ماه میهمانی خدا...
«لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» یعنی تا انتها جلو برو!
پس اصل این است که انسان بفهمد که مطلب چیست. مقصد را بشناسد و توجّهش به خدا باشد، آن-وقت است که دیگر دائم استغاثه دارد. عرض کردم استغاثه به این معنا نیست که من به فرض طی الارض دارم و ناراحتم که این از من گرفته شود. اولیاء اینطور نیستند. آنها این را از قاعده لطف میدانند و میگویند: پروردگار عالم وظیفه نداشته، ما وظیفه داشتیم.
نکته خیلی زیبایی را از آن نکات ظریفی که آیتالله آشیخ جعفر شوشتری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان کردند، عرض کنم. ایشان فرموده بودند: مردم طلب کار از خدا نباشیم. ما مکلّفیم، نه او مکلّف. ما به سنّ تکلیف میرسیم، نه او به سنّ تکلیف. سنّ تکلیف یعنی از این جا به بعد تکالیفی بر عهده من و شما هست که باید آنها را به نحو احسن انجام دهیم.
بارها عرض کردیم، وقتی میفرمایند: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» به این معنی نیست که بگوییم: من که وسعم نمیرسد، پس انجام نمیدهم. بلکه «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» یعنی تا جایی که میتوانی جلو برو و انجام بده. بعضی در همان قدم اوّل میگویند: من نمیتوانم و پروردگار عالم خودش فرموده: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»، من هم وسعم نمیرسد.
ما باید با این دید نگاه کنیم، نه آن دیدی که اشتباه به ما تفهیم شده. «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» یعنی جلو برو و انجام بده تا آنجایی که دیگر نمیتوانی. نه این که همان اوّل از آن بار مسئولیت شانه خالی کنیم و بگوییم: ما انسان هستیم و وسعمان نمیرسد، در قرآن هم آمده: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»!!!
آقاجان! ما معنی «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» را نفهمیدیم. این عبارت یعنی تا آن انتها و تا جایی که جا داری، جلو برو. حتّی تا جان دادن هم باید جلو بروی.
أبیعبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) در روز عاشورا همین را بیان کرد که پروردگار عالم فرمود: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»، پس من باید بروم. اصحاب أبیعبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) هم همین را بیان فرمودند که ما در سلام آنها را هم شریک قرار میدهیم و صد بار میگوییم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیهم صلوات المصلّین)». حرّ تا آنجایی که میتوانست رفت. نایستاد که بگوید: من که نمیتوانم، او امام معصوم است و بحثش جداست. حبیب بن مظاهر هم تا انتها رفت.
اصلاً ترکیب عاشورا میخواهد به ما بگوید حتّی پیر و جوان، کوچک و بزرگ و زن و مرد ندارد. علّت آوردن اهل و عیالش در این ماجرا این است که بفرماید ذوالجلال و الاکرام میفرماید: زن و مرد هم ندارد، کوچک و بزرگ ندارد. یک جا عبدالله بن حسن در قتلگاه میرود، یک جا علی اصغر در دستانش جان میدهد. یک جا علی اکبر آنگونه شهید میشود و ... . از سنهای مختلف و از زن و مرد همه در آن واقعه حضور داشتند. یک جا دخترهای کوچک و یک جا زنهای سالخورده و یک جا دختران جوان، همه تازیانه میخورند و مورد اهانت و جسارت قرار میگیرند. همه هستند، «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» یعنی این. نه این که تا یک قدم جلو رفتم، بگویم: دیگر بیشتر نمیتوانم.
حتّی هم سبقه دار جلو میرود و هم تائب. او نمیگوید: من که حالا اوّل کارم است. تائب مثل حر. سابقهدار مثل حبیب بن مظاهر و قمر منیر بنی هاشم (علیه الصّلاة و السّلام).
انسان باید بفهمد اینها «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها» است. آن وقت اگر اینطور شد همیشه استغاثهاش به پروردگار عالم است و تا انتها هم جلو میرود و تکالیفش را انجام میدهد.
إنشاءالله پروردگار عالم این حال معرفت، مقصد شناسی، توجّه و استغاثه دائمی را که حضرت در این فرازها میفرمایند، برای ما قرار دهد.
******************
******************
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 1:0 توسط مسافر دنیا
|
بسم الله الرحمن الرحیم