بویِ  زهرا و مریم و هاجر

.

از پرِ  چادرت سرازیر است

.

بشکند آن قلم که بنویسد:

.

دِمُدِه گشته،


"دست و پا گیر" است

..


چادرم سند بندگی و عبودیتم را امضا می کند!

.

 می گویند سیاهیِ چادرم چشم را میزند!

.

چشم آدم های حریص و هرزه را

.

چشم را که هیچ ! خبرندارند تازگی ها دل را هم می زند!

.

دل آدم های مریض و بیمار دل را!

.

از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست!

.

دست و پای بی بند و باری را می بندد!




روزگاری شهر ما ویران نبود              دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی و عرفان نبود         هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود 
دختران را بی حجابی ننگ بود             رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

مرجعیت مظهر تکریم بود                     حکم او را عالمی تسلیم بود

اینک اما ......... 

پشت پا بر دین زدن آزادگی است

حرف حق گفتن عقب افتادگی است

 آخر ای پرده نشین فاطمه              کی رسی برداد دین فاطمه

اللهم عجل لولیک الفرج............




معجزه نیست؛ ظرفیت وجودی “زن” است

زنانی بیدار و آگاه، پشت خط‌ مقدم


گاهی قصه‌ایی می‌خوانی، شعری، یا افسانه‌ایی… باورشان می‌کنی یا نه، مهم نیست! فقط می‌خواهی چیزی خوانده باشی! می‌خواهد قصه باشد، افسانه باشد و یا حتی واقعیت! اما گاهی این وسط واقعیت‌هایی می‌مانند و قصه می‌شوند! اگر ارزش ماندگاری داشته باشند! و قصه‌ها نیازمند تکرارند… تا واقعیت‌های جاری امروز تهی‌دست نباشند!

گاهی تاریخ را هم که بخوانی، انگار می‌کنی افسانه خوانده‌ایی. وقتی قصه‌ی “طوعه” را می‌خوانی که یک‌تنه و تنها پشت مسلم‌بن‌عقیل ایستاد و همراهی‌اش کرد. در موقعیتی که هیچ مردی در کوفه پیدا نشد، جرأت پناه دادن به مسلم را داشته باشد، این زن،” طوعه” از او در خانه‌اش میزبانی کرد…

وقتی می‌بینی، “دلهم” همسر ” زهیربن قین”  فقط و فقط با کلامش و با چند جمله می‌تواند گره‌های کور شک و تردید را از دست و پای همسرش باز کند و راه سعادت ابدی را برایش هموار کند …

آنجا که می‌خوانی، مادران سر پسران شهیدشان را که یزیدیان برایشان به ارمغان فرستاده‌اند، به سمت دشمن پرتاب می‌کنند و با صدایی رسا، بدون اینکه بلرزد، بدون سستی، بدون شک، فریاد می‌زنند “ما چیزی را که در راه خدا داده‌ایم هرگز باز پس نمی‌ستانیم”!…

آن‌گاه که مادری طفل شیر خواره‌اش را بی‌جان، تیر خورده، خونین، میان دست‌های همسرش می‌بیند و اشک نمی‌ریزد، مویه نمی‌کند و گریبان نمی‌درد…

وقتی تاریخ را می‌خوانی که زنی بعد از شهادت همسرش ندای هل من ناصر حسین را می‌شنود و با عمود خیمه به میدان می‌رود و با دشمن می‌جنگد و شهید می‌شود…

آن هنگام که مادر یا همسری تنها مرد زندگی‌اش را روانه میدان می‌کند و  به کمتر از شهادت در راه امام راضی نمی‌شود…

آن‌جا که شنیده‌ایی، زینب، خواهر است و عمه و مادر. داغ دیده است و درد روی دلش سنگینی می‌کند و سینه‌اش می‌سوزد، اما بعد از امام (ع) پرچم قیام عاشورا همچنان زنده است و روی دست‌ها و شانه‌های اوست که خودنمایی می‌کند …

به برگ‌های این‌چنینی تاریخ که می‌رسی، گمان می‌کنی قصه خوانده‌ایی یا افسانه‌ایی. اما این‌ها، داستان و افسانه و قصه نیست.  معجزه هم نیست. واقعیتی است که به تاریخ آبرو داده است تا “زن” مسلمان بتواند سرش را بالا بگیرد و ادعا کند، می‌تواند تاریخ بسازد .

معجزه نیست. ظرفیت وجودی “زن” است. زن‌های میدان عاشورا، هیچ کدامشان با اصرار و اجبار کسی همراه کاروان امام نبودند. همه داوطلبانه امام و اهل بیت‌اش را همراهی کردند و اگر نبودند و اگر جایشان خالی بود در کارزار جنگ با یزیدیان، چه کسی بود که کلامش معجزه باشد؟ که دلش قرص باشد و دل مردش را قرص کند؟ چه کسی  می‌توانست از” مرد”، شیر میدان جنگ بسازد آن‌روز، آن‌روز واقعه؟

بیداری زنان عاشورایی
بى‏‌ترديد يكى از گروه‏‌هاى نقش‏‌آفرين در نهضت عاشورا، زنان بودند.  اسلام با قيام  حسين عليه‏‌السلام زنده است، اما سهم بزرگى از این زنده ماندن مربوط به زنانى است كه تاريخ، مانند شان را كمتر به خود ديده است. زنان در كربلا نشان دادند كه تكليف شرعی و اجتماعى، خاص مردان نيست، بلكه آن‌ها هم به واسطه  وظيفه شرعى خود بايد به جريان‏هاى اجتماعى توجه كنند و آنجا كه مسئله حمايت از دين و اقامه حق، تنها با قيام آنان ميسر می‌شود، به میدان بیایند.

“زن” مسلمان، به جهانیان نشان داد كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردار است و برخلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن می‌پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعیتها و مسایل اجتماعى و سیاسى و نظامى است و تاریخ عاشورا بیانگر این واقعیت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقیم راه را گم كردند و افرادى چون زهیر بن قین كه در یارى امام دچار تردید شده بودند، زنانى چون دلهم (همسر زهیر) شوهرش را به یارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان، سرفراز بیرون آورد.

زن‌هایی که نه تنها نیاز به دلگرمی و حمایت و پشتیبانی نداشتند، بلکه خود بهترین حامی و یاور سربازان امام بودند و این، تنها از روحیه‌ی بیدار و آگاه آن‌ها خبر می‌داد.

 

صبر زنان عاشورایی
پايدارى در برابر سختی‌ها و مشكلات از مهم‏ترين جلوه‌های زنان عاشورایی است. زينب به همه‌ی مخاطبان مكتب خود یاد می‌دهد اگر در راه آرمان‏هاى الهى شكيبا باشند، به آنچه كمال مطلوب انسانى است، خواهند رسيد. او اين اصل را در مكتب پيامبر و پدرش، على عليه‏‌السلام و مادرش، زهرا عليه‌االسلام آموخته بود. كسى كه پرورده دامان پيامبراعظم صلی‌الله‏‌عليه‏‌و‏آله است و در آغوش امير مؤمنان على عليه‏السلام و دامان حضرت زهرا عليهاالسلام پايدارى را تجربه كرده است، به جايى می‌رسد كه آزمون الهى را نماد زيبايى معرفى می‌كند، آنجا كه فرمود: «ما رایت الا جمیلا.»

فرياد برمی‌آورد و كاخ يزيد را اين گونه می‌لرزاند: “اى يزيد! آيا چنين می‌پندارى كه چون اطراف زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را مانند اسيران از اين شهر به آن شهر بردند، ما در پيشگاه خداوند خوار شديم و تو گران‏مايه گشتى؟”

زن عاشورایی  در وداع عزیزش  اشک بسیار نریخت و کودکش را در تحمّل تشنگی و گرسنگی به صبر تشویق کرد و کودکان را از جلوی چشمان سربازان حسین(ع) به دور نگه داشت، تا بی‌تابی آن‌ها مقاومت دلیرمردان را در هم نشکند.

زن عاشورایی زمانی که بدن غرقه به خون و تکّه تکّه شده عزیزش را نزدیک خیمه می‌آورند، در مقابل امام علیه‌السلام بی‌تابی نمی‌کرد، تا امام به رقّت کشیده نشود؛ حتی زمانی که طفل شیرخوار امام حسین (ع) علی اصغر (ع) را با تیر سه شعبه شهید کردند، رباب، مادر علی اصغر ، جلو نیامد و امام خواهر خود زینب را خواند و فرزند خود را به او داد.

آن‌گاه که بدن حضرت علی اکبر را آوردند، هیچ یک از زنان جلو نیامدند. همچنین زمانی که بدن غرقه به خون صحابه را می‌آورند، عموما همسران و مادرانشان پیش امام نمی‌آمدند؛ و این شاید به این دلیل بود که صاحب این خون‌های ریخته شده و بدن‌های تکّه تکّه شده را امام  می‌دانستند و به خود اجازه مویه بر بدن بی‌سر و تکه تکه‌ی عزیزانشان را نمی‌دادند.

رسالت بزرگ زنان عاشورایی

آن روز، روز واقعه بود و زن مسلمان بیدار صبور آن روز توانست از امتحان سخت کار زار عاشورا به سادگی عبور کند و سرش را درست مثل یک قهرمان بالا بگیرد. حسین (ع) و یارانش کشته شدند. جنگ تمام شده است. اما کارزار عاشورا هنوز به جایی نرسیده است. تازه اول راه است و زن عاشورایی می‌داند اگر عهده‌دار پرچم قیام عاشورا نباشد، اگر رسالت بزرگ پیام‌رسانی و افشاگری‌اش را فراموش کند، عاشورا ابتر خواهد ماند و خون امام و یارانش ثمری نخواهد داشت.

و زینب… طلایه‌دار این رسالت مهم بود که از عصر عاشورا تا لحظه مرگ، حتی آنی، دست از بیدارگری مردم و افشاگری ظلم و ستم دستگاه اموی برنداشت.

يكى از وظايف مهم زن عاشورا خبررسانی بود. تلاش براى روشن‏‌سازى افكار عمومى و بی‌اعتنانبودن نسبت به جهل مردم درباره اخبار مهم در جامعه هدف زن‌های عاشورا بود. يكى ديگر از شاخص‏‌هاى بارز خبررسانى عاشورا، افشاگرى و رسوا كردن حكومت يزيد و نشان دادن چهره پليد امويان بود.

عقيله بنی‌هاشم در شهر كوفه، رفتار وحشيانه دشمن را با خاندان پيامبر شرح داد و از چهره پرنفاق آن‌ها پرده برداشت. حضرت زينب “ع” فرمود:

“اى مردم! می‌دانيد چه پاره جگرى از پيامبر شكافتيد؟ كدام پرده‏‌نشينان عصمت را از پرده بيرون آورديد؟ آيا می‌دانيد چه خونى از پيامبر بر زمين ريختيد و از او هتك حرمت كرديد؟”

حضرت زينب عليه‌االسلام در خطبه آتشين خود در كاخ يزيد نيز پيشينه خانوادگى وى را در جمع سران و بزرگان محفلش آشكار ساخت. خطبه كوبنده سفير كربلا چنان اوضاع مجلس آراسته يزيد را آشفته كرد كه وى ترسيد با افشاگری‌هاى دختر على‌بن ابی‌طالب عليه‏‌السلام، پايه‏‌هاى حكومتش دچار تزلزل شود. به خاطر همین گناه قتل حسين “ع” را به گردن عبيداللّه‏‌بن‌زياد انداخت و فکر میکرد با این کار شانه‌های خود را از زیر بار سنگین کشتن امام خالی کرده است.

در واقعه‌ی عاشورا زنان سفيران كربلا بودند و با تأكيد و تكرار بسيار واقعه عاشورا، از تمامى شيوه‌‏ها و امكانات استفاده كردند تا واقعه مهم عاشورا را برجسته سازند. حضرت زينب “ع”، امام سجاد “ع” و ام كلثوم از ابزارى چون شعر، خطبه و برپايى مراسم سوگوارى بهره بردند تا خبر كربلا را به گوش  همگان برسانند. همچنين محل تبليغات اهل‏بيت در چند شهر مهم اسلام؛ يعنى كوفه، شام و مدينه در آن دوره زمانى از هر جهت مناسب بود و چگونگى بيان واقعه در شهرها بر حسب اوضاع فرهنگى، اجتماعى و سياسى هر شهر صورت می‌گرفت.

در کنار این مسولیت بزرگ سفیران کربلا، وظیفه‌ی حفظ واقعیت‌های قیام عاشورا را نیز به عهده داشتند که مقابله با انتشار اخبار و عقايد دروغ و تحريف شده است.

پس از واقعه كربلا، حكومت پليد اموى می‌خواست نهضت حسينى را تحريف كند. زينب “ع” و همراهانش به عنوان پيام‌‏آوران كربلا با خطبه‏‌هاى روشنگر خود، از اين تحريف جلوگيرى كردند و سخنان آنان به عنوان سند زنده و معتبر در تاريخ جهان، مجال هرگونه تغيير در واقعيت و اهداف نهضت را از دشمن گرفت.

   

حجاب زن عاشورایی
سهل‌بن ساعدی می‌گوید: به دروازه دمشق رفتم، بیرق‌هایی پی در پی پیدا بودند و سواری دیدم که بیرقی در دست داشت، پیکان از بالای آن بیرون آمده و سری بر آن بود که شبیه‌ترین مردم به رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بود! ناگاه دیدم از پشت سر وی زنانی بر استرانی بی روپوش سوارند. نزدیک شدم و از زن نخستین پرسیدم: کیستی؟ گفت: سکینه بنت‌الحسین. گفتم: چه حاجتی داری تا برآورم؟ من سهل ساعدی هستم، جدّ تو را دیده‌ام و حدیث او را شنیده‌ام. گفت: ای سهل! به حامل این سر بگو آن را به پیش ببرد، تا مردم مشغول نگریستن آن شوند و به حرم پیامبر صلی‌الله علیه و آله نگاه نکنند! سهل گفت: چهارصد دینار دادم تا آن کار را انجام دهد.

زن عاشورایی، در عين حضور در عرصه‏‌هاى مختلف، پاك‏دامنى و حجاب خود را با سلاح عزت و شجاعت حفظ می‌كند. از دشمن هيچ نمی‌خواهد جز اينكه آنها را در معرض ديد مردم قرار ندهد و حجاب آنها را ندرد.
در واقعه عاشورا، زنان مستقیما وارد میدان سیاست شدند و حماسه‌ای ساختند که تا تاریخ زنده است و قلب بشریت می‌تپد، این قیام برای آنان پیام دارد.

زنان در حین مصیبت و پس از آن، رسالت الهی خود را در حفظ حجاب به باد فراموشی ندادند. آن زمان که همه یاران امام شهید شدند و امام حسین “ع” عزم میدان کرد، برای خداحافظی و روشنگری وظایف زنان به خیمه‌ها برگشت و فرمود: ” آماده مصیبت باشید. لباس‌های روی خود را سخت بپوشید. بدانید که خدا حامی شماست و از شما محافظت می‌کند و از شرّ دشمنان نجاتتان می‌دهد و عاقبت امورتان را ختم به خیر می‌کند.”

امام حسین “ع” اولین هشدار را در ملاحظات ظاهری و پوشش زنان بیان کرد و زنان، که می‌دانستند کارزار دشمن جنبه مادی و اقتصادی دارد، زیورها و لباس‌های اضافی خود را به سوی آنان پرتاب کردند، تا در پی غارت آن‌ها، لحظه‌ای بیاسایند.

زمانی که دشمن می‌خواست اسرا را وارد شام کند، امّ کلثوم از آن‌ها خواست تا سرها را از محل زنان دور سازند، تا مردم با نگاه به سرهای بریده، کمتر به محمل زنان نگاه کنند و دخترکان مقنعه از سر کشیده را با نگاه نیازارند! اما شمر ملعون با وجود این درخواست، ابتدا محمل ها را وارد شهر کرد!

در مجلس یزید، سکینه دختر امام به گریه افتاد و زمانی که یزید علت آن را جویا شد، فرمود «کیف لا یَبکی مَن لیس لها الستر تستر وجه‌ها عنکَ و عن جُلساءِ مجلسِکَ؟» چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست، تا صورت خود را از تو و مردان مجلست بپوشاند؟!

زینب علیهم‌السلام شجاعانه در این مجلس، همچون پدر، برادر و مادرش خصم را به ذلّت کشاند و شخصیت متزلزل یزید را در مقابلش همچون برگی خشک شده در هم فشرد تا تجربه تاریخ عاشورا سنّت تاریخ استکبار شود که حجاب زن مسلمان بالاترین سلاح ایمان است.

و این چنین عاشورا محکی شد برای زن تا اثبات کند که او هدف دشمن است و دشمن پس از کشتن مردان جامعه، به سراغ او خواهد آمد، و این برای دشمن درسی شد که اگر زن پاسدار ولایت و رهبری دین گردد، قوی‌ترین و پراستقامت‌ترین فرد در مقابل دشمن خواهد بود.

دشمن، که حجاب زنان را قوی‌ترین سلاح در تثبیت مدیریت ولایت می‌دید، حجاب از سر آنان کشید، غافل از آنکه گرچه حجاب به زن ارزش می‌دهد، اما آنکه حجاب را ارزش می‌بخشد، زینب‌گونه بودن و زینبی رفتار کردن است!
عظمت رسالت زن در حفظ حرمت پوشش، در عاشورا مشخص گردید و پیام عاشورا به همراه مفهوم حجاب، تا زمان جاری است، انعکاس خواهد داشت. و دقیقا به همین خاطر  است که دشمنان، حجاب را جزو مهم‌ترین محورهای مبارزه خود قرار داده‌اند؛ زیرا حجاب، لباس حمایت از ولایت است.

 

زن، از عاشورا تا امروز
عاشورا حماسه‌ای است که اگرچه مردان در صف جلوی این حماسه نقش‌آفرینی کردند اما زنان بیدار و آگاه و هوشیاری پشت خط مقدم این جبهه حضور داشتند که مردانی این چنین را به میدان شهادت و رشادت می‌فرستادند.

عاشورا عظمتی به بزرگی تاریخ دارد که ماندگاری‌اش را زنان حاضر در واقعه رقم زدند و زنده نگه‌اش داشتند.
عاشورا ایستگاه ارزشی سالیانه زن است که خود را بیابد و ارزیابی کند و فاصله راه را تا الگوی متعالی کمتر نماید؛ زیرا کربلا از تمامی جنبه‌های تعالی گوشه‌هایی در خود دارد.

عاشورا رمز انقلاب درونی زن است؛ مجموعه ای گردآوری شده از تمامی عوامل احساسی: کودک یتیم، زن داغدیده، تشنگی، گرسنگی، اسارت، شهادت، غارت‌زدگی، بیماری، هتک‌حرمت، تازیانه و …! و آنجا که زن می‌بیند در دل شب، زنی تنها با رسالتی عظیم از خیمه‌های نیمه‌سوخته، خیمه‌ای برپا می‌کند و کودکانی را که بدنشان از تازیانه سیاه شده است و از ترس به سوی قتلگاه می‌شتابند، گردآورده، آنان را با ذکر آینده قیام، آرام می‌کند و آن‌گاه که همه می‌خوابند، خود به عبادت می‌ایستد، می‌فهمد که این عظمت، صورت جدیدی از تصویر زن است که باید آن را به خاطر سپرد و او را رها نساخت.

اگر دشمنان بگذارند که زن خسته قرن، اهل بیت علیهم السلام را بشناسد و شخصیت خود را در مکتب آنان پرورش دهد، چنان جلوه‌ای از این مکتب بروز خواهد نمود که در تلألو آن، دل‌ها جذب می‌شود و عقل‌ها حق را می‌یابد.

حقیقت این است که هنوز نقش تربیتی اهل بیت علیهم‌السلام و تأثیر اعتقاد به آن‌ها ناشناخته مانده است. آن‌ها چشمه‌های همیشه جوشان هدایتند که در پرتو نورشان، فطرت‌ها آسوده می‌شود و نیروها از هرز شدن به رشد می‌رسند و در انعکاس قدرتش، تمامی مکاتب تربیتی دنیا به شگفت می‌آیند.