در سکوت تنهائیم، در شهر پر سر و صدای آدمها فریاد زدم، کسی نشنید، سکوت در فریادم طنین انداز شد و او را به خود رساند، کسی نفهمید که فریاد سر دادم جز...

 (( خدای من ))

 در غصه تنهائیم، نشستم و گریستم، هیچ کس اشکم ندید جز...

 (( خدای من ))

 آن وقت بود که حس کردم کسی در کنارم هست.

کسی که از خودم به خودم نزدیکتر و از خودم به خودم آشناتر.

او کسی نبود جز...

 (( خدای من ))

حالا می دانم که او هر لحظه و هر کجا کنار من است و اوست دوست همیشه ماندگار و اوست

 (( عشق ))

 همیشه پا برجا.

(( هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی وفا و بی عاطفه خسته و نا امید شدی تنها

 قلب خدا

را به یاد آور که همیشه و در همه حال برای خوشبختی تو می تپد )).

ایلایی ها