خواب دیدم که با خدا در ساحل زندگی، قدم می زدم. خداوند در همه حال همراه من بود و روی ماسه ها همواره دو جای پا قرار داشت، یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا. روزگار سپری شد و من وقتی به پشت سرم نگاه کردم یک جای پا دیدم و آن مربوط به روزهای ناخوشی من بود. هنگام مشکلات که سخت به خداوند احتیاج داشتم. از این بابت دلگیر شدم و به خدا گفتم: پروردگارا تو که لحظه ای تنهایم نمی گذاشتی، پس چرا در هنگام سختی ها که به وجودت نیاز بیشتری داشتم ترکم کردی؟ خداوند لبخندی زد و گفت: من در همه حال کنارت هستم، حتی در هنگام مصیبت ها و سختی ها... وقتی که تو روی ماسه ها تنها یک جای پا می دیدی.... آن متعلق به من بود.... چون در آن لحظه ها در آغوش من بودی!... 

تفاوت عشق و دوست داشتن...

عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. عشق معیارها را در هم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ویران کردن خویشتن است، دوست داشتن ساختنی عظیم. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناخت سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به قوانین است. عشق فوران می کند چون آتشفشان، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه. عشق حرف شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست، مطیع نیست..... دیوار را باور نمی کند..... بیائید یکدیگر را دوست بداریم.

ایلا