ای ساربان آهسته ران، آرام جان گم کرده ام

                    آخر شده ماه حسین، من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی، بیرون شدم از قافلی

                       ای وای از این بی حاصلی، عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه، آید حبیب من ز ره

                       اما خدا حالم ببین، من یاس را گم کرده ام

ای وای از این غوغای دل، از دلبرم هستم خجل

                      وقت سفر ماندم به گل، من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام، منت به سر بنهادیم

                       اما ببین نامردیم، صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کویه عشقم و، من شاه را گم کرده ام

                      آقا تو را گم کرده ام، آقا تو را گم کرده ام

 آقا تو را گم کرده ام، آقا تو را گم کرده ام ...

 

خداحافظ ماه صفر و محرم، خداحافظ خرابه های شام، خداحافظ علم و مشک پاره پاره، خداحافظ پرچم سیاهایه حسین، خداحافظ برادر زینب... خداحافظ برادرهای زینب... خداحافظ...

خوب دیگه ماه محرم و صفر اومد و رفت به هر حال، خوش به حال اونایی که قدر دونستن و خوش به حال اونایی که تا سال دیگه هم خدا بهشون عمر می ده باشن. اگه بودیم، خدا کنه جبران کنیم، نبودیم هم خدا کنه این چند وقتی که به سینه زدیم مورد قبول بوده باشه و توشه ای برایه اون دنیا.

 یا حسین، دیگه اینکه علی علی یا علی. 

از حالا سال نو هم مبارک.

این هم آخرین پست ما در سال ۱۳۸۵

دیگه دیگه هیچی دیگه...

ایلایی ها