شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
، آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران ، دلگیر است 
و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت ،افسوس سخت دلگیرتر است 
شوق بازآمدن سوی توام هست 
اما 
تلخی سرد کدورت در تو 
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران 
راه بر مرغ نگاهم بسته 
وای ، باران 
باران ؛ 
شیشه ی پنجره را باران شست 
از دل من اما 
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران 
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست