شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده ، آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران ، دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت ،افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده ، آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران ، دلگیر است
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت ،افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد کدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:0 توسط مسافر دنیا
|
بسم الله الرحمن الرحیم