بوی پیراهن خونین کسی می آید...

بوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها"

حضرت علامه امینی در شب و روز عاشورا مدام برای امام زمان(عج) صدقه کنار می گذاشتند و می فرمودند که : این ایام قلب امام عصر(عج) در فشار است.

سلام بر حسین علیه السلام و یاران وفادارش

سلام

امسال هم نذری خواهیم داشت... با این تفاوت که نذری امسال رو گذاشتیم برای باب الحوائج شش ماهه حضرت علی اصغر علیه السلام و روز هفتم محرم پخش می کنیم ان شالله

حسابی گیر افتاده به کار زندگی ام و امیدوارم به حق شش ماهه ارباب حضرت علی اصغر علیه السلام و جوان حضرت ارباب جناب علی اکبر علیه السلام قفل از زندگی ام باز بشه... قفلی که باید ۱۴ سال پیش از این به فکر باز کردنش می بودم... ازدواج رو می گم... ان شالله گره گشایی کنند این دو بزرگوار

و ان شالله به تهران خواهیم رفت برای مراسم تشییع امام خامنه ای سلام الله... ابرمرد تاریخ معاصر ایران که توهین شنید و مظلومانه زیست کرد اما از قدرت ایران عقب نشینی نکرد و این روزها جهان از قدرت چهارم جهان نام می برد و آن هم جمهوری اسلامی ایران...

سلام...باز نوشتن حالنامه...

سلام

امیدوارم حالتان خوب باشد.

این روزها کمی درگیر کنکورم و بخشی مدرسه و تدریس دانشگاه...

و گاهی مثل الان در فکر! فکر آن نوجوان و جوانی که با فراخوان یک احمق به نام چاهزاده حسرت السلطنه پهلوی-سختش نکنم سس خرسی- به خیابان آمد و جان داد! فراخوانی که موساد و آمریکا پشتش بودند و دلقک پهلوی مجری و منافقین، بهایی، سطل عن طلب ها آماده به خاک و خون کشاندن مردم و انداختن ماجرا به گردن جمهوری اسلامی.

دلم می سوزد! برای تک تک کسانی که ندانستند این افراد پلید چه می خواهند بکنند! شک ندارم چند صباح دیگر که دیگر به سس خرسی پهلوی نیاز نیست و چون دستمال توالت او را کنار می اندازند، مشخص می شود که تمام این کشتارها از قبل توسط موساد برنامه ریزی شده و این احمق ها اجرا کردن.

دلم می سوزد! برای جوان و نوجوانی که تاریخ نمی داند و نمی خواند و کورکورانه به دنبال پهلوی راه افتادند. اینها اگر به درد می خوردند مردم بزرگ ایران آنها را از کشور بیرون نمی کرد. ضمنا مردم بزرگ ایران استفراغ و آن چیزی که دفع شده(مثل مدفوع) را نمی خورد. هر چند که سطل عن طلب ها و طرفداران احمق پهلوی ترک عادت نمی کنند و این چیزها را راحت میل می کنند!

دلم می سوزد! برای جهانی که این روزها تصاویر و پرونده جفری اپستین را می بیند و می خواند و سکوت می کند. آنچنان مردم جهان در لجن سیاستمدارانشان غرق شده اند که با دیدن این همه کثافت، باز هیچ نمی گویند! چقدر بشر در لجن گیر کرده.

اما خوشحالم! در این بین ما در سمت و سوی درست تاریخ هستیم. سمت اولاد علی(علیه السلام). سمت حضرت سید علی و جمهوری اسلامی ایران. با اینکه در اقتصاد دچار مشکلیم و بعضی ناملایمات هست اما باز با این مشکلات دست از حق بر نمی داریم.

این روزها که درباره آخرالزمان می خواندم و کلیپ می دیدم مطلبی جالب بود. حدیث امام صادق علیه السلام. " فرد صبح هنگام مسلمان خارج می شود عصر کافر بر می گردد" . غربال آخرالزمان یعنی همین.

کسانی که تا دیروز در هیات بودند و نماز می خواندند، این روزها علیه همه اینها ایستاده اند و در جبهه ای قرار گرفته اند که سوزاندن قرآن برایشان افتخار است! غربال یعنی همین

شنیدم که در فتنه های آخرالزمان آنچنان حق از باطل راحت قابل تفکیک هست که مانند تفکیک روز از شب. مثل همین روزها که عده ای می بینند که جناح باطل در پرونده اپستین است اما باز به دنبال آنهاست! به همین روشنی به دنبال گناهکاران حرکت می کند! غربال یعنی همین که برایمان راه فرار و توجیه نباشد!

هنگام ظهور، دیگر عمل خوب و بد معنا ندارد. پس مراقب باشیم در این ایام عمر دچار اشتباه نشویم که با آمدن خورشید نمازمان قضاست!

ان شالله خداوند عواقب امورمان را ختم به خیر کند. بهترین دعاست.

چه شمرها که در صفین جانباز بودند و در عاشورا سر امام معصوم علیه السلام بریدند.

و چه حرها که راه بر امام بستند اما تا دیر نشده بود، توبه کردند و بازگشتند!

اینها البته تا قبل از ظهور است و بعد از ظهور خوب شدن معنا ندارد و گناه نکردن بی معناست. الان باید مراقبت کرد از این نفس...

دلم برای برخی از دوستان و همکلاسان سوخت! در این فتنه های آخرالزمان در آغوش شیطان خود را جای دادند و نفهمیدند شیطان برایشان چگونه دام گذاشته. بیچاره ها فکر می کنند مسیر خداست! بعضا که روشن می کنی برایشان ماجرا را، آنقدر غرق در نادانی شده اند که می گویند نمی خواهیم و بگذار در این جهل بمانیم و نمی خواهیم با شما همراه باشیم! و این حد از غرق شدن در فرعون درون خطرناک است. خداوند همه را هدایت کند.

این روزها هم می گذرد و سیاهی به زغال می مانند.

روز ۲۲ بهمن ان شالله اگر خدا بخواهد چون هر ساله راهپیمایی خواهم رفت.

این روزها ترامپ کثیف تهدید می کند کشور و رهبرم را. و عده ای احمق می گویند تهدید جمهوری اسلامی است! احمق ها نمی دانند اگر موشکی بیایید، نمی پرسد طرفدار چه کسی هستی! بلکه می کشد. خدا لعنت کند سطل عن طلب ها و پهلوی و منافقین و بهاییت که در این کار خطرناک در کنار ترامپ قمار باز حرامی قرار گرفته اند. نطفه ها و لقمه های حرام همدیگر را پیدا کرده اند!

بماند به یادگار:

جمهوری اسلامی ایران و اسلام می مانند و بقیه خوراک مار و مورها خواهند شد ان شالله تعالی

خداوند حفظ کند رهبرم حضرت سید علی

ان شالله فرج آقا صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لمقدمه الفدا...

و باز سلام

سلام

خوبید؟

خوش میگذره؟

و اما من... خود خود من

باز مدارس باز شد و تهران من رو به خود خواند تا در خود ببلعد🤔😉

بعد از ۵ سال، اول مهر به مدرسه رفتم.( این چند سال گذشته یا به دلیل کرونا و یا مسائل دیگه اول مهر مدرسه نبودم و از هفته دوم مدرسه بود)

دانش آموزان هم برای کسب علم و دانش، مشتاقانه به مدرسه آمده بودند و مدیونید اگر فکر کنید برای دیدن هم از خواب خوش اول پاییز گذشته باشند و به مدرسه آمده باشند!🧐🤔

آمده بودند یکسال تحصیلی دیگر را آغاز کنند و به دانش خود بیفزایند.

و پاییز...

فصل هزار رنگ و هزار ماجرا...

متاسفانه در روز نخست، خبر خوشی از طبس نیامد! ۵۲ کارگر معدن را از دست دادیم. و مسول جدید دولت خیالمان را راحت کرد که احتمالا این کارگران بیمه بوده اند و پس از فوت کمکی به خانواده هایشان خواهد شد! و اینکه صاحب امتیاز معدن هنوز مشخص نیست کجاست! می گویند در آنسوی مرزها در حال عزا و گریه است... اما معلوم نیست عزایش به خاطر غم دوری از وطن است یا فرو ریختن معدن و بر باد رفتن اموالش! شاید هم کارگران معدن

بماند

تقریبا جنگ حزب الله و اسرائیل هم چند روزی است شروع شده... روز دوم مهر متاسفانه با حمله هوایی به مناطق مسکونی لبنان، حدود ۳۵۰ نفر به شهادت رسیدن. خدا لعنت کند کسانی را که غده سرطانی اسرائیل را به وجود آوردند و خدا بیشتر لعنت کند کسانی که حامی این رژیم منحوس هستند... ان شالله خبر نابودی و حذف این غده سرطانی و سگ هار را هر چه زودتر بشنویم.

اما باز مدرسه! روز اول که از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۲:۳۰ کلاسها تشکیل شد و روز دوم هم از ساعت ۸ تا ۱۳:۳۰.

این تغییر زمان به خاطر عادت کردن دانش آموزان و معلمان خوب است که بعد از سه ماه مجدد می خواهند ۹ ماه در مدرسه حاضر شوند.

روز اول که به پرورش گذشت و نصیحت دانش آموزان. بلکه به عقل بیایند که چرا در مدرسه هستند.(هر چند بعید است برخی بفهمند!)

روز دوم هم یک کلاس جدید بود که باید با خلق و خوی من آشنا می شدند و هم نصیحت و راهنمایی می شدند! اما در زنگ سوم و چهارم کمی سراغ درست هم رفتیم تا دانش آموزان بدانند کتاب چیست!

راستی برایم سوال است. همه می دانند که دانش آموزان روز اول مهر باید به مدرسه بیایند. اما چرا مسولان خبر ندارند و کتاب را چاپ نمی کنند و به مدارس نمی رسانند تا از همان روز اول کتابها توزیع شود؟ یعنی مهرماه بدون هماهنگی برای مسولین میآید؟ عجیب است...

در دفتر معلمان هم که هنرآموزان و دبیران در کنار هم بعد از احوالپرسی به شوخی های خود بازگشتند! و هنوز دقیقه ای نگذشته، به سراغ رفاهیات و چیزهایی که هر ساله مسولان به معلمان قول می دهند که می دهیم اما انگار فراموش می کنند. اما عجیب این است که برای خودشان فراموش نمی کنند. خدایا! حافظه مسولان را بلند مدت تر و عمل به گفته هایشان را بیشتر کن تا بفهمند با ماهی ۱۳- ۱۴ میلیون نمی شود در تهران زندگی کرد چه رسد به اینکه فرد مجرد ازدواج کند، خانه اجاره کند و مایحتاج زندگی بخرد.

بماند...

باز خواهم نوشت از ایام مدرسه... و یادم نرفته که قرار بود از سفر کربلا هم بنویسم اما آنچنان زود گذشت که نشد.

دعا کنید آنچه از خدا خواسته درباره ازدواج و زندگی هر چه زودتر حادث شود و از این تجرد خارج شوم. ان شالله

چه کاری برای خدا انجام دهیم...

أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمُوسَى هَلْ عَمِلْتَ لِي عَمَلًا قَطُّ» خداوند به موسی گفت آیا تا به حال کاری برای من انجام دادهای؟حضرت موسی که پیغمبر مرسل است، گفت: «قَالَ صَلَّيْتُ لَكَ»؛ برای تو نماز خواندهام. «وَ صُمْتُ وَ تَصَدَّقْتُ وَ ذَکَرتُ لَکَ»؛ روزه گرفتم، صدقه دادم و ذکر گفتم. 

«قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ: أَمَّا الصَّلَاةُ فَلَكَ بُرْهَانٌ»؛خداوند فرمود نمازی که خواندی دلیل این است که تو دین داری و مسلمانی.«وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ»؛ روزه هم سپری است که در جهنم نروی.«وَ الصَّدَقَةُ ظِلٌّ»؛ صدقه هایی هم که دادی برای این است که در روز قیامت زیر سایه بان آنها قرار بگیری و از حرارت روز قیامت که میگویند چهقدر زیاد است و طولانی، در امان بمانی. «وَ الذِّکرُ نُورٌ»؛ ذکر هم که برای این است که نورانیّت پیدا کنی. «فَأَيَّ عَمَلٍ عَمِلْتَ لِي»؛ چهکار برای من کردی؟ حضرت موسی در پاسخ درماند.

«قَالَ مُوسَى دُلَّنِي عَلَى الْعَمَلِ الَّذِي هُوَ لَكَ»؛ عرض کرد خدایا، خودت مرا راهنمایی کن تا من آن را انجام دهم. «قَالَ يَا مُوسَى هَلْ وَالَيْتَ لِي وَلِيّاً»؛ خداوند فرمود ای موسی! آیا پیوند دوستی با دوستان من برقرار کردهای؟ یعنی آیا شده که به خاطر من کسی را دوست بداری؟ رفاقت برای خدا و رابطه برای خدا، عملی است که برای خدا است. قطع رابطه برای خدا هم هست که آن هم باید باشد. «وَ هَلْ عَادَيْتَ لِي عَدُوّاً قَطُّ»؛ آیا با کسی به خاطر من قطع رابطه کردهای؟ 

«فَعَلِمَ مُوسَى أَنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّه» پس موسی دانست که بافضیلتترین عمل، دوستی برای خدا، و جدایی برای خدا است. دقت کنید که تعبیر روایت داشت: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ» بالاترین عمل این است. خیال نکنید که دوستی یک چیز خیلی سادهاست! اصلاً و ابداً اینطور نیست. دوستی برای خدا و دوستی در راه خدا از همه اعمال خیر، برتر است و ارزشش نزد خدای متعال، از همه آنها بالاتر است.

از صحبتهای مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیه

در محضر مرحوم آیه الله مجتهدی...

شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: من هر وقت که نماز می‌خواندم نمازهایی مثل نماز امام زمان یا نماز جعفر طیار از خداوند حاجتی می‌خواستم یک روز گفتم بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم شاعر می‌گوید:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن/ که خواجه خود روش بنده‌پروری دارد
 
همان شب شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به او گفتند چرا دیر آمدی؟ یعنی چه یعنی تو بادید 30 سال پیش به فکر این کار می‌افتادی حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی.
 
ما هر وقت جایی گیر می‌کنیم و اصطلاحا دم‌‌مان در تله‌ای کیر می‌کند می‌گوییم خدا. این شعر را استاد من شیخ اکبر برهان 62 سال پیش در مسجد لرزاده بر روی منبر می‌خواندند و من هنوز به یاد دارم که:
 
هر وقت که سرت به درد آید/ نالان شوی و سوی من آیی
چون دردسرت شفا بدادم/ یاغی شوی و دگر نیایی
 
ما هر وقت با خدا کار داریم خدا را صدا می‌زنیم چه قدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم بگوییم خدا.

دنیای رنگی رنگی ما چادر سیاه‎ها...

 

 در دعای بعد از زیارت امام رضا‌علیه‌السلام‌ آمده است که استغفار انواعی دارد و فقط برای جبران گناه نیست؛ بلکه گاه از سر اخلاص، اشتیاق، حیا و ایمان است.

 

«وَ اغْفِرْ لِی یا خَیرَ الْغَافِرِینَ رَبِّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَیاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَغْبَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَهْبَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ طَاعَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِیمَانٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِقْرَارٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِخْلَاصٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَقْوَى وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَوَكُّلٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ ذِلَّةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ عَامِلٍ لَكَ هَارِبٍ مِنْكَ إِلَیكَ...

 

مرا بیامرز‌ای بهترین آمرزندگان! پروردگارا! من از تو آمرزش می‌خواهم، آمرزش شرمساری و از تو آمرزش می‌خواهم، آمرزش امیدواری، و استغفار طلب می‌کنم، استغفار برگشت و توبه جویی. و آمرزش می‌جویم، آمرزش اشتیاقی، و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از سر] ترس و خوف و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] طاعت [و بندگی] و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] ایمان و از تو طلب آمرزش می‌کنم، آمرزش [از سر] اقرار [و سرسپردگی] و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] اخلاص و بی‌آلایشی، و از تو آمرزش می‌جویم، آمرزش پرهیزگاری، و آمرزش می‌خواهم، آمرزش توکل [و تکیه بر قدرت الهی] و آمرزش می‌طلبم، آمرزش خواری و آمرزش می‌طلبم، طلب آمرزش خدمتکاری که از تو به سوی خودت می‌گریزد.»

 

معمولا مردهای خوب نصیب زن های خوب نمی شوند.

چرا که زن ها عاشق مردان بد می شوند و با مردهای خوب درد و دل می کنند.

ویکتور هوگو

.تو دست به سینه تکیه داده به چارچوب در اتاق از آینه نگام کنی و فکر کنی منی که عاشق این همه رنگم، رو مانتو و شالم چادر مشکی می‎پوشمو تو دنیای تو، من بشم مروارید ِ تو صدف!

اصلا من همون دختری باشم که وقتی رسیدم سر قرار اونم با ۲۰دقیقه تاخیر تو ذوق زده نگام کنی و بگی سلام خانوم ِ گلم…سلام خانوم خوشگلم و من نه لاک زده باشم نه رژ گونه نه رژ صورتی نه پنکک و نه ادکلن تند …

ادامه نوشته

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است

من دیپلمات نیستم؛ انقلابیم..

با هر سالروز تولدم نمی دانم یک سال به عمرم اضافتر میشه
و یا یک سال به مرگم نزدیکتر
پاسخش با زندگیست...

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم
بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو 
گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده
می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!...

ادامه نوشته

سلام...آخرین دیدار۱

سلام

چقدر سخت است وداع با کسی که سالها فریاد زدی "جانم فدایت" اما او جانش را فدایت کرد.

کسی که آرامش امت بود در تمام طوفانها و سختی ها... در پیچ های سخت و تاریکی که داشتیم.

شخصیتی که با هر بار سخنرانی و جلسه، آرام می شدیم.

در فتنه های ۷۸،۸۸،۹۶،۹۸،۱۴۰۱ و کودتای ۱۴۰۴ بعد خدا و اهل بیت سلام الله امیدمان به سخنان او بود.

و حال چه سخت است برای وداع او می خواهیم جمع شویم.

دیروز به تهران آمدم تا بابت سالها تلاش و مجاهدت های او در مراسم "آخرین دیدار" شرکت کنم.

و چقدر زود می گذرد ایام...

سال ۹۸ در شهادت حاج قاسم که نماز ایشان را خواند، متاسفانه در تهران نبودم و حسرت به دل ماندم.

بعد نماز جمعه ای که ایشان خواندند و باز من تهران نبودم...

این حسرت ها و ای کاش ها در دلم ماند...

ای کاش می بودم و پشت سر ایشان نماز می خواندم.

و این عقده ای بود در دلم...

سالها گذشت تا خداوند توفیق داد. اولین نماز به امامت ولی امر مسلمین و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خامنه ای... نماز عید فطر را به امات ایشان خواندم. هیچگاه باورم نمی شد که روزی به امامت ایشان نماز بخوانم.

گذشت و باز سال بعد، مجدد توفیق شد و نماز را به امامت ایشان خواندم...

آن ایام گذشت تا نماز میت! نماز حضرت آیه الله رییسی و باز به امامت ایشان نماز را خواندم.

گذشت تا رسیدیم به مهرماه ۱۴۰۳... نماز جمعه نصر

تاکنون چنین جمعیتی ندیده بودم.

و دلخوش بودم که خداوند این توفیق را به بنده دادند تا بتوانم نماز را به امامت ایشان بخوانم.

و در دلم ذوق می کردم که چقدر خوب که توانستم نماز به امامت ایشان بخوانم.

اما حال چه کنم؟

بعد از این همه دلخوشی باید برای نماز و تشییع می آمدم

آن هم کسی که باید جانمان را فدایش می کردیم اما برعکس شد

دیروز به تهران آمدم برای این مراسم باشکوه

آخرین دیدار

ادامه دارد...

شهادت حضرت سید الساجدین علیه السلام

شهادت سید الساجدین حضرت زین العابدین علیه السلام تسلیت باد.

پیشانی پینه بسته ها در برابر کدام امام حسین علیه السلام ایستادند؟

پیشانی پینه بسته‌ها در برابر کدام عمل امام حسین ایستادند؟!​​

امام حسین(ع):
"قیام من بر مبنای تمایلات نفسانی نیست، من به منظور طغیان و فساد و تباهی و ستم خروج نمی کنم، بلکه انگیزه ام اصلاح امت جدم رسول خدا است و مقصود و منظورم امر به معروف و نهی از منکر است."

سید الشهدا(ع) در واقعه ی کربلا معنای بسیطی از امر به معروف و نهی از منکر ارائه می کند. سپاهیان حسین(ع)نشان می دهند امر به معروف و نهی از منکر معنایی گسترده تر از تذکر به بدحجابان یا نکوهش روزه خواران داراست.

در تاریخ مشهور است لشگریانی که در مقابل یاران سیدالشهدا می جنگیدند در رود فرات غسل می کردند که ثواب جنگیدنشان علیه حسین(ع) بیشتر شود! در مقابل حسین (ع)، جانباز و یار امیرالمومنین (ع) در صفین ایستاده بود،کسی که به تجهد مشهور بوده و شانزده بار با پای پیاده به سفر حج رفته است. اگر با معنای ناقص امر به معروف و نهی از منکر به لشگریان یزید نظاره شود دلیلی برای جنگیدن و امر به معروف و نهی از منکر وجود ندارد زیرا بسیاری از ان ها با پیشانی های پینه بسته از سجده به کربلا امده بودند!

آنچه حسین (ع)در مقابل آن قیام کرد ظلم حاکمان، غارت بیت المال مسلمین، تزویر و انحراف ناشی از کمرنگ شدن آرمان های اصیل اسلامی و بسنده کردن صرف به ظواهر بود.در حکومتی که یزید سردمدار ان بود پاسخ این امر به معروف و نهی از منکر با شمشیر داده شد و منادی این امر به معروف و نهی از منکر در قتلگاه به شهادت رسید و مصیبت های عظیمی بر خانواده ی ایشان روا شد.

از دیدگاه اسلام، هیچ عملى نمى تواند با فریضه امر به معروف و نهى از منکر برابرى کند و امت اسلامى مادامى بهترین امتهاست که به این دو واجب شرعى عمل کند. قرآن کریم در این باره مى فرماید:
"شما بهترین امتى بودید که پدید آمدید ( از این جهت که ) امر به معروف و نهى از منکر مى کنید و به خدا ایمان دارید."(ال عمران110) در این آیه امر به معروف و نهى از منکر در کنار ایمان به خدا قرار گرفته و این نشانه اهمیت و عظمت این فریضه است.

همچنین قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را از مهم ترین آرمانهاى تشکیل دهندگان حکومت اسلامى معرفى کرده و بیان میکند:"همان کسانى که هرگاه درزمین به آنان قدرت بخشیدیم نماز رابرپا مى دارند، وزکات مى دهند، وامر به معروف ونهى از منکر مى کنند، و پایان همه کارها از آن خداست."(حج 41)

حضرت على (ع) امر به معروف و نهى از منکر را از همه نیکى ها حتى از جهاد، به مراتب برتر و مهم تر شمرده، مى فرماید:
"تمام کارهاى نیک و (حتى) جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر، جز به قطره اى در برابر دریاى بى کران نمى مانند."(نهج البلاغه حکمت374)
برترى امر به معروف و نهى از منکر بر سایر اعمال در این است که قوام و استوارى سایر نیکی ها در گرو برپایى این فرایض است. فرد و جامعه وقتى مى تواند در مقاومت و جهاد علیه دشمن خارجى به موفقیت نایل شود که موانع و مفاسد داخلى را در پرتو امر به معروف و نهى از منکر ریشه کن کرده باشد.

امر به معروف و نهى از منکر، نقش ارزنده اى در اجراى احکام و حدود الهى داشته و پشتوانه محکمى براى تثبیت ارزش ها و ریشه کنى مفاسد اجتماعى است.

تجربه نشان مى دهد که در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، هرگاه مسلمانان نسبت به محیط احساس مسئولیت مى کردند و به وقایع پیرامون خود واکنش نشان می دادند، دیگر دستورات الهى نیز ارزش واقعى خود را در متن جامعه پیدا مى کرد و اعمال خلاف در جامعه کمتر رخ مى نمود،به عکس هر گاه امر به معروف و نهى از منکر به صورت ارزش فراموش شده در مى آمد و مورد غفلت یا کم توجهى قرار مى گرفت، دیگر احکام الهى اسلام از قبیل نماز، روزه، زکات، حج نیز هر روز کم رنگ تر و بى فروغ تر مى گشت.

در عصر حاضر که حدود 1400 سال از واقعه ی کربلا می گذرد،با تشکیل نظام جمهوری اسلامی که محصول انقلاب بر آمده از آرمان های اسلامی است، انتظار می رود کارگزاران بیش از سایرین در مقابل امر به معروف و نهی از منکر که به صورت نقد و پیشتهاد ارائه می گردد منعطف باشند،.همچنین به دلیل وجود قانون اساسی و ساختار های مبتنی بر اسلام امر به معروف و نهی از منکری که مربوط به مفاسد اداری و حاکمیتی باشد نه به صورت برخورد شخصی بلکه با گزارش دهی به مراکز ذی صلاح انجام می شود.

اخبار ناگواری که هر از چندگاهی به گوش می رسد نشان می دهد در برخی موارد نه تنها از شخص گزارش دهنده تقدیر و تشکر نمی شود بلکه با او برخورد هم صورت می گیرد.

مثلا مدیر بانکی که فساد اقتصادی موجود در بانک را به مراجع گزارش می کند مورد غضب مسئولان بالادستی خود قرار گرفته و بعد از کاهش حقوق از کار اخراج می شود، متاسفانه تعداد این موارد کم نبوده و وقوع آن در جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر از اصول رفتار اجتماعی ان است به هیچ وجه پسندیده نیست.

روزگاری در حکومت بنی امیه سیدالشهدا به عنوان بزرگترین ناهی از منکر به شهادت رسید و جمهوری اسلامی بر پایه ی آرمان های ایشان شکل گرفت اما با توجه به مثال ذکر شده و مثال های مشابه مشهود است که هنوز امر به معروف و نهی از منکری که حسین(ع)از ان تفسیر عملی برای تاریخ بر جای گذاشت در شئون اجتماعی ما ملموس نیست.

برای جلوگیری از برخورد با گزارش دهندگان تخلف لازم است قوانینی با ضمانت اجرایی بالا مصوب گردد که این ناهیان از منکر را در مقابل آسیب های مادی و معنوی که ممکن است به آن ها وارد شود محافظت کرده و حتی مورد تقدیر قرار دهد.

همچنین ایجاد بستر های مناسب و امن گزارش دهی در کنار تصویب قوانین مذکور باعث می شود مردم با آسودگی خاطر بیشتری در مقابل خطارت احتمالی اقدام به گزارش دهی تخلفات کنند که موجب کاهش مفاسد مالی و اداری شده و مسلما کاهش این مفاسد موجب اعتماد بیشتر مردم به حاکمیت وهمچنین توجه به دیگر ارزش های دینی می شود.

عصر عاشورا... و هنوز حسین علیه السلام مظلوم است

آجرک الله یا بقیه الله(عج) فی مصیبت جدک الحسین(ع)

امان از دل زینب...

بالاخره روز عاشور شد...کربلا امروز غوغایی دگر است...سالار شهیدان امروز برای برپایی دین جدش برای فهماندن حقیقت به عالم به میدان پر بلا پای می نهد... و یاران حسین(ع) که با حسین(ع) بودند و فقط یا حسین(ع) نگفتند امروز عشق بازی را کامل معنا می کنند...و وای...وای به حال کسانی که هنوز درک نکرده اند حسین(ع) برای چه شهید شد...

حسین(ع) برای احیای دین جدش شهید شد... و اما...

زینب جان! شرمنده که حسین(ع) تو شهید شد اما زن مسلمان عفاف و حجاب را کامل نکرد...شرمنده که حسین(ع) تو شهید شد اما مرد مسلمان عفاف و حجاب را نفهمید...زینب جان!شرمنده که از سر تو چادر به زور رفت و امروز زن به راحتی کنار گذاشته چادرت را...شرمنده ایم...بهای سختی دادی اما ما نفهمیدیم...


لحظه به لحظه واقعه عاشورا...

زخم ناسور جراحتی است که هیچ وقت التیام پیدا نخواهد کرد. کربلا زخم ناسور تاریخ است.برای همین هم داستان عاشورا برای دلدادگان اباعبدالله سال به سال تکرار شاید، اما تکراری نمی‌شود. قدیمی‌ها می‌گویند ماتم و مصیبتی که بر امام حسین علیه السلام گذشت به اندازه‌ای سنگین بود که به جای یک شب، عزاداران حسینی هرشب از دهه اول محرم را به یاد یکی از شهدای کربلا به سوگ می‌نشستند فارغ از اینکه تمام مصیبت‌های کربلا تنها در یک روز و طی چند ساعت بر کاروان امام حسین(علیه السلام) و اهل حرم ایشان وارد شد. از بانگ اذان صبح روز عاشورا تا غروب عصر روز دهم و آغاز اسارت خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ اینجا ساعت به ساعت سراغ رویدادهای دهم محرم سال ۶۱ رفتیم، تا بدانیم آخرین لحظات زندگی سیدالشهدا چگونه گذشت و این زخم ناسور هزارو چهارصد ساله چه طور به جان تاریخ نشست.


حوالی ۵صبح

مکن ای صبح طلوع

نماز صبح به امامت امام حسین علیه السلام و یارانشان اقامه شد. می‌گویند سیدالشهدا در این هنگام برای اصحاب خطبه‌ای خواند و آنها را به صبر و جهاد در راه خدا دعوت کرد. این در حالی بود که در همان لحظه لشکریان دشمن هم صف نماز جماعت تشکیل داده بودند و خودشان را برای جنگ با کاروان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله آماده می‌کردند. می گویند پس از خواندن نماز صبح اباعبدالله علیه السلام فرمان داد تا همه دور خیمه‌ها را خندقی حفر کنند و آن را با بوته‌هایی که خود حضرت شب قبل از بیابان جمع کرده بود پر کنند تا زمان حمله دشمن بتوانند آنها را آتش بزنند و از اهل حرم محافظت کنند.

​​​

حوالی ۷صبح

اینان که حرف بیعت با یار می‌زدند

طبق روایت‌های تاریخی امام بعد از نماز صبح و نزدیک طلوع آفتاب در حالی که سوار بر شتری می‌شد تا در میان نگاه سپاه کوفیان به خوبی دیده شود شروع به خواندن خطبه کرد. سیدالشهدا در این سخنرانی یادآور نامه هایی شد که کوفیان برای او فرستاده بودند. او حتی برخی از اهالی کوفه را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «مگر شما به من ننوشتید که میوه‌ها رسیده و اطراف سرسبز است، اگر بیایی لشکریان مجهز برای تو آماده است؟» بعد از آن می‌گویند سیدالشهدا نامه‌های آنها را به سمتشان پرت کرد و در جواب آنهایی که از ایشان خواستند تا حضرت با یزید بیعت کند که دست آنها به خون نواده پیامبر آلوده نشود این چنین پاسخ داد: «فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.»

حوالی ساعت ۹

اولین تیر عمربن سعد و آغاز جنگ

آفتاب در دل آسمان جا گرفته بود؛ اما جنگ هنوز آغاز نشده بود در روایت‌های تاریخی نقل شده که این تعویق و تعلل سرانجام شمر را به ستوه آورد تا جایی که او با خشم و عصبانیت از عمربن سعد خواست تا جنگ را آغاز کند. عمر اولین تیر را به سمت سپاه امام حسین علیه السلام پرتاب کرد و دیگران را شاهد گرفت تا بعدها به گوش عبیدالله بن زیاد برسانند که او اولین تیر را به طرف کاروان خاندان پیامبر نشانه گرفت. بعد از اینکه عمربن سعد جنگ را آغاز کرد لشکر کوفیان سپاه سیدالشهدا را تیرباران کردند که در این تیرباران چند تن از یاران امام به شهادت رسیدند و حضرت به آنها فرمود: «برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.»

​​​

حوالی ساعت ۱۰

حمله از یمین و یسار

دو غلام ابن زیاد اولین کسانی بودند که برای نبرد تن به تن از سپاه کوفه اعلام آمادگی کردند که هر دوی آنها به دست عبدالله بن عمیر کشته شدند. گفته شده که بعد از این نبرد تن به تن سپاه دشمن از یمین و یسار و به شکل سراسری به لشکر اباعبدالله حمله برد. از جناح راست حبیب بن مظاهر مقابلشان ایستادگی و هجوم آنها را دفع کرد. از طرفی شمر که از جناح چپ به به سپاه امام حمله برده بود با دفاع افرادی همچون زهیر رو به رو شد و دستش جراحت برداشت به اندازه ای که آنها در نهایت مجبور به عقب نشینی شدند.اما بعد از این عقب نشینی عمربن سعد دوباره دستور تیرباران سپاه را داد که منجر به شهادت چند تن دیگر از اصحاب امام شد.

حوالی ساعت ۱۱

تا زنده‌ایم کسی از بنی‌هاشم به میدان نخواهد رفت

بعد از تیرباران سپاه دشمن امام حسین علیه السلام از یارانش خواست تا تن به تن به میدان نبرد بروند. آن روز اصحاب وفادار امام حسین علیه السلام به یکدیگر قول داده بودند تا وقتی هرکدامشان جان در بدن دارند اجازه ندهند که هیچ یک از مردان بنی هاشم وارد کارزار شوند. می‌گویند مسلم بن عوسجه جزو اولین کسانی بود که در جنگ به شهادت رسید. وقتی حبیب بن مظاهر بر بالینش حاضر شد گفت اگر شهادتم نزدیک نبود، دوست داشتم آنچه برایت مهم است به من وصیت کنی می‌گویند مسلم در آن لحظه با دست اشاره‌ای‌ به سیدالشهدا کرد و فرمود:«وصیت من این مرد است»

​​​

حوالی ساعت۱۲

اولین باری که امام گریست

نزدیک اذان ظهر امام حسین علیه السلام از لشکریانش خواست تا با عمربن سعد حرف بزنند و برای اقامه نماز مدتی جنگ را متوقف کنند. وقتی یاران سیدالشهدا این خواسته را مطرح کردند یکی از اشقیا فریاد زد: نماز شما قبول نمی‌شود. این حرف خشم حبیب را برانگیخت تا جایی که در جواب او گفت: ای حمار! فکر می‌کنی نماز شما قبول می‌شود و نماز پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبول نمی‌شود؟ در این میان وقتی حبیب به جنگ با آنان رفت از جانب دشمن محاصره شد و به شهادت رسید. وقتی خبر کشته شدن او به امام رسید سیدالشهدا برای اولین بار در روز عاشورا اشک ریخت، رو به آسمان کرد و فرمود:« خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می‌گذارم.»برای برپایی نماز افرادی همچون زهیر و سعد بن عبدالله خودشان را مقابل پرتاب تیرها سپر جان امام کردند تا سرانجام امام حسین علیه السلام نمازش را شکسته خواند.

حوالی ساعت ۱

جوانان بنی‌هاشم بیاید علی را بر در خیمه رسانید

وقتی همه یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. نوبت به بنی هاشم رسید. اولین کسانی که وارد میدان رزم شدند حضرت علی اکبر و عبدالله بن مسلم علیهم السلام بودند. امام حسین(علیه السلام) پس از شهادت پسرش بر بالین او حاضر شد و گروهی که او را کشته بودند نفرین کرد: « پس از توای پسرم! اوف بر این دنیا باد.» سپس از جوانان بنی هاشم خواست که پیکر علی اکبر را به کنار خیمه‌ها ببرند.

​​​

حوالی ساعت ۲

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

همه رفتند عاقبت سیدالشهدا و حضرت عباس علیه السلام تنها شدند.عطش و تشنگی بر کاروان امام و اهل حرم غلبه کرده بود. در روایت های تاریخی این طور نقل شده که قمر بنی هاشم اذن میدان گرفت ولی اباعبدالله از او خواست تا از شط برای اهل کاروان آب بیاورد. قمر بنی هاشم علیه السلام وقتی به سمت فرات رفت توانست از بین نگهبانان شریعه خود را به آب برساند ولی در راه برگشت در نخلستان دشمن به او حمله ور شد. سپاه یزید که جرات نزدیک شدن به حضرت عباس علیه السلام را نداشتند در میان نخلستان او را تیرباران و دو دستش را قطع کردند و بعد از آن با ضربت عمود آهنی به سر علمدار کربلا او را به شهادت رساندند.نوشته اند وقتی سیدالشهدا بالای سر بردار رسید فرمود: اکنون کمرم شکست و چاره‌ام اندک شد.

​​​

حوالی ساعت ۳

وداع با اهل حرم

وقتی سیدالشهدا تنهای تنها شد لباسش را پاره پاره کرد تا بعد از شهادت آن را به غارت نبرند؛ هرچند همان لباس هم به غارت اشقیا رفت. در این هنگام امام حسین علیه السلام فرزند شش ماهه اش را برای طلب آب به میدان برد که به ضرب تیر سه شعبه حرمله به شهادت رسید.وقتی نوبت به وداع با اهل حرم شد حضرت به سوی خیمه‌ها رفت. نوشته اند حضرت سکینه سلام الله علیها در این لحظه رو به پدر کرد و گفت: «پدر جان ما را به حرم جدّمان برگردان!» امام پاسخ داد: «هیهات! اگر مرغ قطا را رها می‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام می‏گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).» در این لحظه صدای گریه زن‌ها بلند شد، امام آنها را آرام کرد و به سوی دشمن حمله‌‏ برد.

امام وقتی وارد میدان شد کسی جرات رویارویی با او را نداشت تا جایی که هرکس به سمت سیدالشهدا آمد؛ امام او را به هلاکت رساند. اباعبدالله هنگام مواجهه با دشمنان می‌فرمود:« مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.» در این لحظات عمربن سعد به لشکریانش دستور داد و با فرمان او ۴هزار تیرانداز از هر طرف امام را مورد هدف قرار دادند.

​​

حوالی ساعت‌۳الی۴

او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر من از حسین دل

می‌گویند سیدالشهدا از شدت زخم‌های فراوان از اسب به زمین افتاد و در این لحظه حضرت زینب سلام الله علیها به بیرون خیمه‌ها آمد و با ناله ای جانسوز گفت: «کاش آسمان بر زمین فرو می‌افتاد.» پس از آن رو به عمر بن سعد کرد و فرمود:« ای عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید می‌کنند و تو نظاره می‌کنی!؟ وای بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟»سکوت مرگباری همه را فرا گرفته بود و کسی پاسخی نداد.

وقتی حالت ضعف بر امام حسین علیه‌السلام غالب شد، هر کس با هر وسیله‌ای که در اختیار داشت به سید الشهدا ضربه می‌زد، ولی هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار می‌شد، لرزه بر اندامش می‌افتاد و به عقب بر می‌گشت. حمید بن مسلم می‌گوید: پیش از آن که حسین کشته شود شنیدم که می‌گفت «به خدا پس از من کسی را نخواهید کشت که خدا از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم بگیرد.» در همین لحظات بود که شمر فریاد زد:« وای بر شما منتظر چه هستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند، او را بکشید!»می گویند در این حال سنان بن انس حمله‌ای کرد و نیزه‌اش را در قلب امام حسین(علیه السلام) فرو برد .وقتی شمر بن ذی الجوشن روی سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت وقتی می‌خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندی زد و فرمود: آیا مرا می‌کشی در حالی که می‌دانی من کیستم؟شمر گفت: آری، تو را خوب می‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت علی مرتضی و جدت محمد مصطفی است، تو را می‌کشم و باکی ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت.

​​​

حوالی ساعت ۵

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

بعد از شهادت سیدالشهدا اشقیا لباس‌های ایشان را غارت کردند و به سمت خیمه‌های زنان و کودکان حمله بردند و آنها را به آتش کشیدند در بعضی از مقاتل نقل شده حضرت زینب سلام الله علیها نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد:«ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند:«علیکن بالفرار»

می گویند در همین حوالی از روز عمربن سعد به ۱۰ نفر از اسب سواران دستور می‌داد تا با اسب هایشان بر پیکر مطهر امام حسین (علیه السلام) بتازند.

​​​

سید بن طاووس نقل می‌کند: عمر سعد در روز عاشورا سر بریده امام حسین (علیه‌السّلام) را به خولی و حمید بن مسلم داد تا آنها آن را نزد ابن‌زیاد ببرند، سپس دستور داد سر از بدن سایر شهیدان جدا نمودند و آن سرها را به همراه شمر بن ذی الجوشن، و قیس بن اشعث، و عمرو بن حجّاج به سوی ابن‌زیاد فرستاد، آنها سرها را به کوفه آوردند. عمر سعد در روز عاشورا و روز بعد تا ظهر، در کربلا ماند.»

اما از طرفی بلاذری نقل می‌کند در روز یازدهم سرهای شهدا بریده شد و پس از این‌که عمر بن سعد و همراهانش اهل بیت (علیهم‌السّلام) را به سوی کوفه حرکت دادند، سرها را نیز روی نیزه‌ها زدند و با خود بردند

عاشورای حسینی... سلام بر سید و سالار شهیدان علیه السلام....

​​

علامه امینی شب و روز عاشورا مدام برای امام زمان(ع)صدقه کنار میگذاشتند و می فرمودند:امشب قلب امام عصر(ع)در فشار است.

امشب صدقه برای حضرت فراموش نشود.

التماس دعا

همه ارباب مقاتل بنویسند فردا

خبری نیست به جز حادثه کرب و بلا

دنبال شعر و قافیه بودم تمام عمر

این بیت ها حواس مرا از تو پرت کرد...

...

صد مرده زنده می شود از ذکر نامت

هر چه دارم از ح س ی ن

فرمود: "انی احب الصلاة ..." *

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله

وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ

بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم

چه كربلاست كه آدم به هوش مي آيد هنوز ناله زينب به گوش مي آيد

چه كربلاست كه چون نام كربلا ببرند فلك به ناله ملك در خروش مي آيد

چه كربلاست كز آن بوي سيب مي آيد صداي ناله ي مردي غريب مي آيد

امام حسین بن علی علیه‏ السلام: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون

مردم، بردگان دنیا (و دنیاپرست) هستند؛ و دین (مانند) لیسه‏ای بر زبانشان است. وقتی معیشتشان فراهم باشد، نام دین را بر زبان دارند و زمانی که در معرض امتحان باشند (و بخواهند از جان و مال خود در راه دین بگذرند)، دینداران کم هستند. ))بحارالأنوار، ج 44، ص ((382

کاش می شد که به سوی حرمت برگردی

کاش افتد به دل محترمت برگردی

همه گویند به دلدار بیا اما من

جان عباس قسم می دهمت برگردی

(ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة)

سالروز شهادت جانسوز سالار آزادگان جهان

حضرت سيدالشهداء ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)

و اهل بيت و ياران باوفايش

را به پيشگاه مقدس

بقية الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف)

و امت اسلامى و شيعيان جهان تسليت عرض مى‌نماييم.

​​

We extend our heartfelt condolences to the entire Muslim Ummah on the occasion of the Martyrdom of Imam Husain (a.s.), His Household Members & Companions on the day of Ashura.

مداحان امشب از وداع حضرت زينب(س)، وفاداري اصحاب از جمله حبيب بن مظاهر، رقابت ياران امام با بني هاشم براي حضور در ميدان، برداشتن بيعت و دلشوره هاي زينب (س) سخن مي گويند

تاسوعای حسینی علیه السلام... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

مقام حضرت عباس

امام سجاد (عليه‌ السلام):

إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَكَ وَتَعالَی لَمَنزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.

عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک می‌برند.

On Judgment Day, Abbās has such a degree in the sight of Allah that all martyrs will envy him.


خصائص، ج 1، ص 68

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مي‌فرمايد: «وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين (ع)» به ياد لب‌هاى تشنه‌ امام حسين (ع)، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه‌ عطشناك على‌اصغر (ع) افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد.»


ولي امر مسلمين در تاسوعاي حسيني سال 1379 در خطبه‌هاي نماز جمعه فرمودند: «...امروز، روز تاسوعاست و رسم بر اين است كه در اين روز، گويندگان و نوحه‌سرايان، راجع به شهادت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام روضه بخوانند. آن‌طور كه از مجموع قراين به دست مى‌آيد، از مردان رزم‌آور ـ غير از كودك شش ماهه، يا بچه‌ 11 ساله ـ اباالفضل العبّاس عليه‌السلام آخرين كسى است كه قبل از امام حسين عليه‌السلام به شهادت رسيده است و اين شهادت هم باز در راه يك عمل بزرگ ـ يعنى آوردن آب براى لب‌تشنگان خيمه‌هاى اباعبداللَّه الحسين عليه‌السلام ـ است.

*همه‌ ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند اما عباس‌ عليه‌السلام بصيرت را بيشتر نشان داد

در زيارات و كلماتى كه از ائمه عليهم‌السّلام راجع به اباالفضل العبّاس عليه‌السلام رسيده است، روى دو جمله تأكيد شده است: يكى بصيرت، يكى وفا. بصيرت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام كجاست؟ همه‌ ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند؛ اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خود را از اين بلا نجات دهد؛ يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليم و امان‌نامه كردند و گفتند ما تو را امان مى‌دهيم؛ چنان برخورد جوانمردانه‌اى كرد كه دشمن را پشيمان نمود. گفت: من از حسين عليه‌السلام جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و امان‌نامه‌ شما!

* وفادارى حضرت عبّاس (عليه‌السلام) بيشتر در قضيه‌ وارد شدن در شريعه‌ فرات و ننوشيدن آب است

نمونه‌ ديگرِ بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند، دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجاهدت كنند؛ تا اينكه به شهادت رسيدند. مى‌دانيد كه آنها چهار برادر از يك مادر بودند: اباالفضل العبّاس عليه‌السلام ـ برادر بزرگتر ـ جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسين‌بن‌على (عليه‌السلام) قربانى كند؛ به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد يكى از برادران برود تا اينكه مادرم دل‌خوش باشد؛ به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند.

اين همان بصيرت است. وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس عليه‌السلام هم از همه‌جا بيشتر در همين قضيه‌ وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است. البته نقل معروفى در همه‌ دهان‌ها است كه امام حسين عليه‌السّلام حضرت اباالفضل عليه‌السلام را براى آوردن آب فرستاد.

* يا اخا ادرك اخاك

اما آنچه كه من در نقل‌هاى معتبر ـ مثل «ارشاد» مفيد و «لهوف» ابن‌طاووس ـ ديدم، اندكى با اين نقل تفاوت دارد كه شايد اهميت حادثه را هم بيشتر مى‌كند. در اين كتاب‌هاى معتبر اين‌طور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر، آن‌قدر بر اين بچه‌ها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين عليه‌السلام و اباالفضل صلوات الله عليه با هم به طلب آب رفتند.

اباالفضل عليه‌السلام تنها نرفت؛ خود امام حسين عليه‌السلام هم با اباالفضل صلوات الله عليه حركت كرد و به طرف همان شريعه‌ فرات ـ شعبه‌اى از نهر فرات كه در منطقه بود ـ رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوى‌پنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند.

يكى امام حسين عليه‌السلام در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام‌آوران بى‌نظير است. ديگرى هم برادر جوان سى‌ و چند ساله‌اش اباالفضل العبّاس عليه‌السلام است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناخته‌اند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مى‌شكافند. براى اينكه خودشان را به آب فرات برسانند بلكه بتوانند آبى بياورند.
در اثناى اين جنگ سخت است كه ناگهان امام حسين عليه‌السلام احساس مى‌كند دشمن بين او و برادرش عباس عليه‌السلام فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل عليه‌السلام به آب نزديك‌تر شده و خودش را به لب آب مى‌رساند.

آن‌طور كه نقل مى‌كنند، او مشك آب را پر مى‌كند كه براى خيمه‌ها ببرد. در اينجا هر انسانى به خود حق مى‌دهد كه يك مشت آب هم به لب‌هاى تشنه‌ خودش برساند اما او در اينجا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس عليه‌السلام وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين عليه‌السلام» به ياد لب‌هاى تشنه‌ امام حسين عليه‌السلام، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه‌ عطشناك على‌اصغر عليه‌السلام افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مى‌دهد و امام حسين عليه‌السّلام ناگهان صداى برادر را مى‌شنود كه از وسط لشكر فرياد زد: «يا اخا ادرك اخاك»....»

پاره‌های دل/ روضه‌های مکتوب

آخرین لحظات عمر علمدار کربلا از زبان شهید مطهری

کسانى که حسین علیه السلام خود را به بالین آن‌ها رساند مختلف بودند، هر کس در یک وضعى قرار داشت. وقتى امام وارد مى‏شد یکى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مى‏کرد، دیگرى در حال جان دادن بود.

در میان کسانى که اباعبدالله علیه السلام خود را به بالین آن‌ها رسانید، هیچ کس وضعى دلخراش‏‌تر و جانسوز‌تر از برادرش ابوالفضل العباس براى او نداشت، برادرى که حسین علیه السلام خیلى او را دوست مى‏دارد و یادگار شجاعت پدرش امیر المؤمنین است.

در جایى نوشته‏اند اباعبدالله علیه السلام به او گفت: برادرم‏ «بنفسى انت‏» عباس جانم! جان من به قربان تو. این خیلى مهم است. عباس در حدود بیست و سه سال از اباعبدالله علیه السلام کوچک‌تر بود (ابا عبد الله ۵۷ سال داشتند و عباس یک مرد جوان ۳۴ ساله بود). اباعبدالله به منزله پدر اباالفضل از نظر سنى و تربیتى به شمار مى‏رفت، آنوقت‏به او مى‏گوید: برادر جان! «بنفسى انت‏» اى جان من به قربان تو!

اباعبدالله کنار خیمه منتظر ایستاده است. یک وقت فریاد مردانه ابا‌الفضل را مى‏شنود. (نوشته‏اند ابا‌الفضل علیه السلام چهره‏اش آنقدر زیبا بود که‏ «کان یدعى بقمر بنى هاشم‏» در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود.

اندامش به قدرى رسا بود که بعضى از اهل تاریخ نوشته‏اند: «و کان یرکب الفرس المطهم و رجلاه یخطان فى الارض‏» سوار اسب تنومندى شد، پایش را که از رکاب بیرون مى‏کشید، با انگشت پایش مى‏توانست زمین را خراش بدهد. حالا گیرم به قول مرحوم آقا شیخ محمد باقر بیرجندى یک مقدار مبالغه باشد، ولى نشان مى‏دهد که اندام بسیار بلند و رشیدى داشته است، اندامى که حسین از نظر کردن به آن لذت مى‏برد).

وقتى که حسین علیه السلام به بالاى سر او مى‏آید، مى‏بیند دست در بدن او نیست، مغز سرش با یک عمود آهنین کوبیده شده و به چشم او تیر وارد شده است. بى جهت نیست که گفته‏اند: «لما قتل العباس‌بان الانکسار فى وجه الحسین‏» عباس که کشته شد، دیدند چهره حسین شکسته شد. خودش فرمود: «الان انقطع ظهرى و قلت‏حیلتى‏».

فتح خون/ برشی از مقتلی که شهید آوینی روایت کرد

فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده‌اند

فصل نهم از كتاب فتح خون نوشته شهيد آويني

آنان که به مقصد رسیده‌اند می‌گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده‌ای، اما از این پس جاذبه جنون، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده می‌سور نیست؛ بال می‌خواهد و بال را به عباس می‌دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

آنان که با چشم ظاهر می‌نگرند او را دیده‌اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می‌گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی، اما حجاب‌های نور را نمی‌بینند که چه سان از هم دریده و رشته‌های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته! نه ماسوی الله، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می‌ماند.

مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می‌کند. بعد‌ها امّ البنین در رثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال‌های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده‌اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده‌اند تا آسمان‌ها و زمین، کران تا کران، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می‌چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است که می‌پرسد: اتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه! می‌بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی‌حجاب، حق را می‌نماید. هیچ پرسیده‌ای که عالم شهادت بر چه شهادت می‌دهد که نامی اینچنین بر او نهاده‌اند؟