درد دل سه ساله...
دلم چون آه از وحشت رمیده
به شام زلف من سر زد سپیده
دلم تنگ صدایه توست بابا
سخن گو با من از حلق بریده
خرابه با تو بهتر از جنان است
دل پیرم به شوق تو جوان است
چرا خونین شده لبهای خشکت؟
همه تقصیر چوب خیزران است
سر به دیوار خرابه می گذارم
بچه ها گویند من بابا ندارم
کاشکی از درد، گل احساسم آید
همره بابا عمو عباسم آید
ایلایی ها در سوگ محرم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 22:10 توسط مسافر دنیا
|
بسم الله الرحمن الرحیم