دیگر هوای برگرداندنت را ندارم...
سخــت تریـــن کارٍ دنیـــا بی محلـــی کــردن به کســـی است که بـا تمـــامٍ وجـــود دوسش داری...
گاهی چه دلتنگ میشویم
برای یک مواظب خودت باشبرای یک هستم
برای یک نوازش
برای یک آغوش …
گاهی دلم میخواهد خرمایی بخورم
فاتحه ای بخوانم برای روحم!!
وشادیش را ارزانی کسی کنم که...
بودن ورفتنم برایش فرقی ندارد....
شهامت، امید، انگیزه، باور، ایمان…
خوب میدانم که همیشه باید به خورشید اعتماد کرد!!!
به خاطر همین اعتمادِ خوشایند است که چشمهایم با من نشستهاند و انتظار آمدنت را نفس میکشند!
عزیزم…
راستی! این سطرها را من آفریدهام
اما بارانی شدنشان کار من نیست!
ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ؛
ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑُﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻥ ...
ﺍﻣﺎ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ...
ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﻭ ...
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻥ !!
ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑُﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻥ ...
ﺍﻣﺎ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ...
ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﻭ ...
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻥ !!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم...
هرجا که دلت میخواهد برو...
فقط ارزو میکنم...
وقتی دوباره هوای من به سرت زد...آنقدر آسمانِ دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیرد...
ڪفشهآیـ ـت پـ ـر از رفـ ـتـ ـלּ
چِشـ ـم هآیـ ـت پـ ـر از جآבه هآے בور
و ڪولـ ـه پشتـ ـﮯ اتـ
پـ ـر از حرفـ ـهـآے نآگفتـ ـه !چقـ ـבر خوب اسـ ـت בستانـ ـت رآ
بـﮧ فاصـ ـلـﮧِ בور عـ ـاבت בاבه اے !
پـ ـاهایـ ـت را بـﮧ رفـ ـتـ ـלּ هآے בور !
لـ ـب هآیـ ـت رآ بـﮧ سکـ ـــــوت!
و خآطراتـ ـت رآ بـﮧ فرامـ ـوشـــ ـﮯ !
بـﮧ تـ ـــو حسوבیــم میـ ـشـ ـوב !!!
تو سکوت می کنی
فریادم را نمی شنوی
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم " دیر شدن " را
خواهی فهمید...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:18 توسط مسافر دنیا
|
بسم الله الرحمن الرحیم