سلام

دیشب باز خواب دانشگاه رو دیدم و یک نفر که اونجا بودیم با هم...داخل دانشکده انسانی صدرا...گوشی موبایلش رو داد به من و دانشگاه شلوغ شد و گوشیش پیش من موندوووعجب خواب جالبی...!!!!...عجب...بقیه خوابه بماند...بی خیال

راستی داداشم رفت دیشب سمت نجف تا از اونجا پیاده بره واسه کربلا و اربعین اونجا باشه...خیلی ها التماس دعاشون دادن برد براشون...

ای خدا چرا کربلا قسمتم نشد...ان شالله سال دیگه اربعین با خانواده اونجا باشم...

یا حسین(ع)