زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است!!!!!

چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست!!!!!

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز!!!!!

هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور ''قلبش '' مي گذارد نه دور سرش!!!!!

براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم،چون نمي توان ظلمت را روشن كرد.

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم ...

              مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

نگاهم كردي وخنديدي: تبسمي كه هزاران حرف را به من مي رساند

توخنديدي: از خنده ات دريافتم که از ديدارم راضي هستي

توخنديدي: تبسم زيبايت را دليل بر پايان تنهاييم دانستم

توخنديدي: و من پنداشتم که ديگر غمهايم پايان يافته است.

 


آسمان آبی بود...

و من آرام شدم خیره به دستان پر از مهر فلق...

پر پرواز خیالم من را...

با همه شور و توانش می برد...

که رساند به همه آبی ها...

دست خورشید مرا از بالا...

نزد خود مهمان کرد...

ابر با شور به سویم آمد...

و مرا سخت در آغوش گرفت...

گفت: ای فرزندم...

چشم پرسشگر تو پر زسوال است بگو حرفت را...

اشک در خانه چشمم جوشید...

گفتمش: ای دانا...

تو برایم بگشا راز این آدمها...

آهی از ابر بر آمد که نهادم سوزاند...

اشک از چشم ترش می بارید...

گفت: این آدمها همه شان مثل غباری غمگین...

شده اند زندانی دست این دیو پر از کینه و بی مهر هوس...

و دگر نیست خبر از قلبی که به یاد دگری مست شود...

و دگر آزادی واژه ای بی معناست...

گفتمش: ابر بزرگ، تو ببار بر تن این آدمیان...

شاید از روی تن آدمیان

                                        برود دور شود بی مهری