پایان انتظار یه چشم به راه...
تو آمدی با کوله باری از عشق و وفاداری ٫ آمدی تا من به نیابت ازهمه ی عاشق های دنیا سرم را بالا بگیرم و فریاد بزنم و به همه ی آنهایی که وجود یک عشق واقعی را انکار می کنند بگویم که دیدید هنوز عشق پاک وواقعی وجود دارد؟
تو آمدی تا مرا از جهنمی که در نبودنت درآن اسیر بودم نجات دهی . تو آمدی ٫ توبا بهار آمدی ومن در ششمین روز بهار همراه طبیعت از نومتولد شدم ....
می دانستم که فاصله ی ناامیدی وامید٫ اندوه و شادی اندکی بیش نیست ٫ ولی فاصله ی چندساعته یا نه ٫ حتی چنددقیقه ای را باور نداشتم ! و با آمدنت در قلب من به فاصله ی چند دقیقه شادی به جای اندوه آشیانه کرد
تا دیروز جزء غمگین ترین انسان های دنیا بودم وامروزازشادی درپوست خود نمی گنجم . دیروزآینده را تاریک وسیاه می دیدم اما امروز آفتابی و روشن ..
تو آمدی وبا آمدنت خون زندگی که دررگهایم خشکیده بود دوباره در رگهایم جاری شد .
و خــــــدا را سپاس که مرا لایق هدیه ای آسمانی چون تو دانست و این هدیه را از من بازپس نگرفت خدا را سپاس که قدرت تحمل این انتظار را به من عطا کرد و نگذاشت حرفهای ناامید کننده ی دیگران اندکی از عشق من نسبت به تو بکاهد وباز هم خـــــدایا تورا سپاس ٫ هــــــزاران بار سپاس .

و پایان هر شبی روزی است ...
و پایان هر زمستانی بهاری است ...
وپایان هربارانی رنگین کمانی است ...
و پایان هر جاده ای مقصدی است واینک با آمدن او وپایان انتظارم به مقصد رسیدم ...
از این به بعد دیرتر آپ می کنیم. این جوری بهتره... با تشکر
ایلایی ها
بسم الله الرحمن الرحیم