

و اگر به دیده دل بنگری بدانچه از بهشت برایت ستایند،
دل بر کنی از آنچه در دنیاست،
هر چند بدیع و زیباست،
از خواهش های نفسانی، و خوشی های زندگی و منظره های آراسته.
و فکر تو در می ماند در آهنگ و آوای شاخه ها و برگ های درختان که کنار نهرهای بهشتی است،
و در آویختن خوشه های لولو آبدار بر شاخه های آن درختانی که ریشه های آن در پیشه های مشک نهان است و رستن این میوه های گوناگون،
در غلافها و پوشش های درون.
شاخه ها بی رنجی خم گردد و چنانکه چیننده آن خواهد در دسترس او بود.
خدای به رحمت خود، ما و شما را از آنان گرداند که به دل کوشد تا خود را به منزل های نیکوکاران رساند.
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار رو بر کشید
آستین همت و بالا زد و رفت
یه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ تویه شیشه فردا زد و رفت
حیوونی تازه گی آدم شده بود
به سرش هوایه حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازه گی آدم شده بود
به سرش هوایه حوا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوایه تازه دلش می خواست ولی
آخرش تویه غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
ایلایی ها