سلام...ممنون که خوندید...عمل کردن هم که شکر خدا...درسته تصویر نیست اما حرف هست اما عمل خدا داند....بماند...بهتره چیزی نگم دیگه(الان 2 ساله که فهمیدم که 5 ساله متهم بودم به قضاوت!اما نمی دونستم!!!پس نگم بهتره)...اما این جمله شما که "خیلی حرفها رو زدم که ای کاش هیچوقت نزده بودم " نمیدونم منظورتون چی بود...اگر حرفایی که مثلا داخل دانشگاه به من زدید که نباید شما چیزی نگفتید...نمی دونم یعنی چی...یعنی من بد بودم که نباید چیزی به من می گفتید؟!...یا مثلا من چیزی گفتم از حرفاتون جای و مثلا رازی رو جایی مطرح کردم؟!نمی دونم یعنی چی...اما من هیچوقت و هیچ جا حرفی از حرفای شما رو نزدم و نمی زنم...چون مسلمانم و اعتقاداتی دارم و از خودم مطمئنم...حتی اگر حرف عادی بوده باشه...اگر هم درباره اعتقادات و کارهای حرام که حکمشون رو گفتم که باید اتفاقا خدا رو شکر هم کنید...نمیدونم دیگه؟حرف دل نمی زنم(یا به قول شما قضاوت)  که متهم و محکوم بشم الکی...چون محکوم شدم به حرفام با عنوان قضاوت در حالی که چیزی جز خیرخواهی و خدا خواهی برای شما نبوده(امر به معروف و نهی از منکر)...چه کنم که باز محکوم میشم الکی...!!!...داور خداست مطمئنم...این برداشت آزاد بود و قضاوت نبود و فقط اگر چیز بدی گفتم ببخشید...اگرچیزی نباید می گفتید و گفتید خیالتون راحت...و اصلا کلا ببخشید...بخشید که اصلا من بودم و شاید روزی با ارزش(؟!) و قابل اعتماد بودم(؟!) که چیزی گفتید و الان بی ارزشم و غیر قابل اعتماد...چون اگر نمی بودم چیزی بهم نمی گفتید...واقعا نمی دونم چی دیگه باید بگم...اما اصلا کلهم اجمعین بابت همه رخدادها از اول تا آخر زندگی من عذر میخوام و ببخشید...دیگه نمی دنم چی بگم(البته اگر چیزی من نباید می دونستم و دونستم و حرفتون دقیقا به من بوده و قضاوت نکرده باشم و با من بوده باشید)...کلا ببخشید...به هر حال...دوست داشتید مطلب بذارید(البته منو کشتید بسکه گفتم مطلب عنوان باید داشته باشه!مثل بقیه حرفام اینم بی عمل هستید...دیگه دارم عادت میکنم!...مثل واژه مهندس و غیره دیگه عادت کردم) ...دوست داشتید باز به اینجا سر بزنید...دوست داشتید حرف دل بزنید(شک نکنید به نفعتون خواهد بود...تخلیه می شید)...بغض و حقد و کینه رو با نوشتن بریزید بیرون....از من گفتن و از شما....هیچ وقت قهری نبوده که آشتی باشه...قسم میدادم چیزی رو حتما واسه خودتون بوده...نمی دونم باز هم کلا از روز اول زندگیتون تا آخرش عذر میخوام...باور باید داشت و اعتقاد و اعتماد و تلاش...شاد و خوش و موفق باشید دلگیر خسته دنیا...یا حق

اینجا می نویسیم از آنچه که در دلمان می گذرد...روزگار نبودنم نزدیک است...به امید آن روزگار شاد برای همه...پاسخش با خدا...زندگی زیباست...با هم بودن جزئی از زندگی...که زندگی زیباست...با خدا بودن و بهترین خدا شدن بهتر از همه زندگی...

خب برخی به آنچه که خدا فرموده اعتقاد پیدا می کنند عمل می کنند...عده ای اعتقاد پیدا می کنند اما عمل به آن بسته به اطرافیان دارد که چگونه برخورد کنند...یعنی باز هم اعتماد به خدا ندارند!

حکمت آن نیست که کاری بشه انجام داد...به دلایل شخصی انجام ندید بعد بندازیم سمت خدا که خدا نخواست!... معنی حکمت خدا رو درست نفهمیدیم...حکمت یعنی به سمت کار خیر و خوب و درست رفتنه...نه انتظار کشیدن که کار خوب به سراغمان بیاید...مثل همین انتظار امام زمان(عج) داشتند...باید رفت به سمت اما زمان(عج)...باید تفکر حکمت و قسمت عوض کنیم در ذهن و درست کنیم...اگر این تفکر مسموم باشه باز هم می شود عاشورا!...

پنجشنبه ها مطلب داریم واسه امام حاضر...انشالله

خب سیستم عامل هم تمام شد واسه ارشد و خلاصه برداری اولیه شد...از فردا نظریه می خونم...تا خدا چی بخواد برام...

دلمون گرفت از بس مسیج تبلیغاتی اومد برامون...یکی مسیج نفرستاد بگه خوبی؟بگم بازم مرام تو...البته باز به این مسیجای تبلیغاتی دلخوشیم...اگر اونا نبودن الان ملت فکر می کردند بی رفیقیم...باز جلو ملت گوشی در میاریم میگیم ای بابا این دوستامون هم دست بردار نیستن...چقدر دوستمون دارند!!!دروغ هم نیست بسکه دوستمون دارند تبلیغ می فرستن برامون!!!...مطلب شوخی بود...هاهاهاها خندیدن نمودیم....دوستدار همه دوستان و رفیقان با حال خودم...به قول رفیق دکترم: "بوس"..چقدر دلم واسش تنگ شده...داخل خدمت رفیق شدیم شدید...

دوستم ازدواج کرده...با همسرش دیدمش...مهریه اش 5 سکه به نیت 5تن آل عبا(ع)...دختره پزشک هم هست...خب از رو فضولی بهش میگم چرا 5 سکه؟همچین زد داخل برجکمون که نگو!من موندم دهن باز!...گفت شما که خدا رو قبول داری و پشت سرت نماز می خونیم هم مثل بقیه باید بپرسی؟...خیلی از دوستام میگفتن مگه خلی با این مهریه...ببین بقیه سال تولد و غیره میزن...یاد بگیر...منم به همه گفتم به شما هم میگم زندگی که بخواد با مهریه سنگین باشه قبول ندارم...من به خدا اعتماد دارم...گفته ساده بگیرید ازدواح رو...پس خودش همه چیز رو حل می کنه...اصلا من موندم داخل این استدلال همسر رفیقم...جام کردم...مگه هست این چیزا...نه اینکه نباشه اما کمه...تازه تر اینکه فهمیدم خانواده اشم مخالف این مهریه بودن اما خودش حرفش رو به کرسی نشونده...انشالله تا همیشه خوشبخت باشند...ای ول داره واقعا...البته بگم خدایی پسره هم پسر خوب و با خدایی هست...واسه همین با خدا بودنش هم اون اعتماد کرده...حالا بیشتر می فهمم اعتماد به خدا یعنی چی...

خوش به حال رفیقم...انشالله چنین موردای قانع و با خدایی واسه همه مسلمونا گیر بیاد(هم دختر و هم پسر با خدا) ...الهی آمین

و اما درباره ماهواره و شبکه هاش...پسر همسایه 12 ساله اشه...اومده بود میگفت الکل خوبه و مشکل نداره...اگر بد بود چرا واسه بیماری استفاده می شه واین حرفا...ما رو می گید دهان وا...موندیم خودم و داداشم...بعد یه ساعت نشستیم واسش گفتیم آخرش در اومده میگه عمو حرف شما درست تر از اونایی که می گفتن...میگم کی میگه فلان سریال فارسی 1 و من و تو...رفته خونه اشون...مادرش اومده میگه خدا خیرتون بده بچه ام مونده بودم چی بهش بگم...حالا سریالو من بخشهایی رو دیدم که بچه میگفت...حالا می فهمم چرا میگن ماهواره بهتره حرام باشه و آلات مشترکه و غیره است...الان می فهمم که این تحریک جنسی فقط نیست...تحریک فکری هست که تحریک دیگه رو می یاره...وقتی دکتر انوشه استاد روانشناسی میگه یه لاخه موی دختر یه ذره از پای دختر چه تحریکی در پسر داره و مطابقتش با اسلام میدم می فهمم یعنی چی...واقعا دین اسلام کامله...حالا واقعا به اون مردایی که میذارن زنشون با آرایش بیان بیرون از ته دل می گم سیب زمینی بی غیرت...بدون حجاب که دیگه حیفه اسم مرد بذارن روشون...ادامه دارد در آینده نزدیک

خب دیگه...در دل تنهایی شب...برم سراغ اون که در تنهایی هام هم نمیذاره تنهای تنها باشم...همیشه در کنارم هست...کمی ریا کنیم و نماز شب و دعایی بخوانیم...ساعت الان 3:47 دقیقه است...تازه جوان می تونه سر شب نماز شب بخونه...من الان میخونم که ثوابش بیشتر باشه...ریا زیاد نشه...مسیج بدم و میس بزنم تا چند نفر هم بیدار کنم واسه نماز شب...البته گاه گاه هست کار ریای من دیگه...شیطون گولم میزنه ریا کنم دیگه... البته هر کسی رو بیدار نمی کنم...کسانی که ازم میخوان واسه نماز شب و صبح بیدار می کنم...مردم آزار که نیستم این جور نگام می کنید...ریاکاریم دیگه!!! اما با دوستان...هاهاهاها خندیدن باز فرمودیم...40 نفر هم که دیگه معلومه دیگه...فامیل زیاد داریم...فعلا...التماس دعا

نبودنم هدیه ایست برای کسانی که بودنم را نمی پسندند...این جمله اختصاصی و من در آوردی خودمه...