا عرصه بر طرفداران امیرالمؤمنین تنگ شود، لذا از امام باقر (ع) روایت است آن‌ها نسبت‌هایی به ما دادند تا مردم علیه ما بغض داشته باشند؛ حضرت نقل می‌کند �معاویه پس از شهادت امام حسن مجتبی (ع) کاری کرد که هرکسی شیعه ما بود، دست و پایش را قطع می‌کردند؛ یا مالش را می‌برد (هَدَمَ الدّار؛ خانه‌اش را از بین می‌برد).�

پنجمین اقدام، ذائقه‌سازی و تغییر ذائقه و دغدغه مردم است که در فضای عمومی انجام می‌شود؛ شما این تغییر ذائقه را اینجا درک کنید که یک زمانی در صدر اسلام بین پدر و فرزندی بحثی پیش آمد که کدام یک از آن‌ها به جبهه نبرد برود؛ پیامبر (ص) فرمود یک نفر از شما بماند تا از مادر نگهداری کند.

فضای آن زمان تصویری از این آیه بود: �یُؤْثِرُونَ‏ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ...؛ آنان را بر خود ترجیح مى‏‌دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدى [ به مال و متاع]باشد� متأسفانه به دلیل رویگردانی از ولایت امیرالمؤمنین (ع) و سد سقیفه، اکثر صحابه یا جانبازان دوران دفاع مقدس اسلام، به سوی حب دنیا گرایش یافتند؛ تا حدی که وقتی یکی از آن‌ها فوت می‌کرد، اموال آن‌ها قابل شمارش نبود؛ اولین نفراتی که خانه خود را با گچ ساختند، طلحه و زبیر بودند.

ذائقه‌سازی جریان نفاق از عوامل واقعه عاشورا بود

درباره نقش ذائقه‌سازی در انحراف جامعه اسلامی گفتید که اکنون جامعه ما بیش از پیش درگیر این مقوله است؛ در این باره بیشتر توضیح می‌دهید.

درباره ذائقه‌سازی که دستگاه دشمن برای مسلمانان ایجاد کرد، داستانی عجیب وجود دارد؛ ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند سلّامه را می‌خرند؛ او کنیزکی آوازه‌خوان بود؛ نقل می‌شود هنگامی که او را از مدینه می‌بردند، به قدری با شکوه برای وداع با وی آمدند که فضای کل کاخ را از گریه خود پر کردند؛ یعنی فضای مدینه‌ای که مصداق آیه �یُؤْثِرُونَ‏ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ...؛ آنان را بر خود ترجیح مى‏‌دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدى [ به مال و متاع]باشد� بود، حالا به مرتبه‌ای رسیده که برای بدرقه یک کنیزک خواننده اینچنین اشک می‌ریزند.

این تغییر ذائقه عوامل متعددی دارد که بخش عمده آن به هجمه‌های رسانه‌ای دشمنان و منافقان بستگی دارد؛ اکنون هم از طریق رسانه و فضای مجازی متأسفانه شاهد تغییر ذائقه فرهنگی قشری از مردم هستیم.

در ماجرای قیام امام حسین (ع) شاهدیم برخی خواص و صحابه‌ای که انتظار می‌رفت با امام همراهی کنند، از این کار باز ایستادند؛ علت این امر در چه گزاره‌هایی بود؟

به طور کلی خواص یا نخبگان جامعه از دو جهت معرض خطرند:

گاهی اوقات از جنبه عملی دچار لغزش می‌شوند. برخی افرادی که از کربلا جا ماندند، به دلیل این بود که تمایل به بریدن از مال دنیا و حب دنیا نداشتند.

برخی از خواصی که با امام حسین همراه نشدند، اعتقاد شدیدی به نگرش خود داشتند، یعنی وقتی شخصی جزو خواص می‌شود، احساس می‌کند صاحب‌نظر است؛ این اشخاص سعی می‌کردند به امام (ع) بینش سیاسی دهند. این مسئله ناشی از عدم معرفت آن‌ها به جایگاه امام بود، امامی که عالم به تمام علوم اشیاء و رویداد‌های عالم است، امامی که در شب قدر تمام مقدرات را از جانب خداوند رقم می‌زند.

اصحاب امام حسین (ع) در یک سطح نبودند؛ طبیعتاً شأن ابوالفضل (ع) و بعد از ایشان، علی اکبر (ع) از تمام صحابه بالاتر است؛ از دیگر سو با صحابه بزرگواری مثل حبیب بن مظاهر مواجهیم که عمق معرفت ایشان قابل درک نیست.

ویژگی عده‌ای از ایشان اینطور بود که از صدر اسلام نه تنها خط امامت و ولایت را رها نکردند، بلکه التزام عملی به این مسیر داشتند؛ چنین فردی تشخیص حق و باطل برایش آسان است، چرا که بر اساس این مسیر خود را تربیت کرده و ورزیده شده است، منتها در بین ایشان نیز سطح‌بندی داشت که قبل از این عرض کردم.

در واقعه قیام امام حسین (ع) می‌بینیم تمام افراد در این سطح قرار نداشتند؛ چه ویژگی در این دست افراد بود که توفیق همراهی با امام حسین (ع) برایشان حاصل شد؟

دو عامل مهم را می‌توان برشمرد:

طالب حق بودن؛ شخصی مثل حرّ شاید در مقطعی سردرگم بود و به دلیل همین سردرگمی رفتار‌های منفی از خود بروز داد، اما به گونه‌ای تربیت یافته بود که زمانی که با حق مواجه می‌شود، آن را بپذیرد. امکان ندارد کسی طالب حق باشد، اما خداوند او را در مسیر قرار ندهد.

عدم بهادهی به شایعات: برخی از یاران امام حسین (ع) که توفیق یافتند در میانه راه با کاروان همراه شوند، اسیر شایعات دشمن نشدند. آن‌ها در کنار هر دو گروه بودند و از نزدیک با باطن قافله‌ساران و حزب هر دو برخورد داشتند؛ از یک سو با یزید و یزیدیان برخورد داشتند و از دیگر سو با امام حسین (ع) و یاران‌شان؛ اگر تنها کمی در گوشه قلب‌شان کورسویی وجود داشت، متوجه تفاوت‌های عمیق این دو حزب می‌شدند؛ بنابراین یک حزب در جناح ابلیس قرار داشت که به تعبیر قرآن حزب‌الشیطان بودند و حزب دیگر در جناح امام حسین (ع) که حزب‌الله نام داشتند؛ به همین دلیل، امثال زُهیر بن قین با اندک تلنگری به سوی امام حسین (ع) رفتند.