یادگاری...
دست خورشید مرا از بالا... نزد خود مهمان کرد... ابر با شور به سویم آمد... و مرا سخت در آغوش گرفت... گفت ای فرزندم... چشم پرسشگر تو پر زسوال است بگو حرفت را...
اشک در خانه چشمم جوشید... گفتمش: ای دانا... تو برایم بگشا راز این آدمها...
آهی از ابر بر آمد که نهادم سوزاند... اشک از چشم ترش می بارید... گفت: این آدمها همه شان مثل غباری غمگین... شده اند زندانی دست این دیو پر از کینه و بی مهر هوس... و دگر نیست خبر از قلبی که به یاد دگری مست شود... و دگر آزادی واژه ای بی معناست...
گفتمش: ابر بزرگ، تو ببار بر تن این آدمیان... شاید از روی تن آدمیان
برود دور شود بی مهری
*****************
ای جماعت به سلامت من دیگه حرفی ندارم*** شماها رو تک وتنها تویه قصه جا می ذارم
من با من میرم از اینجا من و من خیلی زیادیم*** حیف این همه ترانه که به باغ گریه دادیم
من میرم اون ور قصه سقفی از غزل بسازم*** سوار رخش ترانه تا ته جاده بتازم
شاید اونجا یکی باشه که بفهمه این صدا رو*** تو گوشش پنبه نباشه بشنوه ترانه ها رو
ای جماعت به سلامت من دیگه بر نمی گردم*** یادتون باشه که هرگز سکوتو دوره نکردم
ای جماعت به سلامت خوش باشید تو خوش خیالی*** یه روز از همین ترانه می شکفن گلای باغی
*******************
نه از خاکم
نه از بادم
نه در بندم
نه آزادم
نه آن لیلا ترین مجنون
نه شیرینم
نه فرهادم
فقط مثل تو غمگینم
فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبی تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون تو
چه بی رنگم
بدون تو
چه بی تابم
******************
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته می رفتی سراپا محو او بودی
صدایت کردمو بر من چو بیگانه نگه کردی. شکستی و عهد دیرین را گناه کردی گناه کردی
گناهت را نمی بخشم
چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم
چه عمری را که بیهوده به پای تو تلف کردم
تو عمرم را تبه کردی گناه کردی گناه کردی
همین بودن وفایی را نمی گفتی همین بودن صفایی را نمی گفتی
تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیاه کردی گناه کردی گناه کردی
گناهت را نمی بخشم
***********************
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
****************
بارها به دنبال آرامش گشته ام. بر باد تکیه کردم، وزید. بر ابر تکیه کردم، بارید. بر کوه تکیه کردم، لرزید و بر خورشید تکیه کردم، غروب کرد. خسته و نالان بر خدای خویش تکیه کردم و از او طلب آمرزش کردم. پس به دنبال خدا گشتم. همه جا را. شهر، خانه، مسجد، فراز کوه و فرا سوی ابرها. خدا را نیافتم. بر روی قله کوه فریاد زدم من و کوه، کوه و من. باز هم خدا را ندیدم. ناامید با خود گفتم:
(( به پایان رسیدیم و نکردیم آغاز **** فرو ریخت پرها و نکردیم پرواز )).
در این راه پر مخاطره خدا را ندیدم ولی به آرامش رسیدم. وقتی که سر بر سجده خدا فرود آورده و بر گناهان خویش گریستم. آنجا بود که خدا را یافتم. هر قطره اشکم به من گفت:
خدا در کوه و آن سوی ابرها و شهر و کوچه باغ نیست!
خدا همین جاست،
خیلی نزدیک و نزدیک تر، خدا در دلهای ماست و ما از آن غافلیم.
خدایا! مرا ببخش. تو خود گفتی: (( که در قلب شکسته جا داری )). چرا و چرا من این کلبه عاشقانه تو را ندیدم؟
خدایا! مرا ببخش، که تو را احساس هم نکردم. تویی که راز ارغوانی، باغ بی خزانی، خورشید بی غروبی، بهار عاشقانی، چو دریا بی کرانی، نسیم خوش نفسی و تویی آبی ترین نیلوفر (( عشق )). تو به قدری مهربانی که توبه من گناهکار را به راحتی می پذیری و آنقدر مهربانی که وقتی من توبه و عهد خود را می شکنم، با آرامش می گویی:
صد بار اگر توبه شکستی باز آ.
وقتی که منصفانه می نگرم به وضوح می بینم که تو با من بودی و من از تو جدا، وای بر من، وای بر من.
خدایا! همچون ورق مچاله ای که باد آن را جا به جا می کند توسط نسیم پر مهر تو به گلستان پر مهر و وفایت رسیدم و در میان گلهای مهربانی ات گیر کرده و اسیرم و یارای جدایی از این باغ را ندارم. هر چند که خاری هستم به دامان گلستانت، ولی تا در بندت هستم ز غصه و غم آزادم.
خدای من! تو بر داغ کویر دلم باران نوری، تو همیشه سنگ صبوری، محرم اسراری.
خدایا! به جرات می گویم: تو آرامش مطلقی و با افتخار تو را می پرستم. ای خدا مرا ببخش، مرا ببخش، مرا ببخش و به خود رها مکن.
می دانم که مهربانانه می پذیری.
**************
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد و بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده، خواری می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش، به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم؟همان بهتر که او خود جای بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.
*************
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم دهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.![]()
از او در خواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود:لازم نیست،روحش سالم است. جسم هم که موقت است.![]()
از او خواستم به من حداقل صبر عطا کند.
فرمود:صبر حاصل ،سختی و رنج است.عطا کردنی نیست،آموختنی است.![]()
گفتم:مرا خوشبخت کن.
فرمود:"نعمت از من،خوشبخت شدن از تو."![]()
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود:رنج، از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند.![]()
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود:نه تو خودت باید رشد کنی.
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس میکنم تا بارور شوی.![]()
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود:برای این کار من به تو "زندگی"داده ام.![]()
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ،من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود:
بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد![]()
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
من همانند کبوتر نه کبوتر چونکه او آزاد است
می رود تا خورشید
اما من...
من بسان کفتری بی پرو بال
خالی از عشق صعود
خالی از، از هر چه وابسته به پروازم بود
تهی از عشق شدم
پر وبالم بشکست
من دلم می گیرد
من دلم می گیرد که در این شوق پروازی نیست
من برای تو دلم می گیرد
تو که هر لحظه کنارم بودی
تو که جفت کفتر دل بودی
شکوه ام از باد است
آنکه با چرخش خود جفت مرا با خود برد
آه اگر می بودی،
دیگر این کفتر دل، غصه ی پرواز نداشت
دیگر این کفتر دل، شوق پروازو صعود
کوچ کردن تا بودو نبود
تو اگر می بودی آسمان آبی بود
بسم الله الرحمن الرحیم