یک حدیث و حکم...

سلام

روايتى از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه در آن عنوان «زفن» آمده و از آن نهى شده است و اين واژه به گزارش اهل لغت، هم‏ معنا و مترادف «رقص» است. و روايت اين است:

محمد بن‏ يعقوب كلينى از على بن‏ ابراهيم از پدرش ابراهيم بن‏ هاشم از نوفلى از سكونى از حضرت صادق(ع) نقل می كند كه پيامبر گرامى(ص) فرمودند:

«أنها كم عن الزّفن و المزمار و الكوبات و الكبرات؛ شما را از رقص و ناى و طبل كوچك و بزرگ نهى می ‏كنم.»

از این حدیث و احادیث دیگه استباط شده که رقص حرام هست جز رقص زن برای شوهر...

کاش بفهمیم دلایل این احادیث رو...

فقط برای رسیدن به کمال انسانی است...

دوری از اینها رفتن به پست ترین شدن و خوی حیوانی انسان...

انتخاب با ماست...

گاهی نزدیک ترین دوستان و آشنایان انسان هم شیطان می شوند برای پست شدن انسان...

کم نیستند در تاریخ...

مراقب شیطان باشیم...

نزدیکه شیطان...

دور بشیم ازش...

کاش بفهمیم...

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

و اگر از سوى شيطان وسوسه تحريك‏ آميزى تو را تحريك كرد، به خدا پناه جوى زيرا او شنوا و داناست

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم انّ الله هو السمیع العلیم.
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم انّ الله هو السمیع العلیم.
نستعیذ بالله من الشیطان الرجیم.

مراقب باشیم...

خب برم نظریه رو بخونم...واسه ارشد و امتحان استخدامی...

فعلا...

امام خامنه اي : انسان هميشه به نماز محتاج است و در عرصه‏هاى خطر، محتاجتر.

من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيز دوستشان دارم

دوستدار همه شماها


مبانى فقهى حكم رقص

مبانى فقهى حكم رقص

سيدمهدى موسوى كاشمرى

پرسش: آيا رقصيدن زن و يا مرد، بين افراد مَحرم يعنى زنان در مجلس زنان و مردان هم در مجلس زنان حرام است؟س.م.م

پاسخ: چون اين پرسش، صورت استفتايى دارد و از فتواى مرجعى خاص سؤال نشده است، ما در اين پاسخنامه، صرفا به مبانى فقهى اين موضوع، به طور اختصار مى‏پردازيم و پرسشگر محترم را براى عمل به وظيفه خويش به فتواى مرجع تقليد خود ارجاع مى‏دهيم.

مفهوم رقص

در تعريف رقص گفته شده است: «رقص ... تَنَقَّلَ و حَرَّكَ جِسْمَه على ايقاعٍ موسيقىّ او على الغناء؛

رقص، به حركت در آوردن اندام، مطابق با آواى موسيقى و يا خوانندگى و آوازه‏خوانى است.»(1)

البته روشن است كه همراهى موسيقى و يا غنا در مفهوم رقص دخالتى ندارد بلكه تنها موزون بودن حركات اندام در قالب صداها و آهنگ‏هاى مطرب مورد نظر است؛ خواه نوازندگى همراه آن باشد و يا نباشد.

اقسام رقص

در خصوص رقص، صورت‏هاى مختلفى وجود دارد كه ممكن است هر يك داراى حكمى غير از ديگرى باشد:

1ـ رقص انسان براى خود؛

2ـ رقص مرد در جمع مردان؛

3ـ رقص زن در جمع زنان؛

4ـ رقص زن نزد مرد يا مردان نامحرم؛

5ـ رقص مرد نزد زن يا زنان نامحرم؛

6ـ رقص زن نزد مرد يا مردان محرم غير شوهر؛

7ـ رقص مرد نزد زن يا زنان محرم غير همسر؛

8ـ رقص زن نزد شوهر؛

9ـ رقص مرد نزد همسر خود.

شيوه استنباط احكام

فقهاى بزرگوار براى يافتن حكم عملى كه پيشينه آن معلوم نيست، در جستجوى قواعد و عناوين عامّى‏اند كه ممكن است آن را بر آن عمل معيّن منطبق كنند و آن را مصداقى از آن عنوان و يا عناوين به حساب آورند ـ عناوينى كه در جاى خود با استفاده از آيات و روايات و مدارك معتبر شرعى اثبات و مستدل شده‏اند ـ آنگاه به سراغ ادلّه‏اى از آيات، روايات، اجماع و يا حكم عقل مى‏روند كه به طور خاصّ متعرّض حكم آن عمل گشته است. اگر در اين بررسى، حكم مسئله از طريق دليل خاصّ قابل اثبات نبود و عنوان عام مورد قبولى هم بر آن بار نشد، حكم به برائت و اباحه مى‏دهند. و لذا ما نخست به مبانى عام اين موضوع مى‏پردازيم و آنگاه به دليل خاص آن اشاره خواهيم داشت.

مبانى عام حكم رقص

عناوين عامّى كه در صورت ثبوت، ممكن است بر عمل رقص منطبق شوند از اين قرارند:

1ـ لهو؛

2ـ باطل؛

3ـ لغو؛

4ـ لعب؛

5ـ پرده‏درى و زمينه‏سازى براى وقوع در حرام.

1ـ لهو

راغب اصفهانى در معناى لهو مى‏گويد: «اللهو ما يشغل الانسان عمّا يعنيه و يهمّه؛

لهو آن چيزى است كه انسان را از آنچه مقصود و مهمّ اوست باز دارد.»(2)

فيروزآبادى، آن را به لعب و بازى معنا كرده و جوهرى هم به همين طريق رفته است.(3) به نظر مى‏رسد مفهوم اصلى لهو همان گفته راغب باشد، و بازى، مصداقى از آن به حساب آيد. بنابراين لهو، هر كارى است كه اشتغال بدان، او را از توجه به خداوند متعال و ياد او باز دارد.

اين بازدارندگى در برخى مصاديق آن موجب دورى از ساحت الهى است مانند غنا و آهنگ‏هاى مطرب و مبتذل و در برخى موجب سرور و نشاط زيادى است و در ديگرى تنها مايه مشغوليت ساده انسان است بى‏آنكه در مراتب ايمان او خلل و صدمه‏اى وارد آورد.

در اينكه لهو در مصاديق نوع سوم خود محكوم به حرمت نيست به فرموده مرحوم شيخ انصارى(ره)، ظاهرا خلافى بين فقها نيست.(4) ولى لهو در مصاديق نوع اول و دوم آن با توجه به مراتب فسادى كه بر آن بار است، در اينكه به طور مطلق محكوم به حرمت است و يا تنها برخى مصداق‏هاى آن اين چنين‏اند بين آنان اختلاف است.

برخى از بزرگان فقها همچون مرحوم شيخ انصارى(5) نظريه نخست را پذيرفته‏اند و بر آن استدلال‏هاى متعدد آورده‏اند و از ظاهر كلام شيخ انصارى به دست مى‏آيد كه ايشان رقص را به عنوان مصداقى از لهو و حرام مى‏دانند.(6) در حالى كه برخى ديگر از آنان(7) همچون امام خمينى(ره)(8) آن ادلّه را سندا يا دلالةً يا به هر دو جهت كافى ندانسته و به حرمت هر لهوى حكم نكرده‏اند. ولى اينكه چه مصداقى از آن، اين گونه است بايد از زبان معصوم بيان شود. بر اساس روايتى از امام صادق(ع)، هر لهوى كه همچون غنا انسان را از ياد خداوند باز داشته و دور كند محكوم به حرمت است.(9) اين موضوع گرچه خود، بحثى است دامنه‏دار، ولى در اين مقال به همين اشاره بسنده مى‏شود.

2 ـ لغو و لعب

فيروزآبادى در معناى «لغو» مى‏نويسد: «اللّغو ...: السّقط و ما لا يعتدّ به من كلام و غيره؛

لغو هر سخن و غير سخنى كه ساقط شده و غير قابل اعتنا باشد.»(10)

و همو در معناى «لعب» مى‏گويد: «لعب ...: ضدّ جدّ؛

لعب ضدّ جدّيت است.»(11)

راغب اصفهانى در معناى لعب مى‏نويسد: «لَعِبَ فلان: اذا كان فعله غير قاصد به مقصدا صحيحا؛

وقتى كار به صورتى باشد كه فاعل آن هدف و غرض صحيحى از آن نداشته باشد به آن لعب مى‏گويند.»(12)

اگر لغو و لعب به همين معنايى باشد كه ذكر شد، همچنان كه شيخ انصارى فرموده است؛ دليل روشنى كه سندا و دلالةً قابل اعتماد باشد بر حرمت آن در دست نيست، مگر اينكه كسى ادعا كند اين دو به عنوان «لهو» باز مى‏گردند و مرادف با آنند، در اين

صورت حكم همان ـ حرمت ـ بر آن بار مى‏شود.(13) ولى دو اشكال بر سر راه آن وجود دارد: نخست، اثبات اصل اين مدّعى، و ديگرى، اثبات حرمت لهو، كه گفتيم محل اشكال و كلام است.

3ـ باطل

فيروزآبادى در معناى باطل مى‏گويد: «بطل ...: ذهب ضياعا و خسرا ...؛

باطل، هر امر ضايع‏شده و زيان‏بار را گويند.»(14) و لغت‏نامه‏هاى فارسى آن را به: ناچيز، بيهوده، ياوه، بى‏اثر، ضد حقّ و ... معنا كرده‏اند.(15)

براى استفاده حرمت هر كار باطلى به وجوهى استدلال شده است(16) كه به نظر مى‏رسد مهم‏ترين آنها كه هم به لحاظ سند و هم از جهت دلالت قوى‏ترند، دو روايتند.

1ـ صحيحه ريان بن‏صلت؛ «قال: سألت الرضا ـ عليه‏السلام ـ يوما بخراسان، و قلت: انّ العباسى ذكر عنك انّك ترخّص فى الغناء فقال: كذب الزّنديق ما هكذا قلت له، سألنى عن الغناء فقلت: انّ رجلاً أتى اباجعفر ـ عليه‏السلام ـ فسأله عن الغناء فقال: يا فلان، اذا ميّز اللّه‏ بين الحقّ و الباطل فأين يكون الغناء؟ قال: مع الباطل، فقال: قد حكمت؛

ريان بن‏صلت مى‏گويد: روزى در خراسان به حضرت رضا گفتم: مأمون عباسى از قول شما نقل كرده كه در غنا ترخيص داده‏ايد. حضرت فرمود: آن بى‏دين دروغ گفته است. من اين گونه به او نگفتم. او از من در باره غنا پرسيد. پاسخ دادم كه مردى بر امام باقر ـ عليه‏السلام ـ وارد شد و از حكم غنا از او سؤال كرد، آن حضرت فرمود: وقتى خداوند بين حق و باطل جدا كند، غنا در كدام قسمت قرار خواهد گرفت؟ گفت: در صف باطل. فرمود: تو خود حكم آن را بيان كردى.»(17)

امام راحل در بيان صورت دلالت روايت بر حرمت باطل مى‏فرمايد: «قسمت پايانى روايت نشان مى‏دهد كه حرام بودن كار باطل، از امور مسلّم و روشن، ميان مسلمانان بوده است و لذا امام باقر(ع) از باب الزام، از خود او بر حرمت غنا اقرار گرفته است ...».(18)

سپس در جواب از اين استدلال مى‏نويسد:

«... اين روايت را بايد بر نوع خاصى از باطل حمل كرد و گرنه حرام بودن هر باطلى معروف و معهود نبوده بلكه بسيارى از مصاديق آن بى‏ترديد، بين مسلمانان محكوم به حليّت بوده است.»(19)

مرحوم محقق نراقى فرموده است:

«باطل در اين روايت بيش از كراهت را افاده نمى‏كند.»(20)

به نظر مى‏رسد در اين حديث شريف اجمال است و از اساس، قابل استدلال نيست.

توضيح اينكه: امام رضا(ع) كه مى‏فرمايد: «آن زنديق دروغ گفته و من اين گونه به او نگفته‏ام»، دو احتمال مساوى را در كلام مأمون كه امام رضا(ع) غنا را ترخيص كرده‏اند، پيش مى‏آورد؛ يكى آنكه اين سخن عبّاسى (مأمون) بدون توجه و استفاده از بيان امام و ساخته خود او بوده و به دروغ آن را به آن حضرت نسبت داده باشد. و ديگر آنكه مأمون بخواهد بگويد من از كلام خودِ آن حضرت اين موضوع را به دست آوردم ـ كه امام راحل اين احتمال را برگزيده‏اند(21) ـ آنگاه اگر واقع قضيه به گونه احتمال نخست باشد، ظاهر امر اين است كه مقصود مأمون از ترخيص، جايز بودن و حليّت به معناى خاصّ آن است، چون حمل آن بر كراهت مؤنه زايد مى‏طلبد؛ در اين صورت نمى‏توان گفت كه حضرت رضا(ع) از نقل اين جريان، اراده حرمت داشته‏اند بلكه ممكن است مقصود افاده كراهت باشد، زيرا باطل تنها منحصر به امور حرام نيست، و اگر واقع جريان به گونه دوم باشد، احتمال اينكه مراد مأمون ترخيص به معناى خاصّ باشد بعيد است و كلام او حمل بر كراهت و جواز به معناى عام مى‏شود. بدين جهت كه حداقل، استفاده كراهت از سخن امام(ع) قابل اغماض نيست. با اين احتمال، سخن حضرت رضا(ع) در نقل آن جريان دلالت بر حرمت باطل دارد، چون امام رضا(ع) مى‏خواهند بفرمايند كلامى كه از من صادر شده است مفيد تحريم است و مأمون آنچه از گفته من استفاده نمى‏شود، به ناروا و به دروغ به من نسبت داده است.

البته با عنايت به اين فرموده حضرت كه: «من آن گونه نگفتم بلكه به او چنين گفتم» به نظر مى‏رسد احتمال نخست قوى‏تر باشد و بر فرض تساوى دو احتمال، باز روايت مجمل مى‏شود و از گردونه قابليت استدلال خارج مى‏گردد.

2ـ موثقه زراره؛ عن ابى‏عبداللّه‏(ع) انّه سئل عن الشّطرنج و عن لعبة شبيب الّتى يقال لها: لعبة الأمير و عن لعبة الثلاث، فقال: أرأيتك إذا ميّز اللّه‏ بين الحق و الباطل مع أيّها تكون؟ قال: مع الباطل، قال «فلاخير فيه»؛

زراره مى‏گويد از حضرت صادق(ع) در باره شطرنج و برخى ديگر از آلات قمار سؤال شد: حضرت در اين باره فرمودند: به من بگو وقتى خداوند بين حق و باطل جدا كند، اين امور با كدام يك خواهد بود؟ گفت: همراه باطل. حضرت فرمودند: «در آن خيرى نيست.»(22)

چگونگى استدلال به اين روايت مانند روايات پيشين است كه حرمت باطل، امرى واضح و بديهى به حساب آمده است و لذا براى حرمت شطرنج استدلال بر باطل بودن آن شده است.

البته جمله «لا خير فيه» دلالتى بر حرمت ندارد ولى امام راحل مى‏فرمايد: «شكى نيست كه مقصود از آن تحريم است. به قرينه اينكه شطرنج و اقسام ديگر قمار كه مورد پرسش است حرمت آن از ضروريات دينى است.»(23)

سپس آن بزرگوار در مقام پاسخ از استدلال به اين روايت بر حرمت باطل مى‏فرمايد:

«اولاً: واضح بودن حرمت در مورد برخى اقسام باطل بوده است نه همه آنها؛

و ثانيا: احتمال دارد كه اين گونه روايات كه حكم شطرنج و انواع ديگر قمار را بيان مى‏كنند اشاره به مصداق بودن آن براى آيه كريمه‏اى دارد كه مى‏فرمايد: «لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل ...؛ در اموال يكديگر از راه باطل تصرف نكنيد.»(24) و برخى روايات هم كه اين آيه را تفسير كرده‏اند به همين طريق رفته‏اند.»(25)

مفاد نظريه ايشان اين است كه روايت، حكم باطل را بيان نكرده بلكه مصداقى براى موضوع آيه معرفى كرده است.

البته احتمال هم مى‏رود كه جمله «تكون» به صورت خطاب باشد، يعنى هر گاه خداوند بين حق و باطل جدا كند تو با كدام خواهى بود؟ كه در اين صورت براى استفاده حرمت از جمله «لا خير فيه»، نيازى به تكيه بر امرى خارج از روايت ـ ضرورت حرمت شطرنج ـ نيست، زيرا انسان به طور يقين بر اثر ارتكاب يك عمل مكروه، در صف باطل قرار نمى‏گيرد، گرچه خود آن عمل مكروه عنوان باطل داشته باشد. ولى در عين حال اين روايت بنا بر فرض مزبور هيچ دلالتى بر حرمت باطل ندارد و اساسا متعرّض آن نشده است زيرا مى‏فرمايد تو با اين عمل در زمره باطل خواهى بود و اما اينكه اين كار به جهت باطل بودن آن، حرام است دلالتى ندارد.

دليل‏هاى ديگرى هم كه در اين خصوص اقامه شده، يا از جهت سند و يا به لحاظ دلالت مخدوش و غير قابل استدلال‏اند.

4ـ تحريك جنسى و قُرقگاه زنا

از مجموعه احكام اسلام به دست مى‏آيد كه برخى از محرّمات، به عنوان حريم و پيشگيرى‏كننده نسبت به برخى ديگر كه از اهميت بسيارى برخوردارند در نظر گرفته شده است. مثلاً از مسلّمات فقه اسلامى، حرمت قمار است ولى در كنار آن بازى با آلات قمار گرچه بى‏برد و باخت هم باشد ممنوع اعلام گرديده است.

و يا نوشيدن شراب از محرّمات قطعى دين است و در جنب آن فروش انگور به كسى كه شراب مى‏سازد و مى‏نوشد و يا مى‏فروشد نيز جايز نيست. و نيز فروش چوب و غير آن به كسى كه براى ساختن بت از آن استفاده مى‏كند غير مجاز شمرده شده است. و همچنين حفظ و نگهدارى كتاب‏هاى گمراه‏كننده براى كسى كه با خواندن آنها به گمراهى مى‏افتد، حرام شناخته شده است. زنا هم از حرام‏هاى مسلّم اسلام است كه برخى از امور ديگر، در واقع به عنوان حريم آن مورد منع واقع شده‏اند مانند چشم‏چرانى و نگاه شهوت‏آلود، آوازخوانى‏هاى مطرب و آهنگ‏هاى شهوت‏انگيز، هر گونه تماس جسمى با نامحرم و موارد ديگر، كه در منابع فقهى مطرح شده است.(26)

آنچه تاكنون گفتيم عناوين عامى‏اند كه ممكن است فقيه، رقص را با استفاده از اين عناوين محكوم به حرمت بداند كه البته در اين راه دو مرحله بايد طى شود. اول، اثبات قرار گرفتن رقص در يك يا چند تا از اين عنوان‏ها، و دوم اثبات حرمت اصل عنوان. كه اگر فقيهى به اصطلاح منطقى، صغرا و يا كبراى اين قضيه را نپذيرفت و نتوانست آن را حجّت بين خدا و خود بداند، طبعا نظر ديگرى ارائه خواهد داد، مگر اينكه دليل ديگرى غير آنچه گفتيم بر آن اقامه شود كه به موضوع رقص به طور خاص پرداخته و از آن نهى كرده باشد.

دليل خاص

روايتى از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه در آن عنوان «زفن» آمده و از آن نهى شده است و اين واژه به گزارش اهل لغت،(27) هم‏معنا و مرادف «رقص» است. و روايت اين است:

محمد بن‏يعقوب كلينى از على بن‏ابراهيم از پدرش ابراهيم بن‏هاشم از نوفلى از سكونى از حضرت صادق(ع) نقل مى‏كند كه پيامبر گرامى(ص) فرمودند:

«أنها كم عن الزّفن و المزمار و الكوبات و الكبرات؛ شما را از رقص و ناى و طبل كوچك و بزرگ نهى مى‏كنم.»(28)

استدلال به اين حديث بر حرمت مطلق رقص به اين صورت است كه اولاً: سند اين روايت، معتبر و مورد اعتماد بيشتر فقها به ويژه متأخرين است. و ثانيا: آن گونه كه در دانش «اصول فقه» ثابت شده است، نهى چه به صورت هيئت و چه به گونه ماده، ظهور در حرمت دارد مگر اينكه دليلى مانع انعقاد اين ظهور گردد و آن را به كراهت برگرداند، كه در اين مورد چنين دليل معتبرى وجود ندارد. و ثالثا: در اين حديث «زفن» به صورت مطلق بى‏آنكه به نوع خاصى از آن مقيد شده باشد مورد نهى واقع شده است كه بر حرمت همه اقسام رقص‏ها دلالت دارد.

اين حديث با اين سند و دلالت به نظر عده‏اى از فقها مورد قبول و اعتبار است.(29) گرچه ممكن است از نظر برخى ديگر در مقام فتوا مورد ترديد باشد.

نتيجه بحث تاكنون

اكنون كه تا حدودى مبانى موضوع رقص را به طور فشرده توضيح داديم روشن مى‏شود كه اگر فقيهى اين روايت خاص را پذيرفت طبعا فتوا به حرمت تمام صورت‏هاى رقص ياد شده در آغاز اين نوشتار خواهد داد، حتى رقص شخص براى خود، بى‏هيچ بيننده و نيز رقص همسر را براى همسر. و اگر در اعتبار اين روايت ترديد داشت و لهو را به صورتى كه در آغاز گفتيم حرام دانست، باز هم فتوا به حرمت هر صورت آن مى‏دهد گرچه ممكن است رقص زن براى همسر خود را به جهت روايتى كه لهو را در چند مورد از جمله لهو زن براى همسر خود تجويز كرده است، جايز بداند.(30) البته اگر حجيّت آن روايت را به لحاظ سند و دلالت پذيرفته باشد. و اگر در حرمت مطلق لهو و باطل ترديد داشت ولى آن را تحت عنوان تحريك جنسى دانست و از قرقگاههاى زنا به حساب آورد، به ناچار رقص زن نزد مرد ـ چه محرم و چه نامحرم و بخصوص نامحرم ـ و بالعكس را حرام مى‏داند گرچه ممكن است به حلال بودن اقسام ديگر آن فتوا دهد.

در هر صورت در اين مورد همچون موارد ديگر، شخص غير مجتهد بايد حكم آن را از مجتهدى كه از او تقليد مى‏كند جويا شود.

اخلاق مؤمن و رقص

از آنچه گفتيم روشن شد كه ممكن است يك فقيه نتواند براى اثبات حرمت رقص، دليل قابل اعتمادى پيدا كند تا فتوا به حرمت دهد، چون نسبت دادن يك حكم ـ هر چه باشد ـ به خداوند كار بزرگى است و مجتهد بايد در اين راه نهايت كوشش را به عمل آورد تا حكم او در نظر شارع افتراى بر خداوند محسوب نگردد، ولى نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه برخى از اعمال با اينكه ممكن است حرام نباشند ولى به شدت، خلاف احتياط‏اند و از اخلاق مؤمن به‏دورند. در روايت آمده است: «وقتى حضرت موسى(ع) از كوه طور برگشت و به قوم خود نزديك شد آواز و سر و صداى آنان را كه بر گرد گوساله پايكوبى و رقص مى‏كردند شنيد. حضرت موسى(ع) كه از طريق وحى الهى از ارتداد آنها خبر داشت تا آن زمان به همراهان مؤمن خود از عقب‏گردى و رجوع به گوساله‏پرستى آن قوم سخنى نگفته بود. آنان گفتند اين فريادها علامت دعوا و كشت و كشتار بين مردم است. آن حضرت فرمود: اين عربده‏ها صداى مستانه عاشقان گوساله و پرستش آن است كه پس از خروج ما بدين فتنه گرفتار آمده‏اند ...»(31)

در حديث ديگرى حضرت صادق(ع) فرمودند:

«... انّ المؤمن لمشغول عن اللّعب؛ انسان مؤمن از بازيگرى و سرگرمى‏هاى كودكانه و غفلت‏آور بركنار است.»(32)

مؤمن آن چنان با لحظه لحظه زندگى و به ويژه دوران جوانى‏اش جدّى است و آن گونه با مسائل حيات درگير است كه فرصتى براى خوشگذرانى‏هاى بى‏بند و بارانه و غفلت‏زا ندارد.

و به فرموده على(ع): «شغل من الجنّة و النّار امامه. ساع سريع نجا و طالب بطى‏ءٍ رجا و مقصّر فى النّار هوى؛

آن كس كه بهشت و جهنم خداوند را پيش روى خود دارد ـ از امور بازدارنده و كارهايى كه او را از آن امر مهم غافل كند ـ مشغول است. شخص، با تلاش پيگير و پرشتاب به سوى هدف حركت مى‏كند كه اهل نجات و پيروز است و ديگرى جوينده است ولى حركتى كند دارد كه اميدوار است و شخصى هم كوتاهى كرده ـ و آن را به فراموشى سپرده است ـ كه در آتش قهر الهى در خواهد افتاد ...».(33)

پى‏نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المنجد، ص275.

2 ـ المفردات فى غريب القرآن، ص455.

3 ـ قاموس المحيط، صحاح‏اللّغة.

4 ـ مكاتب شيخ انصارى، ص54، مسئله 20.

5 ـ همان، ص54 ـ 53.

6 ـ همان، ص54.

7 ـ حاشيه المكاسب، ميرزا محمدتقى شيرازى، ص136 ـ 134 و غير آن.

8 ـ المكاسب المحرّمة، ج1، ص370 ـ 356.

9 ـ وسائل‏الشيعه، ج11، ابواب جهادالنفس، باب 46، ح36.

10 ـ قاموس‏المحيط، ج4، ص88.

11 ـ همان، ج1، ص133.

12 ـ المفردات فى غريب القرآن، ص450.

13 ـ مكاسب، شيخ انصارى، ص54.

14 ـ قاموس‏المحيط، ج3، ص345.

15 ـ فرهنگ عميد، ج1، ص306 و غير آن.

16 ـ مكاسب شيخ انصارى، چاپ قديم، ص2 و 36 و 54.

17 ـ وسائل‏الشيعه، ج12، ابواب ما يكتب به، باب 99، ح14.

18 ـ مكاسب‏المحرمة، ج1، ص362.

19 ـ همان، ص365.

20 ـ مستندالشيعة، ج2، ص342.

21 ـ مكاسب‏المحرّمة، ج1، ص321.

22 ـ وسائل‏الشيعه، ج12، ابواب ما يكتب به، باب 102، ح5.

23 ـ مكاسب‏المحرمة، ج1، ص362.

24 ـ سوره نساء، آيه 29.

25 ـ مكاسب‏المحرمة، ج1، ص368 ـ 367.

26 ـ مكاسب شيخ انصارى، المكاسب‏المحرّمة، امام خمينى، تحريرالوسيله، امام خمينى، حاشية‏المكاسب، ميرزا محمدتقى شيرازى و غير آن.

27 ـ ن.ك: قاموس‏المحيط، ج4، ص233؛ مجمع‏البحرين، ماده زفن.

28 ـ فروع كافى، ج6، كتاب‏الاشرية، باب الغناء، ص432؛ وسائل‏الشيعه، ج12، ص233، ابواب ما يكتب به، باب 100، ح6.

29 ـ در گفتگو با برخى از فقهاى بزرگوار از جمله حضرت آيت‏اللّه‏ موسى شبيرى زنجانى نظرشان را در اين موضوع پرسيدم و ايشان در پاسخ به همين روايت بر حرمت مطلق رقص استدلال كردند.

30 ـ وسائل‏الشيعه، ج13، كتاب سبق و رماية، باب1، ح5، ص347.

31 ـ بحارالانوار، ج13، ص245.

32 ـ وسائل‏الشيعه، ج12، ابواب ما يكتب به، باب 102، ح11.

33 ـ نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى‏الصالح، ص58، خ16، قسمت پايانى.

غنا یعنی چی؟ کدام موسیقی حرام است؟

مادر می آد داخل اتاق و می بینه که پسر جوونش گوشی گذاشته توی گوشش و از هفت دولت آزاده و داره وسط اتاق سرشو تکون تکون می ده... مادر می آد جلو و پسر متوجه می شه که گوشی ها رو باید از گوشش در بیاره.
گوشی ها رو از گوشش بیرون می کشه ولی صدای گوشی ها انقدر بلنده که حتی از اون فاصله هم آهنگ به گوش می رسه.

مادر میگه: "پسر... این آهنگا حرامه. بلند شو برو به درسات برس. چیه همش نشستی داری این چرت و پرتا رو گوش می دی؟!"

شاید صحنه ی بالا صحنه ی متداولی باشه که به نحوی کمابیش مشابه در زندگی خیلی از جوون ها اتفاق افتاده.

به نظر می رسه که توی جامعه ی ما "غنا" و "موسیقی حرام" عبارت هایی باشن که به گوش خیلی ها رسیدن، ولی این که دقیقا به چه معنی هستن و اصلا این چیزا یعنی چی، برای خیلی ها روشن نشده باشه.

توی این نوشته، سعی دارم که به این مطلب بپردازم. من می خوام به زبون خودمونی صحبت کنم، و اگر دوستان خیلی می خوان تخصصی برخورد کنن، به نظرم در این زمینه به مراجع محترم تقلید مراجعه کنن بهتره.

* * *

اولین چیزی که فکر می کنم برای همه واضح باشه اینه که موسیقی و آواز می تونه تاثیر زیادی بر روی آدم بذاره. آدم غمگین رو می تونه شاد کنه، آدم شاد رو می تونه غمگین کنه، آدم خسته رو می تونه نیرومند کنه، آدم نیرومند رو می تونه خسته کنه و غیره و غیره و غیره... شما فرض کنین دارین یه فیلم عاطفی می بینین که رسیده به اوج داستان... اگر یه صدای سوزناک موسیقی با صحنه ی فیلم همراه باشه، چه کسی می تونه انکار کنه که تاثیرگذاری این صفحنه از فیلم چندین برابر بیشتر می شه؟

در مورد تاثیر موسیقی بر مغز و اعصاب و فشار خون و حافظه و مغز و آموزش و سرعت رشد گیاهان و خشونت و حتی آمار خودکشی هم مطالعات علمی انجام شده؛ (چند مقاله رو می شه به عنوان مثال اینجا و اینجا و اینجا و اینجا پیدا کرد). تاثیر موسیقی بر انسان -چه مثبت چه منفی- انکار ناپذیره. شاید اگه یه روزی وقت شد، بعضی از این تاثیرها رو دقیق تر با هم برسی می کنیم.

خلاصه، در تاثیر گذار بودن موسیقی شکی نداریم.

حالا سوال اصلی اینجا پیش می آد که: "این قدرت موسیقی، در چه جهتی بر روی انسان تاثیر می ذاره؟" یعنی این که تاثیر موسیقی مثبته یا منفیه؟ اگر تاثیر ظاهرا مثبتی می ذاره، آیا این تاثیر دائمی هست یا نه؟ آیا اگر تاثیر منفی می ذاره، این تاثیر ماندگار هست یا گذری؟ آیا ممکنه که یه نوع موسیقی رو یکی تاثیر مثبت بذاره ولی روی یکی تاثیر منفی؟ آیا انسان اصلا صلاحیت این رو داره که وقتی موسیقی گوش می ده بفهمه که داره چه تاثیری رو متحمل می شه؟ به چه خواننده یا نوازنده ای می شه ان قدر اعتماد کرد، که نغمه هاش و آهنگاش رو به درون مغزمون راه بدیم؟

این سوال ها، به این سادگی ها جواب داده نمی شه. اولا افراد با هم فرق می کنن، دوما فرهنگ ها و موسیقی ها به هم فرق می کنن. مشاهدات علمی هم نمی تونن یه نسخه ی واحد برای همه ی موسیقی ها و همه ی انسان ها بپیچن. انقدر دنیای مغز و اعصاب برای انسان ها ناشناخته است، که هر کس با اتکا به منابع علمی ادعا کنه که واقعا می فهمه که موسیقی چه تاثر جامعی روی مغز آدم می ذاره، یا نادانه یا دروغ گو.

حالا برگردیم سر نظر اسلام.

در اسلام، به نظر می رسه که همه ی دانشمندان اسلامی -چه سنی چه شیعه- اعتقاد دارن که همه ی موسیقی ها حلال نیستند. یعنی همه معتقدند که حد اقل بعضی از آهنگ ها حرامند.

اون نوع موسیقی که همه ی علما بر حرام بودنش با هم موافقت دارن و تا اونجایی که من می دونم هیچ عالمی حلال بودنش رو قبول نداره، اون آهنگایی هست که همراه با فعل حرام باشه. یعنی چی؟

یعنی این که توی یه پارتی مختلط که احتمال داره توش مشورب هم باشه، چه آهنگی پخش می کنن؟ اون آهنگ حرامه. یعنی اون آهنگی که با این نوع مراسما هم خوانی داره، بی برو برگرد خلاف دین خداست.

به نظرم مثال واضح امروزیش، می شه این آهنگ های جدید رپ که در مورد "داف" ها و "پارتی" و "مشروب" می خونن. به عنوان مثال اون آهنگی که توش خواننده می گه:

  • «من همیشه دختری با موی مش می خوام، ولی یه گوشه یه دافی موی مشکی داشت، نگا می کرد مثه یه آهوی چشم سیا، منم اونو نگا کردم تو یه چشم زیاد، رفتم طرفش گفت دنبالم کن رفتم دنبالش گفتم بگیر شمارم رو، گفت زنگ بزنم صبح بیای دنبالم تو؟ نه! چون قراره که بیدار شی صبح کنارم تو! نرقصیده می خواد پیشم بشینه دوباره شاید این بار از دست سیجل بگیره شماره، می خواد با من مست پس بشه پس از قصد دست بشه می زنم میگم اصلا رسمشه»

از لحاظ علمی هم واضحه که چرا همچین آهنگی مطلوب نیست. همون طور که بالا گفتیم، تاثیر موسیقی انکار ناپذیره؛ همچین آهنگی هم، چه شنونده بخواد چه نخواد روش تاثیر می ذاره. حداقل کاری که می کنه اینه که شنونده رو نسبت به این چیزا بی تفاوت می کنه و یا شنونده رو تشویق به این نوع رفتار و گفتار و کردار می کنه.

نه تنها گوش دادن به این آهنگا گناهه، بلکه بی تفاوت گذشتن از کنارشون و نهی نکردن دوستامون و عزیزامون از گوش دادن به این مزخرفات هم کم کاریه. هم از لحاظ علمی هم از لحاظ دینی، این نوع موسیقی آدم رو سمت ناهنجاری ها هدایت می کنه. به عنوان مثال ناهنجاری های جنسی، قانونی، خشونتی و غیره (به لینک مراجعه کنین اگه دوست دارین).

در (الدرالمنثور جلد 5 صفحه 308) روایتی هست به این مضمون: "از موسیقی دوری کنید زیرا موسیقی حیاء را از بین میبرد و سبب زیاد شدن غریزه جنسی میشود. مردانگی را نابود میسازد، و هرکاری که شراب میکند موسیقی هم انجام میدهد، و اگر مبتلا به موسیقی شدید از زنان بپرهیزید برای آنکه موسیقی انسان را به زنا میکشاند." شما یه لحظه فکر کنین که این حرفا رو 1400 سال پیش در زمانی زدن که اصلا مردم فهم و شعور درستی از چیزی به نام روان شناسی ندارن. ولی امروز می بینیم که چه قدر این دستورات با علم روان شناسی همخوانی داره. جالبه.

و در (کنزالعمال جلد 14صفحه 281) رسول الله می گه: "گروهی از امت من در آخرالزمان به صورت خوک و میمون مسخ می شوند. عرض شد: یا رسول الله آیا اینها شهادت به یگانگی خدا و رسالت شما میدهند و روزه می گیرند و نماز می گذارند؟ فرمود بلی. عرض شد: پس چرا باید مسخ شوند؟ فرمود: برای اینکه ایشان آلت موسیقی می نوازند و شراب می نوشند .پس ایشان صبح می کنند در حالی که به صورت خوک و میمون مسخ شده اند."

خلاصه حدیث خیلی زیاد داریم در مورد این که موسیقی و آلت موسیقی و خرید و فروش آلت موسیقی حرامه و موجب جهنم می شه. ولی نباید در حکم دادن عجله کرد و باید به توضیحات دقت داشت.

"هر موسیقى که به نظر عرف موسیقى لهوى و مطرب که مناسب با مجالس عیش و نوش است باشد، موسیقى حرام محسوب مى‏شود و فرقى نمى‏کند که موسیقى کلاسیک باشد یا غیر کلاسیک. تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفى مکلّف است و اگر موسیقى این گونه نباشد بخودى خود اشکال ندارد." (این عبارت از سایت آیت الله خامنه ای بود)

"تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلف است" یعنی چی؟ یعنی این که هر کس خودش باید شعور خودش برسه که چه آهنگی رو توی مجلس های رقص و گناه پخش می کنن. آدم عاقل اگر نخواد خودش رو گول بزنه، با توجه به فرهنگ و عرف جامعه ای که توش زندگی می کنه، براش مشخصه که چه آهنگایی رو توی مهمونی های غیر صحیح پخش می کنن.

این موضوع به خود شنونده ربط داره. نه به صدا و سیما، نه به حکم حکومتی، نه به وزارت ارشاد. به قول خود رهبر در جواب کسی که سوال می کنه: "گاهى از رادیو و تلویزیون آهنگهایى پخش مى‏شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و فسق هستند..." می فرماد: "اگر آنها را از نوع موسیقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو مى‏دانید، جایز نیست به آنها گوش دهید..."

بگذریم، آهنگ های دیگه ای هم وجود دارن که به نظر خیلی از علمای اسلامی مشکل دارن. به عنوان مثال یه آهنگایی هستن که اصلا دعوت به پارتی و رقص و این چیزا نمی کنن، و حتی امکان داره درون مایه های آروم و حتی غمگین هم داشته باشه. ولی شعرهای این آهنگ ها آدم رو به کارهای غیر اسلامی مثل خیانت یا خودکشی یا دوست دختر داشتن یا همچین چیزهایی دعوت کنن. فارسی و غیر فارسیش هم فرقی نداره. به عنوان مثال:

  • Hey, Hey, You, You, I don’t like your girlfriend
    No way, No way, I think you need a new one
    Hey, Hey, You, You, I could be your girlfriend
    Hey, Hey, You, You, I know that you like me
    No way, No way, You know it's not a secret
    Hey, Hey, You, You, I want to be your girlfriend

با استناد با احادیث مختلفی می شه این نوع آهنگ ها رو هم حرام دونست. البته این ربطی شاید به خود موسیقی نداشته باشه بلکه حرام بودنش به دلیل شعرشه. یعنی این تاثیر منفی که شعرش روی روح و روان آدم می ذاره حرامش می کنه، نه نحوه ی نواختن ساز. حدیثی از امام باقر (فروع کافی، الاشربه باب الغناء) می گه: "کسی که به سخن گوینده ای گوش دهد و به او میل کند پس او را پرستیده است ، پس اگر گوینده از خدا اداء کند (گفته هایش رحمانی باشد ، خدایی باشد) شنونده خدا را پرستش کرده و اگر ناطق از شیطان برساند (شیطانی باشد) پس شنونده شیطان را پرستش کرده است."

پس اگر آهنگی مضمون های غیر اسلامی و غیر اخلاقی داشته باشه، اگر خود موسیقیش هم به ظاهر مشکل نداشته باشه، باز به نظر خیلی از علما حرامه.

بعضی از علما حد حرام بودن موسیقی ها رو همین چیزایی که توضیح دادم می دونن و آهنگ های غیر از موارد بالا رو غنا و حرام نمی دونن.

* * *

به غیر از موارد بالا، علمایی هم وجود دارن که به دلیل قدرت زیاد موسیقی در تسخیر ذهن و تاثیر گذاشتن روی آدم، بیشتر احتیاط می کنن. عده ای از علمای اسلامی (شیعه و سنی) هستند که هر آهنگی که ذهن آدم رو تسخیر کنه و رفتار آدم رو تحت تاثیر قرار بده رو حرام می دونن. حتی اگر این تاثیر در جهات غیر اسلامی هم نباشه، باز به دلیل این که اختیار آدم رو با یه نوع شستشوی مغزی ازش گرفته، جایز نمی دونن.

بعضی از فیلسوف ها هم اشاره کردن که موسیقی در ذهن آدم فضایی ایجاد می کنه که آدم رو از واقعیات دور می کنه. در واقع موسیقی این قدرت رو داره که آدم رو به یه دنیای غیر واقعی هدایت کنه. به قول فیلسوف معروف آلمانی شوپنهاور: "عیبی که موسیقی دارد این است که ما را به طور کامل از واقعیات برکنار می‌کند."

به دلیل این مسائل عده ای از علمای اسلامی -شیعه و سنی- وجود دارن که موسیقی رو مطلقا حرام و یا در بسیاری از موارد حرام می دونن. (مانند آیت الله روحانی)


پ.ن.1: شهید بهشتی در یکی از سخنرانی هاش می گه: "هر آوازه خوانی حرام نیست، هر نوازندگی حرام نیست. آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع از نوازندگی که شنونده یا حاضران در یک مجلس را به گناه می‌کشاند و اهتمام آنها را به رعایت قوانین پاکی و تقوی ضعیف می‌کند اراده آنها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می‌کند و آنها را به شرکت در گناه تشویق می‌کند نوع موسیقی حرام است." (منبع)

پ.ن.2: تا حالا کسی با خودش فکر کرده که چرا اکثر خواننده های زن که معروف و موفق میشن باید جنسی باشن؟ یا این که چرا اکثر کلیپ ها توشون دخترهای لوند می ذارن؟

پ.ن.3: کاربری در به نام "علی" در قسمت نظرها، جمله ای گفت که به نظرم ارزش داره به عنوان پی نوشت بهش اشاره بشه. گفت: "پیامهایی که از طریق موسیقی ارائه میشن، بدون اینکه از فیلتر عقل عبور کنن، در ذهن انسان پذیرفته میشن؛" به نظرم این جمله خیلی دقیقه.

پ.ن.4: برای دوستانی که براشون سوال پیش اومده: نوشتن این مطلب به این معنی نیست که من خودم موسیقی گوش نمی دم. این مطلب صرفا یک تحقیق علمی/اسلامی بود که ربطی به رفتار شخصی من نداره.



منبع:       http://301040.blogsky.com/1388/11/16/post-461