تحليل خواندني از زندگاني امام صادق(ع) توسط رهبر انقلاب در سال ۵۹/فيلم؛ استاد حسن‌زاده آملي و آقا مجتبي تهراني/ آنچه عطار در وصف حضرت نوشت/ روضه قديمي حاج منصور/ عزاداري با نواي كريمي

گروه معارف: بغضِ غریبی گلوی عالم را می فشارد و سنگینی داغی جان‌سوز بر قلب زمین زخم میزند. ملائک، کوچه پس کوچه های مدینه را در پیِ مرد بی نظیری میگردند که محضرِ مبارکش، منبع فیض آسمانی بود؛ اما چه سود که اینک خوشه های زهرآگینِ کینه منصور، ‌قلب سپیدش را هزارپاره کرده است. به ستاره ها بگویید دیگر ماه صادقانه شان طلوع نخواهد کرد!
شب های تیره  آرام بگیرند که دیگر مأمورین سیاهدلِ عباسی، از دیوارهای خانه ولایت بالا نمی روند و جانشینِ خدا را از سجاده نماز، با سروپای برهنه به دربارِ جور نمی برند!

امشب کوچه های مدینه داغدارند و بقیع، چشم‌انتظار آخرین مسافر خویش است. بقیع، بقعه ای خاموش و تاریک؛ بقیع، آشنایی غریب؛ بقیع، مزار بی چراغ و فانوسی که مظهر مظلومیت هزار و اندی ساله است. در بقیع، روضه لازم نیست، خودش مرثیه مجسم است...

Get the Flash Player to see this player.

دانلود

 

 پاي درس رهبر//

تحليلي كمتر شنيده شده از زندگاني امام صادق عليه السلام در كلام رهبر انقلاب كه در خطبه‌های نماز جمعه تهران جمعه۱۴/۰۶/ ۱۳۵۹ايراد شد

 

Get the Flash Player to see this player.

دانلود

رهبر انقلاب: امام صادق عليه السلام مرد مبارزه و تشكيلات بود

 

 

اما سخن کوتاهی درباره امام صادق؛‌ امام صادق (ع) مرد مبارزه بود. مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. اما مرد علم و دانش بودنش را همه بسیار شنیده اید . محفل درس امام صادق و میدان آموزشی که آن بزرگوار بوجود آورد هم قبل از او و هم بعد از او در تاریخ زندگی امامان شیعه بی نظیر بود؛ همه ی حرفهای درست اسلام و مفاهیم اصیل قرآن که در طول چند قرن، در طول یک قرن و اندی تحریف شده بود بوسیله مفسدان،‌ مغرضان یا جاهلان همه آنها را امام صادق به شکل درستی بیان کرد؛ و همین موجب بود که دشمن از او احساس خطر کند. اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید،‌ امام صادق (ع) مشغول یک مبارزه‌ی دامنه‌دار و پیگیر بود، مبارزه برای قبضه کردن حکومت و قدرت و بوجود آوردن حکومت اسلامی و علوی.

یعنی امام صادق (ع) زمینه را آماده می‌کرد تا بنی امیه را از میان ببرد و به جای آنها حکومت علوی را که همان حکومت راستین اسلامی است بر سر کار بیاورد؛ این در زندگی امام صادق برای کسی که دقت کند و مطالعه کند آشکار است.

اما آن بعد سومی را اصلا بسیاری نشنیده‌اند، مرد تشکیلات؛ امام صادق(ع) یک تشکیلات عظیمی از مومنان به خود و از طرفداران جریانات حکومت علوی در سراسر عالم اسلام از اقسای خراسان و ماوراء نهر تا شمال افریقا بوجود آورده بود. تشکیلات یعنی چه؟ یعنی وقتی که امام صادق اراده می‌کند آنچه را که او می‌خواهد بداند نمایندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می‌گویند تا بدانند. یعنی از همه جا وجوهات و بودجه برای ادامه مبارزه سیاسی عظیم آل علی جمع کنند، یعنی وکلا و نمایندگان او در همه شهر ها باشند که مردم پیروان امام صادق به آنها مراجعه کنند و تکلیف دینی و همچنین تکلیف سیاسی خود را از آن حضرت بپرسند. تکلیف سیاسی هم مثل تکلیف دینی واجب الاجرا ست. بعضی‌ها نگویند فلان حرف فتوای فقهی است، این را ما قبول داریم فلان حرف نظر سیاسی است این را عمل نمی‌کنیم؛ این حرف همان حرف قدیمی استعماراست. جدایی دین از سیاست. آن کسی که برای ما واجب الاطاعه و ولی امر است فتوای مذهبی و اسلامی‌اش در باب نماز، زکات، روزه، بقیه‌ی واجبات با فتوای سیاسی‌اش و فرمان سیاسی‌اش در زمینه ی جهاد، روابط سیاسی، روابط داخل کشور و همه ی مسائل یکسان است، همه واجب الاطاعه است. امام صادق یک چنین تشکیلات عظیمی را بوجود آورده بود و با این تشکیلات و به کمک مردمی که در این تشکیلات بودند با دستگاه بنی امیه مبارزه می‌کرد. البته سرگذشت امام صادق بسیار مهم و آموزنده است. ده سال با بنی امیه و مدت طولانی بیشتری با بنی عباس مبارزه می‌کرد و زمانی که پیروزی او بر بنی امیه حتمی بود، بنی عباس به عنوان یک جریان مزاحم و فرصت طلب آمدند میدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق هم با بنی امیه و هم با بنی عباس مبارزه کرد. دقیقا همان وضعی که امروز هست. امروز خط امام و امت هم با خطوط اموی یعنی خطوطی که وابسته به جناح‌های مربوط به رژیم قبل و حامیان بین المللی اوست و هم با خط عباسی یعنی آنهایی که می‌خواهند محصول حرکت و تلاش عظیم اسلامی مردم را در خط خواسته ها و مطامع یا اهداف و نظرات سیاسی خود از آن استفاده کنند با هر دو خط امروز خط امام مبارزه می‌کند.

و امام امت بر مسند امام صادق (ع) که پدر معنوی او و پدر نسبی او است نشسته است و همان راه را و همان خط را دنبال می‌کند و سرنوشت روحانیت اصیل اسلام با سرنوشت امام صادق یکی بود و اگر چه مدتی از هم جدا شده بود این دوخط اما به فضل پروردگار و به همت عالمان دین شناس بزرگوار این دو خط به هم پیوست.

 

فيلم//

شرح حدیث از امام صادق عليه‌السلام توسط آيت الله حسن‌زاده آملي

 

شيعيان ما اين‌گونه‌اند ...

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 نوا//

صلوات بر امام صادق (ع )

صلوات بر جعفر بن محمّدعلیهماالسلام به روایت امام حسن عسگری (ع ) با اجرای محسن حسن زاده

 

 

Get the Flash Player to see this player.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ خازِنِ الْعِلْمِ الدّاعى اِلَیْکَ

خدایا درود فرست بر جعفر بن محمد صادق آن گنجینه دار دانش و دعوت کننده بسوى تو

بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبینِ اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَوَحْیِکَ

به درستى ، و آن نور آشکار خدایا چنانچه او را گردانیدى معدن سخن و کلام و وحیت

وَخازِنَ عِلْمِکَ وَلِسانَ تَوْحیدِکَ وَوَلِىَّ اَمْرِکَ وَمُسْتَحْفِظَ دینِکَ

و خزینه دار دانشت و زبان (گویاى ) یکتاپرستیت و سرپرست دستورت و نگهدارنده دینت

فَصَلِّ عَلَیْهِ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَصْفِیآئِکَ وَحُجَجِکَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ

پس درود فرست بر او بهترین درودى را که بفرستى بر یکى از برگزیدگانت و حجتهاى خود که براستى

تو ستوده و بزرگوارى

 

 

 در بوستان معرفت//

امام جعفر صادق علیه السلام که بود؟


نام شریفش جعفر، کنیه اش ابوعبدالله و ابواسماعیل و لقبهایش فاضل، قائم، طاهر، کافل، منجی و مشهورترین آنها صادق بود. در روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری هنگام طلوع فجر درمدینه چشم به جهان گشود و در بیست و پنجم شوال سال 148 هجری قمری در سن شصت و پنج سالگی در مدینه چشم از جهان فرو بست و در کنار پدر و جد خود، امام باقر و امام سجاد (علیهما السلام) و عموی جدش امام حسن مجتبی (علیه السلام) در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. پدرش 26ساله بود که او زاده شد. دوازده سال از عمر شریفش را در کنار جدش امام سجاد (علیه السلام) و نوزده سال را در کنار پدرش امام باقر (علیه السلام) گذراند.

مدت امامت آن امام همام 34 سال بود که حدود هجده سال آن (132-114ه ) همزمان با حکومت امویان بود و شانزده سال آن (148-132 ه ) همزمان با حکومت عباسیان.
 
بندگی شایسته

امام صادق (علیه السلام) از اعاظم عباد و اکابر زهاد بود. از سه حال خارج نبود: یا روزه داشت، یا نماز می خواند و یا ذکر می گفت. چون روزه می گرفت بوی خوش به کار می برد و بعد از ماه رمضان بی درنگ زکات فطره روزه خود، خانواده و خدمتکارانش را می پرداخت.

شبهای قدر را اگرچه مریض بود تا صبح در مسجد به نیایش و عبادت می گذراند. چون نیمه شب برای خواندن نماز شب بر می خاست با صدای بلند ذکر می گفت و دعا می خواند تا اهل خانه بشنوند و هرکس بخواهد برای عبادت برخیزد. هنگامی که ماموران حکومت برای دستگیری وی شبانه از دیوار منزلش وارد می شدند، او را درحال راز و نیاز یافتند. آن حضرت ذکر رکوع وسجود را بسیار تکرار می کرد.

امام صادق (علیه السلام) خداوند را همه جا حاضر و او را بر اعمال خودناظر می دانست. از این رو به هنگام نیایش مجذوب خداوند می شد. مالک بن انس می گوید: “با امام صادق (که بر او درود خدا باد) حج گزاردم، به هنگام تلبیه هرچه می کوشید تا لبیک بگوید، صدایش درگلو می ماند و چنان حالتی به او دست می داد که نزدیک بود ازمرکبش به زیر افتد. گفتم: چاره ای نیست باید لبیک گفت. فرمود:

چگونه جرات کنم لبیک بگویم، می ترسم خداوند بگوید: “نه لبیک “ چون زبان به لبیک می گشود، آن قدر آن را تکرار می کرد که نفسش بند می آمد. قرآن را بسیار بزرگ می داشت و آن را در چهارده بخش قرائت می فرمود.
 
شجاعت بی نظیر

امام صادق (علیه السلام) از نسل علی (علیه السلام) بود و در شجاعت بی نظیر. او شجاعت و پایداری را از پدران خود به ارث برده بود. در مقابل زورمندان و امیران از گفتن حق پروا نداشت. روزی منصور، خلیفه عباسی، از مگسی درمانده شد و از وی پرسید: چرا خداوند مگس را آفرید؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: “تا جباران را خوار کند.”

وقتی “داوود بن علی، فرماندار مدینه، معلی بن خنیس را کشت، شمشیر برگرفته به کاخ امارت رفت; حقش را مطالبه کرد; و قاتل “معلی “ را به قصاص کشت.

وقتی که فرماندار اموی مدینه در حضور بنی هاشم و در خطبه های نماز علی (علیه السلام) را دشنام داد و همه بنی هاشم سکوت کردند، امام (علیه السلام) چنان پاسخ کوبنده ای به او داد که فرماندار بی آنکه خطبه را تمام کند راه خانه پیش گرفت.

ماموران حکومت خانه اش را به آتش کشیدند،در میان شعله های آتش قدم می زد و می فرمود: “من فرزند ابراهیم خلیلم “

مهابت در عین گذشت

امام (علیه السلام) مهابتی خدادادی داشت، چهره اش نورانی بود و نگاهش نافذ. عبادت بسیار سبب شده بود ابهتش دلها را جذب کند. عظمت و مهابت وی چنان بود که ابو حنیفه بر منصور وارد شد و امام (علیه السلام) حضور داشت، به گفته خودش چنان تحت تاثیر هیبت امام (علیه السلام) قرار گرفت که مهابت منصور با آن همه خدم و حشم در برابر آن هیچ بود.

یکی از دانشمندان علم کلام، که بسیار بر خود می بالید و خود را برای مناظره با آن حضرت آماده کرده بود، چون چشمش به امام افتاد چنان تحت تاثیر قرار گرفت که حیران ماند و زبانش بند آمد.

امام با وجود شجاعت و مهابت و قوت قلبی که داشت، در برخورد با مردم و خدمتکارانش بسیار بردبار و با گذشت بود و بدی را با نیکی پاسخ می داد. روزی شخصی که، امام را نمی شناخت، او را به دزدی متهم کرد. امام (علیه السلام) وی را به خانه برد و هزار درهم به او داد. چون شخص شرمنده و عذرخواه بازگشت و درهمها را پس آورد، امام آن را نپذیرفت.

گاه حتی بیش از این گذشت نشان می داد، به نماز می ایستاد و برای بدکننده از خدا آمرزش می طلبید.
 
مولایی همجون بردگان

امام (علیه السلام)، با همه شرافت نسب و جلالت قدر و برتری دانشی که داشت، بسیار متواضع بود و در میان مردم چون یکی از آنان بود. به دست خویش خرما وزن می کرد. باغ خود را بیل می زد; آبیاری می کرد. چهارپا سوار می شد. و اجازه نمی داد حمام را برایش قرق کنند. چون بندگان بر زمین می نشست و غذا می خورد. و خود از میهمانانش پذیرایی می کرد. روزی برای دلجویی و دیدار به منزل یکی از بنی هاشم می رفت که کفشش پاره شد. کفش پاره را به دست گرفت و با یک پای برهنه تا مقصد رفت. یتیمان را نوازش و سرپرستی می کرد.

 رفتارش با دیگران، حتی خدمتکاران بسیار ملایم و مهربانانه بود. خوشرو و خوش رفتار بود و ملایمت و نرمی معیار رفتارش شمرده می شد. روزی غلامش، که در پی کاری رفته بود، دیر کرد. امام (علیه السلام) در پی اش گشت و وقتی پیدایش کرد خوابیده بود. نه تنها با او درشتی نکرد، بلکه کنارش نشست و او را باد زد تا بیدار شد. آنگاه به او فرمود: “تو را نشاید هم شب بخوابی هم روز، شب بخواب و روز کار کن.”
 
صبر ایّوب وار

امام صادق (علیه السلام) در برابر سختیها و مصیبتها بسیار پایدار بود. در برابر سختیهایی که حکومت برایش ایجاد می کرد و گاه حتی شبانه به منزلش می ریختند و به مرگ تهدیدش می کردند، استوار بود. او در غم از دست دادن فرزندان بسیار صبور بود. روزی با میهمانانش بر سر سفره بود که خبر در گذشت پسر بزرگش اسماعیل را آوردند. با آنکه اسماعیل را بسیار دوست داشت نه تنها بی تابی نکرد، بلکه با میهمانان نشست، لبخند زد، پیش میهمانان غذا گذاشت و آنها را به خوردن تشویق کرد و از روزهای دیگر بهتر غذا خورد. میهمانان از این که او را غمگین ندیدند تعجب کردند و سبب را پرسیدند. حضرت فرمود: “چرا چنین نباشم، راستگوترین راستگویان به من خبر داده است که من و شما خواهیم مرد.”

وقتی کودکش مریض شده بود، غمگین بود و چون کودک درگذشت، اندوه را به کناری نهاد و به جمع یاران پیوست. پرسیدند: “تا کودک بیمار بود، غمگین بودی و چون درگذشت، غم از چهره زدودی “؟ فرمود: “ماخاندانی هستیم که پیش از وقوع مصیبت اندوهگین می شویم و چون فرمان حق در رسد به قضا رضا می دهیم و تسلیم فرمان حق هستیم.

در فراق از دست دادن یاران و خویشاوندان اشک می ریخت، ولی پیوسته راست قامت بود. در شهادت عمویش “زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام)” گریست. در گرفتاری، شکنجه ها و شهادت عموزادگانش گریست، ولی همچنان پایدار ایستاد.

 

 نوا//

 توصیه امام صادق(ع) به جوان تازه مسلمان در كلام استاد فاطمی نیا

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

  

 

روضه//

 

زهري كه منصور به حضرت خورانيد

سید بن طاووس (ره) در کتاب شریف “مهج الدعوات” فصل “ادعیه امام صادق علیه السلام “ چنین مى‏نویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛ گاهى در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد ، و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشت و در تمام این جریانات با امام بدرفتارى کرده و با وى سخن ناروا گفته است. در اینجا یکی از این وقایع تأسف برانگیز را از کتاب شریف “منتهی الآمال” اثر مرحوم شیخ عباس قمی (ره) نقل می کنیم.


روزى منصور در قصر خود نشست و هر روز كه در آن قـصـر شـوم مى نشست آن روز را “روز ذبح” مى گفتند؛ زیرا كه نمى نشست در آن عـمـارت مـگـر براى قتل و سیاست.و در آن ایام حضرت صادق علیه السلام را از مـدیـنه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود. چون شب شد و مقداری از شب گذشت ربیع را طـلبـیـد و گـفت: ... بـرو و جـعـفـر بن محمّد را در هر حالتى كه یافتی بیاور و نگذار كه هیئت و حالت خود را تغییر دهد. ربیع گفت: بیرون آمدم و گفتم ”اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راَجِعُونَ”  هلاك شدم ؛ زیرا كه اگـر آن حـضـرت را در ایـن وقـت بـه نزد منصور بیاورم با این شدت و غضبى كه او دارد البته آن حضرت را هلاك مى كند و آخرت از دستم مى رود و اگر نیاورم مرا مى كشد و نسل مرا بر مى اندازد و مالهاى مرا مى گیرد، پس مردد شدم میان دنیا و آخرت و نفسم بـه دنـیـا مـایـل شد و دنیا را بر آخرت اختیار كردم.

چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم ، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم ، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم.

محمّد پسر ربیع گفت كه چون پدرم بـه خـانـه آمـد مـرا طـلبـیـد و مـن از هـمـه پـسـرهـاى او سـنـگـیـن دل‌تـر بـودم پس گفت برو به نزد جعفر بن محمّد و از دیوار خانه او بالا برو و بى خبر بـه سـراى او داخـل شـو، بـه هـر حـالى كـه او را یـافتى بـیـاور. پـس آخـر شـب بـه مـنـزل آن حـضـرت رسـیـدم و نـردبـانـى گـذاشـتـم و به خانه او بى خبر درآمدم دیدم كه پـیـراهـنـى پـوشـیـده و دسـتـمـالى بـر كـمـر بـسـتـه و مـشـغـول نـمـاز اسـت، چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم، چون پاره اى راه آمد ضعف بر او غالب شد و من رحم كردم بر او و بر اسب خـود سـوار كـردم و چـون به در قصر خلیفه رسیدم شنیدم كه با پدرم مى گفت: واى بر تو اى ربیع ! دیر كرد و نیامد.

پس ربیع بیرون آمد و چون نظرش بر امام علیه السلام افـتـاد و او را با این حالت مشاهده كرد گریست! زیرا ربیع اخلاص زیادی خدمت حضرت داشت و آن بزرگوار را امام زمان مى دانست. حضرت فرمود: كه اى ربیع! مى دانم كه تو به جانب ما میل دارى این قدر مهلت بده كه دو ركعت نماز به جا بیاورم و بـا پـروردگـار خـود مـنـاجـات نـمـایم، ربیع گفت: آنچه خواهى بكن، پس دو ركعت نـمـاز كـرد و زمـانی طولانی را بـا دانـاى راز عرض نیاز كرد و چون فارغ شد ربیع دست آن حضرت را گرفت و داخل ایوان برد، پس در میان ایوان نیز دعایى خواند،  و چون امام عصر را بـه درون قصر برد و نگاه منصور بر آن حضرت افتاد از روى خشم گفت : اى جعفر! تـو تـرك نـمـى كـنـى حـسـد و سرکشی خود را بر بنی عباس و هر چند سعى مى كنى در خـرابـى حکومت ایـشـان فـایـده نـمـى بـخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند! اینها كه مى گـویـى هـیـچ یك را نكرده ام ، و تو مى دانى كه من در زمان بنى امیه كه دشمن ترین خلق خـدا بـودنـد بـراى مـا و شـمـا، بـه آن آزارهـا كـه از ایـشـان بـر مـا و اهل بیت ما رسید چنین اراده ای نكردم و از من به ایشان بدى نرسید و نسبت به شما نیز این چنین اراده نکرده ام ... ، پس منصور ساعتى سر در زیـر افكند و در آن وقت بر  بالشى تكیه كرده بود، او همیشه در زیر تخت خـود شمشیر مى گذاشت ، سپس گفت: دروغ مى گویى و دست در زیر تخت كـرد و نـامـه هـاى بـسیار بیرون آورد و به نزدیك آن حضرت انداخت و گفت: این نامه هاى تـو اسـت كـه بـه اهل خراسان نوشته اى كه بیعت مرا بشكنند و با تو بیعت كنند، حضرت فـرمـود: بـه خـدا سـوگـنـد كه اینها به من افترا است و من اینها را ننوشته ام و چنین اراده ای نـكـرده ام ...، ناگهان منصور شمشیر را به قدری از غلاف بیرون كشید، ربیع گفت: چون دیـدم كـه منصور دست به شمشیر برده است بر خود لرزیدم و یقین كردم كه آن حضرت را شـهـیـد خـواهـد كـرد، ولی ‍ شـمشیر را در غلاف كرد و گفت: شرم ندارى كه در این سن مى خـواهـى فتنه به پا كنى كه خونها ریخته شود؟

حضرت فرمود: نه به خدا سوگند كه ایـن نـامـه هـا را مـن نـنـوشـته ام و خط و مهر من در اینها نیست و بر من افترا بسته اند . پس منصور باز آتش غضبش مشتعل گردید و شمشیر را تمام از غلاف كشید، در حالی که آن حضرت نزد او ایستاده بود و مترصد شهادت بود ولی ناگهان منصور بار دیگر شـمشیر را در غلاف كرد و ساعتی سر به زیر افكند و سر برداشت و گفت: راست می گویی، سپس آن حضرت را نزدیك خود طلبید و بر کنار خود نشاند و پس از اکرام بسیار ایشان را راهی منزل نمود.

ربـیـع گـفـت كـه مـن شـاد بـیـرون آمـدم و مـتـعـجـب بـودم از آنـچـه مـنـصـور اول در بـاب حـضـرت اراده داشـت و آنـچـه آخـر بـه عـمـل آورد، چـون بـه صـحـن قـصـر رسـیـدم گـفـتـم: یـابـن رسـول اللّه! مـن مـتـعـجـبـم از آنـچـه او اول بـراى شـمـا در خـاطـر داشـت و آنـچـه آخـر در حـق شـمـا بـه عمل آورد ....،و هر چه منصور اظهار خشم مـى نـمود هیچ اثر ترس و اضطرابی در شما مشاهده نمى كردم ، حـضـرت فـرمـود: كـسـى كـه جـلالت و عـظـمـت خـداونـد ذوالجلال در دل او جلوه گر شده است ابهت و شوكت مخلوق در نظر او مى نماید، و كسى كه از خدا مى ترسد از بندگان پروا ندارد.

.... ربـیـع گـفـت به نزد خلیفه برگشتم و هنگامی که خلوت شد سبب آن رفتار عجیب را از منصور پرسیدم. گفت: اى ربیع ! در وقتى كه او را طلبیدم بر قتل او مصرّ بودم و بر آنكه از او عذرى قبول نكنم زیرا بودن او برای من، هر چند قیام به شمشیر نكند، گرانتر است از آنها كه قیام مى كنند؛ زیرا كه مى دانم او و پـدران او را مـردم امـام مـى دانـنـد و ایـشان را واجب الاطاعه مى شمارند و از همه خلق، عـالمـتـر و زاهـدتـر و خـوش اخـلاق تـرنـد و در زمـان بـنـى امـیـه مـن بـر احـوال ایـشـان مـطـلع بـودم ، هنگامی که در مـرتـبـه اول قـصـد قتل او كردم و شمشیر را مقداری از غلاف بیرون كشیدم دیدم كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله براى من متمثّل شد و میان من و او قرار گرفت و دستهایش را گشوده بود و آستینهاى خود را بالا زده بـود و رویش را تـرش كـرده بـود و از روى خـشم به سوى من نظر مى كرد من به آن سـبـب شـمـشـیـر را در غـلاف كردم. در مـرتـبـه دوم دیـدم كـه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بار دیگر نـزد مـن مـتـمـثـّل شـد، نـزدیـكـتـر از اول و خـشـمـش بسیار بـود و چـنـان بـر مـن حـمـله كـرد كـه اگـر مـن قـصـد قـتـل جـعـفـر مـى كردم او قصد قتل من مى كرد....، به این جهت از آن اراده برگشتم و او را اكرام كردم. ایشان فرزندان فاطمه اند و به حق ایشان جاهل نمى باشد مگر كسى كه بهره از دین نـداشـتـه بـاشـد.

همچنین از “مشكاة الانوار” نـقـل شـده است كه در آخرین لحظات عمر مبارک امام صادق علیه السلام یکی از اصحاب ایشان خدمت آن حضرت رسید، ولی آن حضرت را به سبب زهری که منصور دوانیقی به ایشان خورانیده بود، چندان لاغر و باریك دید كه گویا هیچ چیز از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش. پس آن مرد به گریه درآمد. حضرت فرمود: براى چه گریه مى كنى؟ گـفـت: گـریـه نـكـنم با آنكه شما را به این حال مى بینم ؟ فرمود: چنین مكن ، همانا مؤمن چـنـان است كه هرچه عارض او شود خیر او است، اگر بریده شود اعضاى او براى او خیر است و اگر مشرق و مغرب را مالك شود براى او خیر است ...

امام موسى كاظم علیه السلام پدرش را پس از شهادت در میان دو تكه پارچه سفید كه لباس احرام او بود به اضافه پیراهن و دستارى كه یادگار جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام بود، پیچید و در قبرستان بقیع در كنار اجداد طاهرینش به خاك سپرد؛ امام كاظم علیه السلام ضمناً دستور داد، چراغ اطاقى را كه پدرش در آن مى زیست همچنان روشن نگاه دارند و این چراغ تا زمانی که امام كاظم در مدینه بود، همه شب روشن بود تا اینكه او به عراق احضار شد.
 

 

 

روضه قديمي از حاج منصور ارضي

Get the Flash Player to see this player.

   

 

    روضه و عزاداري امام صادق عليه السلام با نواي حاج محمود كريمي مسجد امير (ع) سال 92

 

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

 

 چقدر غريبي تو اين مدينه / غربت تو خاك اين سرزمينه

Get the Flash Player to see this player.

 

 

 

 

 

 

گلواژه//

 

 عبارات زیبای عطار نیشابوری در وصف امام صادق علیه‌السلام


عطار نیشابوری فصل اول کتاب تذکره الاولیا، را به شرح حال امام صادق علیه‌السلام اختصاص داده‌است.

عطار در این کتاب می‌آورد:

“اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی‌تکلف به کمال بود، و قدوه جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود و مقتدای مطلق بود. هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عباد را مقدم، هم زهاد را مکرم. هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار بی‌نظیر بود.”

 

 

 

 

شعر //


شعر از يوسف رحيمي

کوچه کوچه مدينه لبريز از

عطر و بوي محمّدي شده است

به تن شهر باز گشته حيات

غرق در رفت و آمدي شده است

*

دم به دم با دم مسيحائيت

منتشر مي کني حقايق را

به ديار مدينه مي بخشد

چشمهاي تو صبح صادق را

*

مثل جدّت مدينة العلمي

ششمين آفتاب انديشه

با بيان پيمبرانه‌ي تو

شد به پا انقلاب انديشه

*

با شکوه تو تا هزاران سال

سرفراز است رايت شيعه

که به «قال الامام صادق» ها

زنده مانده هويّت شيعه

*

لحظه لحظه زُراره پرور بود

يابن طاها! نبوغ چشمانت

شده صدها مفضّل و جابر

ريزه خوار فروغ چشمانت

*

در عروج الهی ات هر دم

جان تو شوق بندگي دارد

نيمه‌ی شب قنوت دستانت

درس عشق و پرندگي دارد

*

مست پرواز مي‌کند دل را

ربناي فصيح چشمانت

به جهان جان تازه بخشیده

لحظه لحظه مسيح چشمانت

*

يک شب بيقرار و باراني

که تو بودي انيس سجاده

از غم تو فراتِ خون مي شد.....

...زمزم چشم خيس سجاده

 *

آن شبي که در آتش کينه

باغ ياس و شقايقت مي سوخت

هيزم و تازيانه آوردند

چقدر قلب عاشقت مي سوخت

*

اي محاسن سپيد آل الله!

دست بسته تو را کجا بردند

تن تو در مدينه بود اما

دلتان را به کربلا بردند

*

قلب تو مثل اين حسينيه ها

شب جمعه هميشه هيأت داشت

داغ هفتاد و دو گل پرپر

در نگاه ترت اقامت داشت

*

گريه بر داغ سيد الشهدا

شده بود افضل العباداتت

وقت روضه دل تو زائر بود

گوشه‌ی قتلگاه ميقاتت

*

مجلست روضه خوان نمي خواهد

در حضورت اشاره اي کافي است

تا شود حجره‌ی تو کرب و بلا

گريه‌ی شيرخواره اي کافي است

*

آن شبي که سه مرتبه آمد

خاتم الانبيا به ياري تو

از غروب غريب عاشورا

ياد مي کرد اشک جاري تو

*

....اين طرف بي کسي اهل حرم

آن طرف ازدحام و هلهله بود

اين طرف يک امام بي ياور

آن طرف يک سپاه حرمله بود

*

ديگر از کاروان عاشورا

چشم در خون نشسته اي مانده

تکيه گاهي به غير غربت نيست

آه نيزه شکسته اي مانده

*

يک نگاهش به غربت زينب

يک نگاهش به سوي جانان است

لحظه هاي تلاطم عرش و

لحظه هاي عروج قرآن است

 *

ضربه‌ی تيغ ها رقم مي زد

غرق خون،‌ اعظم مصائب را

«أم حسبت...» به روي ني بردند

سر زخمي نجم ثاقب را

 

 

فيلم//

 

بیان شیوه صحیح انجام مقدمات دعا در پیشگاه حضرت حق از منظر حضرت امام صادق عليه‌السلام در گزیده ای از سخنان آیت الله آقا مجتبی تهرانی.

 

        

 

Get the Flash Player to see this player.

                                                                  دانلود

 

بر بال انديشه//


امام صادق(عليه السلام) درباره اثرات سوء گرانی چه می فرمایند؟

این روزها یکی از دغدغه های اصلی مردم مشکلات اقتصادی و گرانی است که آفت های بسیاری را به همراه دارد.. ائمه بزرگوارمان نیز به این مسایل توجه داشته و با سخنان ارزشمند خود، پیامد آن را گوشزد کرده اند.

در کتاب حدیث وافی جلد 10، صفحه 55 آمده است:

"گاهی به واسطه عواملی چند، قیمت خواروبار و اجناس مورد نیاز عموم بالا می رود. ممکن است ترقی نرخ ها برای عده ای بی تاثیر باشد، ولی مسلم است که گرانی به توده مردم فشار می آورد، زیرا نظم مالی همه را برهم می زندو چون در موقع گرانی قدرت خرید و تهیه کم می شود، ممکن است مردم برای فراهم کردن احتیاجات زندگی خود دست به خیانت بزنند. در آن هنگام به آدم مسلمان که به هیچ وجه حاضر نیست خیانت کند سخت می گذرد.

امام صادق (ع) می فرماید: “گرانی نرخ ها در جامعه، بدخلقی می آورد و امانت را از بین می برد و مرد مسلمان را پریشان و دلتنگ می سازد.”    

برگرفته از درسهایی از مکتب امام صادق (ع) تألیف سید محمدتقی حکیم

 

 

فيلم//

 

روضه جانسوز امام صادق عليه السلام با نواي سيد محمد جوادي

Get the Flash Player to see this player.