و باز سلام
سلام
خوبید؟
خوش میگذره؟
و اما من... خود خود من
باز مدارس باز شد و تهران من رو به خود خواند تا در خود ببلعد🤔😉
بعد از ۵ سال، اول مهر به مدرسه رفتم.( این چند سال گذشته یا به دلیل کرونا و یا مسائل دیگه اول مهر مدرسه نبودم و از هفته دوم مدرسه بود)
دانش آموزان هم برای کسب علم و دانش، مشتاقانه به مدرسه آمده بودند و مدیونید اگر فکر کنید برای دیدن هم از خواب خوش اول پاییز گذشته باشند و به مدرسه آمده باشند!🧐🤔
آمده بودند یکسال تحصیلی دیگر را آغاز کنند و به دانش خود بیفزایند.
و پاییز...
فصل هزار رنگ و هزار ماجرا...
متاسفانه در روز نخست، خبر خوشی از طبس نیامد! ۵۲ کارگر معدن را از دست دادیم. و مسول جدید دولت خیالمان را راحت کرد که احتمالا این کارگران بیمه بوده اند و پس از فوت کمکی به خانواده هایشان خواهد شد! و اینکه صاحب امتیاز معدن هنوز مشخص نیست کجاست! می گویند در آنسوی مرزها در حال عزا و گریه است... اما معلوم نیست عزایش به خاطر غم دوری از وطن است یا فرو ریختن معدن و بر باد رفتن اموالش! شاید هم کارگران معدن
بماند
تقریبا جنگ حزب الله و اسرائیل هم چند روزی است شروع شده... روز دوم مهر متاسفانه با حمله هوایی به مناطق مسکونی لبنان، حدود ۳۵۰ نفر به شهادت رسیدن. خدا لعنت کند کسانی را که غده سرطانی اسرائیل را به وجود آوردند و خدا بیشتر لعنت کند کسانی که حامی این رژیم منحوس هستند... ان شالله خبر نابودی و حذف این غده سرطانی و سگ هار را هر چه زودتر بشنویم.
اما باز مدرسه! روز اول که از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۲:۳۰ کلاسها تشکیل شد و روز دوم هم از ساعت ۸ تا ۱۳:۳۰.
این تغییر زمان به خاطر عادت کردن دانش آموزان و معلمان خوب است که بعد از سه ماه مجدد می خواهند ۹ ماه در مدرسه حاضر شوند.
روز اول که به پرورش گذشت و نصیحت دانش آموزان. بلکه به عقل بیایند که چرا در مدرسه هستند.(هر چند بعید است برخی بفهمند!)
روز دوم هم یک کلاس جدید بود که باید با خلق و خوی من آشنا می شدند و هم نصیحت و راهنمایی می شدند! اما در زنگ سوم و چهارم کمی سراغ درست هم رفتیم تا دانش آموزان بدانند کتاب چیست!
راستی برایم سوال است. همه می دانند که دانش آموزان روز اول مهر باید به مدرسه بیایند. اما چرا مسولان خبر ندارند و کتاب را چاپ نمی کنند و به مدارس نمی رسانند تا از همان روز اول کتابها توزیع شود؟ یعنی مهرماه بدون هماهنگی برای مسولین میآید؟ عجیب است...
در دفتر معلمان هم که هنرآموزان و دبیران در کنار هم بعد از احوالپرسی به شوخی های خود بازگشتند! و هنوز دقیقه ای نگذشته، به سراغ رفاهیات و چیزهایی که هر ساله مسولان به معلمان قول می دهند که می دهیم اما انگار فراموش می کنند. اما عجیب این است که برای خودشان فراموش نمی کنند. خدایا! حافظه مسولان را بلند مدت تر و عمل به گفته هایشان را بیشتر کن تا بفهمند با ماهی ۱۳- ۱۴ میلیون نمی شود در تهران زندگی کرد چه رسد به اینکه فرد مجرد ازدواج کند، خانه اجاره کند و مایحتاج زندگی بخرد.
بماند...
باز خواهم نوشت از ایام مدرسه... و یادم نرفته که قرار بود از سفر کربلا هم بنویسم اما آنچنان زود گذشت که نشد.
دعا کنید آنچه از خدا خواسته درباره ازدواج و زندگی هر چه زودتر حادث شود و از این تجرد خارج شوم. ان شالله
بسم الله الرحمن الرحیم