در دعای بعد از زیارت امام رضا‌علیه‌السلام‌ آمده است که استغفار انواعی دارد و فقط برای جبران گناه نیست؛ بلکه گاه از سر اخلاص، اشتیاق، حیا و ایمان است.

 

«وَ اغْفِرْ لِی یا خَیرَ الْغَافِرِینَ رَبِّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَیاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَغْبَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَهْبَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ طَاعَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِیمَانٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِقْرَارٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِخْلَاصٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَقْوَى وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ تَوَكُّلٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ ذِلَّةٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ عَامِلٍ لَكَ هَارِبٍ مِنْكَ إِلَیكَ...

 

مرا بیامرز‌ای بهترین آمرزندگان! پروردگارا! من از تو آمرزش می‌خواهم، آمرزش شرمساری و از تو آمرزش می‌خواهم، آمرزش امیدواری، و استغفار طلب می‌کنم، استغفار برگشت و توبه جویی. و آمرزش می‌جویم، آمرزش اشتیاقی، و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از سر] ترس و خوف و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] طاعت [و بندگی] و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] ایمان و از تو طلب آمرزش می‌کنم، آمرزش [از سر] اقرار [و سرسپردگی] و آمرزش می‌جویم، آمرزش [از روی] اخلاص و بی‌آلایشی، و از تو آمرزش می‌جویم، آمرزش پرهیزگاری، و آمرزش می‌خواهم، آمرزش توکل [و تکیه بر قدرت الهی] و آمرزش می‌طلبم، آمرزش خواری و آمرزش می‌طلبم، طلب آمرزش خدمتکاری که از تو به سوی خودت می‌گریزد.»

 

معمولا مردهای خوب نصیب زن های خوب نمی شوند.

چرا که زن ها عاشق مردان بد می شوند و با مردهای خوب درد و دل می کنند.

ویکتور هوگو

.تو دست به سینه تکیه داده به چارچوب در اتاق از آینه نگام کنی و فکر کنی منی که عاشق این همه رنگم، رو مانتو و شالم چادر مشکی می‎پوشمو تو دنیای تو، من بشم مروارید ِ تو صدف!

اصلا من همون دختری باشم که وقتی رسیدم سر قرار اونم با ۲۰دقیقه تاخیر تو ذوق زده نگام کنی و بگی سلام خانوم ِ گلم…سلام خانوم خوشگلم و من نه لاک زده باشم نه رژ گونه نه رژ صورتی نه پنکک و نه ادکلن تند …من اصن همون دختری باشم که باهات بگم و بخندمو هیـــــــــــــــــچ نگران نباشم تو دلت پیش رژ پر رنگ اون خانومه یا لاک ِ قرمز اون یکی خانومه یا ادکلن اون یکی دیگه خانومه جا مونده…من همون دختری باشم که باور و ایمان داشته باشم به هرجای خیابون و کوچه‎ها نگاه کنم نگاه ِ تو روی منه….روی چشای بی آرایشم که وقتی برات آرایششون می‎کنم مات خیرشون می‎شی و می‎گی “چیکارشون کردی انقد جیگر شدن شیطون؟!”  بیا ما دنیای قشنگ خودمونو داشته باشیم بی‎خیال ِ دنیای قشنگ بقیه. هرکس دنیاش برای خودش خب قشنگه. بیا من و تو عاشق دنیای هم باشیم تو همون مردی باشی که وقتی قراره بریم بیرون ِ خونه یا مهمونی، و من  نشستمو دارم  لاک ناخن‎های فرنچ شدمو پاک می‎کنم بشینی پایین ِ تخت و با یه پد لاکای پامو پاک کنی..بشینی و وقتی پاهام تو دستته آروم بوسش کنی، ته ریش مردونتو بکشی رو پامو من قلقلک بیام و پامو بکشم ..”تمناش کنی”…بدو اَم^.^ بدویی^.^…دوباره یگوشه دیگه با کلی خنده بشینیمو لاکارو پاک کنیم.

من همون خانم خانومایی باشم که مدل موهای جینگولمو باز کنمو دم اسبی ببندمشون و شالی که تو واسم خریدی رو سر کنمو گوشه‎ی لپم با همون گیره‎ی آویز و اکلیل‎دار که بازم تو برام خریدیش محکمش کنم…تو دست به سینه تکیه داده به چارچوب در اتاق از آینه نگام کنی و فکر کنی منی که عاشق این همه رنگم، رو مانتو و شالم چادر مشکی می‎پوشمو تو دنیای تو، من بشم مروارید ِ تو صدف! آره بیا ما هم دنیامونو زیادی دوست داشته باشیم ما هم از قشنگیاش بگیم… چرا فقط قشنگیاشو برا خودمون نگه داریم؟… می‎دونم می‎دونم انقدر این دنیا قشنگه انقدر این اجتماع ِ تضادها قشنگه که لمسش مارو کافیه اما بیا و من و تو و ماهایی که این دنیا رو انتخاب کردیم از خوشگلیاش بگیم که نگن دنیای ما سیاهه نگن توش اعتماد نیست نگن محدودیته بیا و ما هم بگیم “انتخابمون” چقدر قشنگه و رنگی رنگیه…

من بشم همون خانوم خانوما و خوشگل خانومای تو که هیچ وقت نگران نیستم بیرون خونه منو بی‎آرایش می‎بینی، که هیچ وقت استرس نگیرم سادگیم دلتو می‎زنه که تو همون مردی هستی که بارها با ربط و بی‎ربط از عمق وجودت گفتی الی سادگیت یجور معصومیت خاصی داره که بیشتر از هرچیزی دوسش دارم…بیا حتی اگه آدمای دنیاهای دیگه دوسمون نداشتنو حرفامونو دروغ دونستن یبار دیگه باور و ایمانمون به این دنیا رو به همه نشون بدیم. من بشم آدم خودخواهی که خوشحالم از اینکه نیستم از اون دست خانومایی که وقت رفتن ِ بیرون تازه به سر و صورتشون کلی می‎مالن و مو اتو می‎کنن و تو خونه هیچ چیزشون به آیت ِ زیبایی خدا رو نمی‎مونه… من بشم آدم راضی به دنیامون که توش هیچ وقت نگران دیدن خودم بی آرایش از چشای تو نباشم…من بشم آدم راضی به دنیامون که توش هربار برای خودمون که دنیامون از دنیای بیرون بزرگ‎تره خودمو آراسته تر می‎کنم  تو لبخند بزنی و دوتایی و عکس بگیریم…بشینیمو ببینیم عکسای ما دوتا چقدر رنگی رنگیه… ببینیم اگر چه تو مهمونی دست همه‎ی خانم‎ها لاک داشته و موهای بِلُندشون دلبری می‎کنه اما دست خانوم خوشگلای تو فقط تو دست تو فقط برای نگاه ِ بزرگ تو لاک می‎خوره … واااای که این نگاه تو عظمتش از همه‎ی نگاه‎های دیگه با ارزش‎تره…بزرگ‎تره خواستنی تره و برای همین من رو بسه… .خودت رو بسه…لبای من اگرچه تو عکسای چندنفره صورتی کمرنگه  اما تو عکسای دونفرمون نارنجیه، براقه، اصلا خوشمزه‎ست! نه؟! ^.^ بیا و این همه زیبایی رو فقط برای خودمون ندونیم! بگیم…بگیم که دنیای ما از نگاه بعضیا که دوسمون ندارن که دنیای چادری‎ها و بی‎آرایش‎هارو دوس ندارن فقط همون عکسای دسته جمعیه که می‎بینن دستامون بی‎لاکه و لبامون بی رژ بیا و بهشون بگیم بلدیم دلبری رو شاید حتی خیلی بیشتر….حتی ادعا کنیم درست‎تر! بیا تو این هیاهو که هرکس سنگ دنیای خودشو به سینه می‎زنه ما هم یه ذره فقط یذره از آرامش و قشنگی و لطافت این دنیای هر روز مکاشفه‎ای رو، هر روز اجماع ِ تضادهارو، نشون ِ آدمایی بدیم که  هیچ وقت به دنیاشون توهین نکردیم.

من بشم شال سفیده‎ی تو عکس که بی رژ لبخندش شیرینه! تو بشو مرد ِ خوش پوش و نگاه قشنگ من...

آخر فیلم چی شد...جالب بود اون سالی که دیدمش...دانشجو بودم...خیلی دوس دارم فیلم دل شکسته رو

و کسی گفت بخُسبید فرج در پیش است

کربلا را بگزارید که حج در پیش است

ای جماعت نگر بیش کمی عار کنید

کِی شما روزه گرفتید که افطار کنید

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است

این همان قصه ی اسلام ابوسفیان است

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد

عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد

من و مرداب که جوییم بیا برگردیم

ما نمک خورده ی اوییم بیا برگردیم

سفر دشت غریبیست نفس تازه کنیم

آخرین جنگ صلیبیست نفس تازه کنیم