هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است


خدایا!
  
یادم بده
     
یادم باشه
         
یادت باشم...

من دیپلمات نیستم؛ انقلابیم...

انتظار امر ظهور

امام صادق (علیه السلام):

تَوَقَّعْ أمْرَ صَاحِبِكَ لَیْلَكَ وَنَهارَكَ.

شبانه‌روز منتظر ظهور مولایت باش.

await your master’s reappearance day and night.

بحارالأنوار، ج 98، ص 159

سلام

خوبید انشالله؟

دیگه باور نکردنی ها رو باور کردم...فکر کردن...خب دیگه...هر کس یه جور دوس داره باشه...هر کس دوس داره یه جا باشه...اگر همه به اون چیزی که هستیم و داریم افتخار کنیم دیگه مشکل نداریم...پس...

بگذار پایان تو را غافل گیر کند همان گونه که آغاز تو را غافل گیر کرد...

و پایان مرا غافل گیر کرد...هنوز باور ندارم اما دیگه تمامه مثل اینکه...باید سپرد به خاطره ها...همه چیز رو...بودن ها و پیاده روی ها و کلاس رفتن ها و برگشتن ها...دست به قلب شدن ها...صدای قلبش رو شنیدن ها...همه و همه و همه همه ها رو...و از همه این همه ها می ترسم...از عذاب...کاش بر اساس احکام بودیم...البته داخل خواب و رویا حلال شد توسط یک عالم...او خواند حلالیت را...کاش قابل قبول بود!...


به ســلامتــی اون پسری

که

به دختره دست نــزد گفت:

شــاید مــاله هم نبــاشیم...

نمــیخوام دســت خورده باشــی



احساس گناه می کنم...اگر میدانستم خواهد رفت تا همیشه هیچ گاه کنارش آرام نمی نشستم و نمی گذاشتم آرام باشد...چون لتسکنوا برای یک نفر هست و لا غیر...او درک نکرد...شاید درک کرد و رفت...من هم درک نکردم...کردم اما دیر...کاش برخی از حرفهایش را زودتر می گفت...تا جانم می شد...الان فقط احساس گناه می کنم که محرم به هم نبودیم!...خدا ببخشد مرا...و حال می گویم آرامش بودیم اگر...می ماندیم باز با هم...حیف که تنفر و فراموشی شد...و نبودن شدم من...خدا آخه حکمت این کار چی بود...؟...آب شور و آب شیرین...صبر...تسکین...نمی دونم؟...خدایا خود بهتر دانی و شکر...ترسم ازعذاب گناه است...البته حجاب او شاید بهترین شدن بود که صدایش کردی...خدایا حکمت و قسمتت رو شاکرم...شاید گناه های اون روزای من رو ببخشی به برخی از گناهانی که او نکرد به خاطر حرفای من...حرام های من بخاطر حلال هایی که یاد او دادم...و شاید با ماندنش بهترین شد...و با رفتنش هم...شاید...خدایا صبر می کنم و از صابران مرا قرار ده و ببخش مرا و توبه مرا بپذیر که همانگونه است که علی(ع) فرمود...آره خواستم برگردونمش برای با هم بودن و در کنار هم بودن....نشد و نخواست چون باور نداشت...باز از احکام گفتم...از  حرامهایی که گفتی دور شوید ازشون براش باز گفتم...باز گفتم حتی اگر نزدیکترین هایت باشند دوری کن...خدایا باز نهی کردم از منکر او را...باز شاید نشد...چه کنم باور نمی کند؟......باز او را به بهترین شدن ها دعوت کردم...باز نشد......باز غذا نخوردم...تا توبه من مقبول شود برایت...حکمت تو رو شکر...قسمت رو تو قرار دادی...باشد برای حلال شدن حرام هایم...برای دیدن ها و نگاه کردن ها و دست زدن ها...حکمت و قسمت با توست...بهترین ها رو برای من قرار بده ای بهترین بهترین ها...دوستت دارم....خدا

ای خدا منو ببخش، داغونم

من بدم ولی به تو مدیونم

اگه با نگات منو رد نکنی

هر چقدر سخت باشه می مونم

می دونم که بی وفایی کردم

یه نگاه کن که سراپا دردم

یه نگاه کن به من سر گردون

تا هنوز دیر نشده برگردم

با تو و آسودگی، شیدایی

بی تو و درموندگی، تنهایی

مثل سنگای رسوبی دلم

کمکم کن که غروبیه دلم

ای خدا شکرت اگه داغونم

من خودم دلیلشو می دونم

تویه دنیا چیزی بی حکمت نیست

میرم این بار انگار قسمت نیست

میرم این بار و خیالم تخته

میرم این بارو نمی گم سخته

کسی که تو پشتشی آرومه

اون که با تو اه چقدر خوشبخته...

با تو و آسودگی، شیدایی

بی تو و درموندگی، تنهایی

مثل سنگای رسوبی دلم

کمکم کن که غروبیه دلم (آهنگ حکمت و قسمت حامد زمانی)

خدا نزدیک است...مرگ هم نزدیک...ترسم از مرگه بی خداست...!...برای خودم و او...کاش نره چون اون ور نمی تونه اونجور که تو می خوای...

امشب شب انتظاره...امشب اگر زنده باشیم مثل هر هفته باید برم مسجد نماز مغرب و عشا...

راستی عکس بازیگر بوق رو گذاشتم با یک مطلب...خب آخر و عاقبت اونی که دین نداره و مهم نیست خدا هست میشه این...که من امروز گذاشتم...خیلی سخته در این دوران انسانها و بخصوص زنها بتونن خودشون ور نگه دارن...حجابشون...الان معنای آیه که اول میگه زن زنا کار رو بهتر می تونم درک کنم...و این فرهنگ غربه...

داخل کتاب مردان مریخی ، زنان ونوسی که دارم می خونم درباره روابط زن و مرد هست از جوامع غرب میگفت که 50 درصد ازدواج ها به طلاق و از 50 درصد مابقی 50 درصد شادی داخلش نیست...خیلی جالبه...

این فیلما هست که عکس داماد رو میذارن و بعد عروس پیش عکس میشنه(یا برعکسش که خیلی کمه) خطبه می خونن...شده اینجوری...بعد کادو پیچ بره پیشش و بعد از مدتی هم....استغفرالله...بدم میاد از این جور چیزا....همه خانواده باید باشن...عروس و داماد هم در کنار هم...بعد یه بببببببله بلند.....بعد شروع زندگی...عروس خانم بدون آرایش و با حجاب برتر سفیدپوش در محضر قرآن...آقا داماد هم با لباس روشن و کت زیبا در محضر قرآن....با یه مهریه منطقی و خدا پسند که در ذهن دارم و کمتر کسی میدونه...انشالله واسه همه خوب باشه آینده....واسه منم دعا بفرمائید...حالا همه می پرسید اصلا هست...میشه؟...شاید نشه و نباشه...اما ما می سازیم...خدا رو کافیه قبول داشته باشن دو طرف...هست...و میشه...چرا نشه...؟!کافیه دو طرف خدا رو قبول داشته باشند...مهریه ای که من مد نظر دارم جالبه...تعدادی سکه و گل...بماند چه تعداد و چه جور...اما کاملا بر اساس شرع...چون شب عقد اگر آقا داماد نتونه نصف مهریه رو بده عقد باطله...مراقب باشید زیاد نزنید...اشکال شرعی داره...مثلا سال تولد و وزن عروس طلا و ترازو میارن انگار می خوان حیوان خرید و فروش کنن وزن می کنن و یا دختر خاله پس عمه همسایه 3000 و من باید3500...اینا باطله...بدونید هم بد نیست...نصفش عند المطالبه است شب عقد...نتونید بدید باطله...آقایون دامدا که هیچی نمی دونید و عروس خانوم ها بگید تا خانواده ها بدونن...آسون بگیرید خدا هم آسونش می کنه...شک نکنی...با مهر کم کسی بدبخت نشه...با زیادش هم کسی خوشبخت نشده....ایمان به خدا بالاترین تضمینه....من تجربه رو دیدم...طلاق چون طرف اومد بی دینی کرد...آره...دیدم به چشم...هر کاری کردیم خراب نشه نشد...عشق نباشه باید جدا شد...حواستون باشه بهترین چیز عشقه...به خدا...بین دو طرف..نبود همه عالم هم مهر باشه نمیشه زندگی...ازدواجه نه خرید و فروش آدما...مراقب باشد..خرید و فروش نشید...کادو پیچ نشید واسه آقا دوماد و عروس خانوم بفرستنتون...

پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید...واقعا به درد میخوره...نیازه برای پیوند مستحکم در زندگی...من که دارم می خونم...تا خدا چی بخواد...

از شنبه باز باید برم مدرسه...حال و حوصله ندارم...این مدت همه اش اعصاب خوردی بود و دوری  و خواب...اصلا موندم داخل زندگی کمی....انشالله از شنبه واسه استخدامی و ارشد و زندگی می خونم....همه با هم این بار...کمکم تو باش...

اگر "گذشت" کسی را کوچک می کرد
خدا اینقدر بزرگ نبود ....
اگر " بخشش" کسی را فقیر می کرد
خدا این قدر غنی نبود ..

پنجشنبه شب ها... ساعت صفر عاشقی... شوق انتظار... دعای فرج... یادتون باشه...

زندگي دخترا يعني ركورد زني كوتاه ترين مانتو دنيا....

http://upload.tehran98.com/img1/62tdp8cqj2h3h9jt26m.jpg

اگر به فکر گناه افتادید انجام ندهید زیرا چه بسا بنده ای در حضور خدا مرتکب گناهی می شود ، و خدای بزرگ می فرماید: به عزت و جلالم قسم، از این پس تورا نمی آمرزم.
توصیه های اخلاقی،عرفانی آیت الله جوادی آملی

العبد الاحقر احمد.د



***********************

اگر به فکر گناه افتادید انجام ندهید زیرا چه بسا بنده ای در حضور خدا مرتکب گناهی می شود ، و خدای بزرگ می فرماید: به عزت و جلالم قسم، از این پس تورا نمی آمرزم.

هر گاه فکر گناه بر کسی هجوم برد،نباید آن را انجام دهد،بلکه باید با پناه بردن به خدا و توکل به او از دام شیطان رهایی یابد. اما صادق علیه السلام فرمود: کسی که به فکر گناه افتاد انجام ندهد؛ زیرا چه بسا بنده ای در حضور خدا مرتکب گناهی می شود ، و خدای بزرگ می فرماید: به عزت و جلالم قسم، از این پس تورا نمی آمرزم.

ذکر خدا راه رهایی از گناه: کسی که از خود غافل شود، شیطان از او غافل نیست. پس انسان باید حسابگر خویش باشد و از سرمایه خویش به خوبی بهره گیرد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: شیطان توان وسوسه کردن بنده ای را ندارد، جز آنکه او از یاد خدا اعراض کند و فرمانش را سبک شمارد و به نافرمانیش روی آورد و آگاهی خدا از اسرارش را فراموش کند، و نیز فرمود: هرگاه شیطان وسوسه ات می کند تا از راه حق گمراهت کند و خدا را از یادت ببرد، پس از او به خدا پناه ببر، که او به کمک خق بر باطل می آید و مظلوم را یاری می رساند؛ چرا که خود فرمود: شیطان بر مؤمنان و بر کسانی که بر خدا توکل کنند سلطه ای ندارد.

یاد خدا و پناهندگی به او بهترین راهکار رهایی از دام شیطان است؛ چون هیچ زمان و زمینی خالی از حضور خدا نیست، هیچ زبانی هم نباید ساکت و خاموش از یاد خدا باشد.

هر که دریاهای اشکش حاصل است         گو بیا کو در خور این منزل است

وانکه  او   را   دیده  خون بار  نیست          گو  برو  کو  را  بَرِ ما  کار نیست

 

توصیه های اخلاقی،عرفانی آیت الله جوادی آملی./

مفاتیح الحیاة،ص199-200./