سلام بر حسین علیه السلام

سلام...خوبید؟خوش میگذره؟ یه زمانهایی هست که همه مشکلات یهویی میان به سمت آدم! از یک طرف کاری که دیگه نداره! از یک طرف خانواده ای که باید تشکیل بده! از یک طرف بقیه مشکلات! حالا همه اینها دارن بهم سلام می کنن و می خندن ازم! جالبه! نه؟

داخل زندگیم پر از اشتباه انگار میخواد بشه! یا شاید هم شده! نمی دونم؟ گاهی میگم نفرین کی هست اینجور میشه زندگیم؟ گاهی میگم اشتباهات خودم بوده دیگه! نمیدونم؟

به هر حال...این مدت زیاد حال و حوصله ندارم...خنده هام بیشتر تصنعی هست تا واقعی! شاید هم واقعی باشه و خودم نمی دونم!

اما با همه اینها یه چیز در زندگیم تکون نخورده! اون هم خدا و معصومین علیه السلام... خدا رو شاکرم که اینها راو دارم در زندگیم...

یه عده میرن! یه عده میان! اما اونها رو ثابت نگه داشتم...همیشه جمله زیر رو میگم...

در تنهایی تنهایی هایم تنهای تنها نیستم...خداست در کنارم و او بس است از برایم تا انتها...

بماند... متاسفانه از چرخ روزگار عقب افتادم...دعا کنید برسم بهش...یه نگاه کردم دیدم این چند ساله که حدود شش سال میشه، از زندگی بد عقب افتادم... دعا کنید بتونم زندگیم رو درست کنم...دعا کنید یه کار درست و حسابی گیرم بیاد...دعا کنید ارشد قبول بشم....دعا کنید تنبلی ازم دور بشه و تلاش و کوشش جاش رو بگیره... دعا کنید یک همسر خوب گیرم بیاد...دعا کنید که خوب باشم و خوب بمانم...

رک بگم زیاد خوب نیستم!

دعام کنید که با خدا باشم...

امروز هم خدا توفیق بده برم یک مجلس عزای سید الشهدا علیه السلام که یک قوت قلب و التیام دهنده همه غم هاست...

دوستتون دارم...التماس دعا...دیگه دیگه، هیچی دیگه....یا حق