لعنت به این بی دقتی...اما باز تصمیم نابخردانه نمیگیرم از نوع رشته جدید...فراموش نشه
هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است
دیده شدن توسط مردم برای ما مهم تر از دیده شدن توسط خدا و ولی حاضر او شده است...مراقب باشیم فتنه های شیطانی آخرالزمان مخصوصا در حجاب واجب فراموش شده باشیم...
یادمان باشد امام زمان نوخاله نمی خواد...طفیلی نمی خواد...انگل نمی خواد...یکی رو نمیخواد آویزان سیستمش باشه...واسه کسی میاد که بخوادش...فراموش نکنیم...


سلام...جالبه در مدارس دارن زبان فرانسه تدریس می کنن...خوش به حالشون...من عاشق این زبان هستم..زبان فرانسه رو می گم...دوست دارم این زبان رو...داخل خونه هم کتاب آموزش (مکالمات روزمره ) فرانسه و آلمانی دارم و میخونم گاهی...اما فرانسه واقعا زیباست...خیلی دوست دارم یادبگیرم...کلاس شاید برم...خوش به حال بچه مدرسه های این زمان...
ای لعنت به این دفترچه نگاه کردن من...می خواستم امسال تجربی شرکت کنم واسه پزشکی بعد شرط معدل اتباع خارجی رو خوندم فکر کردم واسه ما هم هست...درست نخوندم...حالا فهمیدم که می تونستم...لعنت به این بی دقتی...حالا ان شالله امسال هم ارشد وقت خوب دارم و هم احتمال زیاد تجربی شرکت کنم... البته پزشکی هم مشکلات خودش رو داره به هر حال...اگر ارشد کامپیوتر بیارم که رشته اولیه خودم هست بهتر از پزشکی هست...متاسفانه ما هنوز خوب کار نکردیم...ان شالله اگر ارشد خودمون که کامپیوتر هست بیارم چه بهتر...اگر نه تجربی...چون هر چی فکر میکنم باز بخوایم هفت سال دیگه پزشکی بخونیم سخته متاسفانه...اما ارشد خودمون اگر کمی تلاش باشه خوب جواب میده...و بهتر می بینم تغییر رشته ندم...تا خدا چی بخواد...به هر حال نمی خوام باز اشتباه کنم...اشتباهی که 9 سال پیشکردم حالا باز با تغییر رشته مرتکب بشم...واسه سال جدید اول ارشد رشته خودم...نشد پزشکی...این بهترین راه حل هست...چون برم پزشکی و زحمت بکشم بخونم بعد اون چیزی که بخوام نباشه حالا درستش کن...می تونم در رشته خودم با اینکه شاید اول کار اشتباه کردم اما موفق باشم اگر ایده و عقیده ام رو درست کنم...و نه بدبین بشم...و این رو هم میدونم آینده نه چندان دور کامپیوتر و برق و مکانیک میشن برترین ها...چون ربات آینده بشر خواهد شد اکثرا...حتی در پزشکی...الان هم داره گاهی از دور این کار انجام میشه...و مهمتر اینکه چه ارشد و چه پزشکی در کشور عزیز خودم دنبالش هستم و شک ندارم راحت تر هست تا هر جای دیگه...چه از لحاظ خرجش و چه چیزهای معنوی و عاطفی...و اینکه چون ریاضی و چیزهایی که در دانشگاه خوندم خیلی سطحش بالاتر از دبیرستان بوده و هست...فقط یک زیست می مونه که اونم حله...توکل بر خدا آنچه خیر است پیش آید...ان شالله
پنجشنبه ان شالله میریم سر خاک پدرم داخل علی بن حمزه ( علیه السلام) ...شاید فردا هم رفتم شاهچراغ(علیه السلام) دعاتون کنم...
** توجه **
البته بگم چند سال از عمر به خاطر یک حماقت کودکانه خراب شد...قبول دارم و همیشه معترف هستم در ذهنم ...سال 89 و 90 میشد کنکور ارشد قبول شد...اما با یک لجبازی کودکانه و فهماندن مطلبی یه فاصله افتاد که متاسفانه اون دو سال خراب شد...البته دلایل دیگه هم بود...ترس از گناه و عدم فراموشی و عشقی که...بماند...بعد از اون تا دو سال هر چی کردم نشد که بشه...بعدش هم تا الان که دیگه اصلا نشد...نه اینکه نشه...میشد اما وقتی برخی کتابها رو می خوندم خاطراتی میومد که نباید...مثلا نظریه زبان...یا کامپایلر...خاطراتی که نمیشد دورش کرد... و همچنین یاد گرفته بودم که تکی درس نمیشه...اما اون دو سال که گفتم سر لج و لجبازی خراب شد تا الان...و نمی خوام باز تکرار بشه...البته نه اینکه تکرار نشه که بشه اما خوبش...حلالش...درستش...اسلامیش...نه مثل قبل از نوع ترس گناه...افتادن به حرام...جون اون موقع نمیشد حلال باشه خب دیگه نفر دیگه شیطان بود و شک نداشتم دیگه...پس بهتر بود که حلال نیست بیشتر در حرام نیفتیم...این مهم تر از ارشد بوده و هست...نه اینکه گناه نکرده باشیم...البته گاهی الان نگاه می کنم به اون زمان یاد آیه قرآن می افتم که باز کردم قرآن رو و اومد...
سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.
خدا آگاهی داده بود...و امروز پی میبرم...نذاشت دو آب به هم برسند...دو دیدگاه درباره یک خدا داشتیم!!!دیدگاه من بر اساس شریعت و اوشون بر اساس نمیدونم کجا به هر حال...به قول خودش مثل بقیه است و خانواده اش فیری(آزاد) است!!اما من باور نداشنم و الان دیگه معنی حرفش برام معلومه آزادشون یعنی چی....یعنی آزاد!!!..البته قبول دارم میشد درستش کرد و به حد عالی هم رسید که زمانی شد و بعدش...سهل انگاری من بود...اگر لجبازی نکرده بودم شاید الان هم بهترین خدا بود(ذوق میکرد بهش میگفتم اما دیگه تمام شد همه چیز )...نه امروز ببینم و حسرت بخورم که کاش بودم و نمیذاشتم این جور کارهاش رو...کم حجابیش رو متاسفانه با تصاویرش که دارند همه دیگه...از ظلمات به نور اومد اما باز برگشت...یعنی بدترین نوع سقوط...سقوط یک فرشته چادری...و میدونم با رفتنش به اون ور مرزها شاید و شاید و شاید اونجایی که میره کمترین حجاب هم دیگه نداشته باشه ( البته به من ربط نداره فقط و فقط به دلیل امر به معروف و نهی از منکر گفتم چون دیگه نیستم و کسانی دیگر هستند که... ) و کمی از این قضیه مقصر اون دو سال من بود... و اینکه هر چند قبول نداره...اون روز فکر کردم من آب شور هستم...شاید به خاطر گناهام آب شور باشم کمی...اما الان شاید میگم اون شور بود...چون رفتار امروزش نشان دهنده است...و البته خودم رو نمی بخشم... حتی اگر اون باور نکنه که خراب کرد و همیشه دنبال درک مشترک باشه... داشتیم اما نخواستیم پایدار باشه!!!همین...ان شالله درست بشه و بشه بهترین و نازنین خدا...نه اون جور که خودش میخواد و هست و باور نداره خراب کرده بلکه اون جور که خدا امر کرده در همه مواردی که یادش دادم...ان شالله خدا از سر تقصیر من و گناه اون زمان ما بگذره...کم به گناه نیافتادیم...ان شالله خدا ببخشه... اوشون هم دیگه هر جا هست به سلامت و خوشبخت بشه با اون که میخواد و اون جور که دوست داره دیگه...شاید و شاید و شاید حرفام بشه تلنگری که نبوده که البته خیلی بعیده اصلا بخونه یا بشه تلنگر..دیگه دیگه...همین دیگه...تمام
اینم یه عکس یادگاری که خودش هم نداره(چیزی که همیشه دوست داشتم)...البته عکس خودشم بود اما درسته همه جا میذاره اما من نمیذارم چون...بماند...روز آخر مثل این عکس بود اما امروز دیگه دقیقا مثل همه است...شاید با کمی تفاوت مثل بقیه است دیگه...نه مثل نازنین خدا...

موقع خداحافظی که می شد می گفت:
" الهی از عمرت پشیمون نشی"...
.
.
آیت الله بهجت را می گویم...
بسم الله الرحمن الرحیم