دلگیرم
باید رفت تمام وابستگی ها تمام دوس داشتنی ها تمام خاطرات تلخ و شیرین تمام خاطرات راه دانشگاه تمام نمازای اول وقت توی دانشگاه تمام تمام تمام تمام تمامها...
دیگه نمیخوام بهش فکر کنم جون اون شبی رو که گفتم خاطرات رئ نمیشه فراموش کرد با جواب ندادن باعث شد تو ذهنم کم کم پاکشون کنم . تبدیل شدن به تنفر به تلخی دیگه از خاطرات یاد نمیکنم .
دوس دارم برم ی جای بلند دااااااااااد بزنم بگم خدا از این مهمونی که ناخواسته دعوت شدم دلگیرم ،بگم خدایا ذهنم پر از تلخیه ،بگم خودمو گم کردم ،بگم این همه اتفاقا و وقایعی که برام پیش اومد داره از پا درم میاره ،بگم خدایا دستامو بگیر ببرم همونجاییکه که دوس دارم باشم .
خدایا چرا اونروز این اتفاق افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جرا بیگناهیم ثابت نشد ،شد ،اما کاش.........
اه حالم بهم میخوره از این همه دورویی بدی دروغ درووغ دروووووووووووووووغ
بسم الله الرحمن الرحیم