خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم
گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟
گفتم: چه میدانم، لابد اینطوری خوشتیپ تری!
گفت: نچ!
گفتم: خب لابد فهمیدی اینطوری حجابت کاملتره مثلاً!
گفت: نچ!
گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همهی قصهها به ازدواج ختم میشوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز
گفتم: خب خودت بگو اصلاً
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس “زهرا”ست، خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم.
گویید به پروانه مگو بال و پرم سوخت
پروانه اگر سوخت پرش،من جگرم سوخت
ای خانه مکن شکوه تو از شعله آتش
پهلو تو مکن شکوه که محسن پسرم سوخت
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 20:7 توسط مسافر دنیا
|
بسم الله الرحمن الرحیم