بهار دلها...
بهار که نزدیک می شود، خسته از سرمای سنگین زمستان، در انتظار یک نسیم روح افزا، به دنبال یک جوانه کوچک بر شاخه درخت، که پیک نو بهار باشد، همه شاخه ها را جستجو و با غچه را از بذر گلهای ناب پر می کنیم تا گاه آمدن بهار مهیا باشیم.
(( بهار بالاخره می آید، بهار سبز حقیقت، بهار پاکترین دلهای آسمانی، بهاری ترین بهار تاریخ، به خدای آسمان و زمین سوگند که حقیقت دارد )).


کوچه باغ دلت خیس عشق بود،
ندانستم
حریم نگاهت از نقطه تلاقی عشق و احساس می گذشت،
ندیدم
قلب تو با ضربان زمین آهنگ زیبایی می نواخت،
نشنیدم
صبح به صبح شبنم روی غنچه لبانت می نشست،
نفهمیدم
وقتی که رفتی...
دانستم، دیدم، شنیدم و فهمیدم...
افسوس که خیلی دیر شده بود؟!...
افسوس...

احمد...
این گل واسه احمد و باغ گل ایلایی هاست که امیدواریم هردوشون ما رو ببخشن.
ایلایی ها
بسم الله الرحمن الرحیم