به دنبال آرامش...
(( به پایان رسیدیم و نکردیم آغاز **** فرو ریخت پرها و نکردیم پرواز )).
در این راه پر مخاطره خدا را ندیدم ولی به آرامش رسیدم. وقتی که سر بر سجده خدا فرود آورده و بر گناهان خویش گریستم. آنجا بود که خدا را یافتم. هر قطره اشکم به من گفت:
خدا در کوه و آن سوی ابرها و شهر و کوچه باغ نیست!
خدا همین جاست،
خیلی نزدیک و نزدیک تر، خدا در دلهای ماست و ما از آن غافلیم.
خدایا! مرا ببخش. تو خود گفتی: (( که در قلب شکسته جا داری )). چرا و چرا من این کلبه عاشقانه تو را ندیدم؟
خدایا! مرا ببخش، که تو را احساس هم نکردم. تویی که راز ارغوانی، باغ بی خزانی، خورشید بی غروبی، بهار عاشقانی، چو دریا بی کرانی، نسیم خوش نفسی و تویی آبی ترین نیلوفر (( عشق )). تو به قدری مهربانی که توبه من گناهکار را به راحتی می پذیری و آنقدر مهربانی که وقتی من توبه و عهد خود را می شکنم، با آرامش می گویی:
صد بار اگر توبه شکستی باز آ.
وقتی که منصفانه می نگرم به وضوح می بینم که تو با من بودی و من از تو جدا، وای بر من، وای بر من.
خدایا! همچون ورق مچاله ای که باد آن را جا به جا می کند توسط نسیم پر مهر تو به گلستان پر مهر و وفایت رسیدم و در میان گلهای مهربانی ات گیر کرده و اسیرم و یارای جدایی از این باغ را ندارم. هر چند که خاری هستم به دامان گلستانت، ولی تا در بندت هستم ز غصه و غم آزادم.
خدای من! تو بر داغ کویر دلم باران نوری، تو همیشه سنگ صبوری، محرم اسراری.
خدایا! به جرات می گویم: تو آرامش مطلقی و با افتخار تو را می پرستم. ای خدا مرا ببخش، مرا ببخش، مرا ببخش و به خود رها مکن.
می دانم که مهربانانه می پذیری.
به یاد روزهای زیبایی که الان فعلا تمام شد... روزهای زیبایی رو پشت سر گذاشتیم... به یاد گشت و گذاری از نو... خیلی خوش بود.... خیلی مخصوصا سه روز گذشته... جای رفقا خالی و سبز...خیلی حال داد...![]()
![]()
... سه روز گذشته من
این جور بودم... حالا هم با این مطلب اومدم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستدارشما
ایلایی ها

این عکسارو از کجا آوردن نمی دونم؟! چه ربطی داشت؟!...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم