من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
امام زمان(عج)-مناجاتی
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن
از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم
شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم
تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم
به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم
دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم
هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم
دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم
من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
فریب ما مخور آقا، دروغ می گوییم
فریب ما مخور آقا، دروغ می گوییم
به جان حضرت زهرا، دروغ می گوییم
چه ناله ای؟ چه فراقی؟ چه درد وهجرانی؟
نیا نیا گل طاها، دروغ می گوییم
تمام چشم براهی و انتظار و فراق
و ندبه های فرج را، دروغ می گوییم
دلی كه مامن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیا، دروغ می گوییم
زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام
به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم
كدام ناله غربت كدام درد فراق
قسم به ام ابیها، دروغ می گوییم
خلاصه ای گل نرگس كسی به فكر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم
مرا ببخش عزیزم كه باز می گویم
نیا نیا گل طاها... دروغ می گوییم

بسم الله الرحمن الرحیم