سلام

سلام...خوبید...این ایام بیاید خوی بد رو ببریم به قربانگاه و خوبی ها رو جایگزینش کنیم...بیاید بذر محبت و دوستی رو در بین خودمون بکاریم...نذاریم فاصله ها باعث غم بشه...بیاید با هم دوست باشیم...با جمله ای...با زنگی...با مسیجی...دوری ها نمی تونه جلوی خوبی ها و دوست داشتن ها رو بگیره...تنفر رو دور کنیم...امسال در عرفات خود و خدا رو بشناسیم...یا علی(ع)
ارشدی ها هم انشالله دیگه شروع کنن...دیر میشه ها...از همین امروز دیگه...
شروع کردیم روی یه زبان پایگاه که امنیت بیشتری داره کار کردن...انشالله یاد بگیریم واسه برنامه ها...
درس...تلاش و توکل بر خدا...انشالله میشه قبولی در کنکور ارشد امسال...شما هم شروع کن که داری میخونی مطلب رو...با خودتم...آره همین خودت دیگه!!!!!!!!
امشب هم مثل بقیه پنجشنبه شب ها میرم مسجد...
بیا تا جوانم بده رخ نشانم...
بیاید امام زمانی(عج) باشیم...بهترین خدا بشیم...
واسه عید قربان و غدیر انشالله داریم کار میکنیم مطلب بفرستیم...کسی دوست داره کمکون کنه بسم الله...
دوستت دارم به وسعت تمام دنیای قلبم...آری...دوستت دارم...آره خودت رو دارم می گم دیگه....باور کن با دوست داشتنم دعایت می کنم...پس بگذار باز هم دوستت داشته باشم ای گلم...ناز باش در قلبم تا همیشه دنیا...دوستت دارم...یا علی(ع)
دوستت دارم...با همین خودتم دیگه...آره خودت که داری می خونی
بهترین خدا باشیم...آنگونه که خواسته از ما...
احتمالا امسال هم به دعوت دوستان روز عرفه رو با دوستام برم حسینه شهید مطهری کنار مدرسه ای که اگر اشتباه نکنم بوعلی اسمش هست داخل فرهنگ شهر...دوستانم اونجا هستند...تا ببینم خدا چی میخواد...البته ممکن هست بریم اول دانشگاه مقبره شهدای گمنام...تا ببینیم کجا دعوت میشم...شما هم شرکت کنید در دعای عرفه...یاد حسین(ع) شروع میشه از عرفه...خودتون رو بشناسید...یا حسین(ع)
و اما کلام آخر...یه روزی از روزهای خدا که هیچوقت یادم نمیره داشتیم از دانشگاه برمیگشتیم...غروب بود...داخل تاکسی...با یه بنده خدا...اون روز ازش یه چندتا چیز پرسیدم...یه قولی هم دادم...اولش اتمام سربازی بود...بعد ارشد و کار...سربازی تمام شد...موند اون دو تای دیگه...اون روز قولم به اون بنده خدا بود...اون که دیگه...بماند...اما من اون روز قول داده بودم...باید سر قولم باشم تا آخر عمر...این بار قولم غیر از اون به ....بماند...اما ارشد امسال باید قبول بشم...انشالله...بعدش کار..اون روز سوالم از زندگی بود...بعد از امتحان کامپایلر...امروز هم واسه زندگی...دوست ندارم داخل دنیایی که همه می دوند واسه زنده بودن من هم مثل بقیه باشم...میخوام تلاش کنم واسه زندگی...اون فکر و تصمیمش شد رفتن از ایران...و من دنبال آرزوهای ایران...با همه چیزا... اون موفق باشه..من هم دعا کنید موفق باشم...یا علی(ع)...در این ایام التماس دعا دارم از همه واسه زندگی ساختنم...همین...ثبت نام ارشد نزدیکه...نمیذارم امسال هم حسرت بخورم باز...توکل و تلاشم چند برابر...واسه همین هم هنرستان زیاد کلاس نگرفتم و ماونت رو تحویل دادم...داخل این ایام و روزهای خدا واسم دعا کنید...یادم نمیره...روز عرفه داخل دانشگاه...دستش اوخ شد رفت تخته پاک کن بیاره...بی خیال...هر جور صلاح باشه
در ضمن امسال اگر خدا بخواد هم آی تی شرکت می کنم و هم کامپیوتر...که البته اصلی همون کامپیوتر هست...
یا علی(ع)...التماس دعا...العبد الاحقر احمد.د
شنبه : صبح : مدار منطقی + معماری
یکشنبه : صبح : هنرستانم عصر : آمار مهندسی
دوشنبه : صبح : هنرستانم عصر : محاسبات عددی
سه شنبه : صبح : هنرستانم عصر : هوش مصنوعی
چهارشنبه : صبح : نظریه زبان + زبانهای برنامه سازی عصر : کامپایلر
پنجشنبه : صبح : ساختمان داده ها + ساختمان گسسته عصر : طراحی الگوریتم
جمعه : صبح : سیستم عامل + پایگاه داده

"چت شده؟؟هیچی دلم تنگه
واسه کی؟؟واسه ی...."
بسم الله الرحمن الرحیم