تاسوعای حسینی علیه السلام... ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
مقام حضرت عباس
امام سجاد (عليه السلام):
إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَكَ وَتَعالَی لَمَنزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.
عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک میبرند.
On Judgment Day, Abbās has such a degree in the sight of Allah that all martyrs will envy him.
خصائص، ج 1، ص 68
حضرت آيتالله خامنهاي ميفرمايد: «وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين (ع)» به ياد لبهاى تشنه امام حسين (ع)، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه عطشناك علىاصغر (ع) افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد.»
ولي امر مسلمين در تاسوعاي حسيني سال 1379 در خطبههاي نماز جمعه فرمودند: «...امروز، روز تاسوعاست و رسم بر اين است كه در اين روز، گويندگان و نوحهسرايان، راجع به شهادت اباالفضل العبّاس عليهالسلام روضه بخوانند. آنطور كه از مجموع قراين به دست مىآيد، از مردان رزمآور ـ غير از كودك شش ماهه، يا بچه 11 ساله ـ اباالفضل العبّاس عليهالسلام آخرين كسى است كه قبل از امام حسين عليهالسلام به شهادت رسيده است و اين شهادت هم باز در راه يك عمل بزرگ ـ يعنى آوردن آب براى لبتشنگان خيمههاى اباعبداللَّه الحسين عليهالسلام ـ است.
*همه ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند اما عباس عليهالسلام بصيرت را بيشتر نشان داد
در زيارات و كلماتى كه از ائمه عليهمالسّلام راجع به اباالفضل العبّاس عليهالسلام رسيده است، روى دو جمله تأكيد شده است: يكى بصيرت، يكى وفا. بصيرت اباالفضل العبّاس عليهالسلام كجاست؟ همه ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند؛ اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خود را از اين بلا نجات دهد؛ يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليم و اماننامه كردند و گفتند ما تو را امان مىدهيم؛ چنان برخورد جوانمردانهاى كرد كه دشمن را پشيمان نمود. گفت: من از حسين عليهالسلام جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و اماننامه شما!
* وفادارى حضرت عبّاس (عليهالسلام) بيشتر در قضيه وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است
نمونه ديگرِ بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند، دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجاهدت كنند؛ تا اينكه به شهادت رسيدند. مىدانيد كه آنها چهار برادر از يك مادر بودند: اباالفضل العبّاس عليهالسلام ـ برادر بزرگتر ـ جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسينبنعلى (عليهالسلام) قربانى كند؛ به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد يكى از برادران برود تا اينكه مادرم دلخوش باشد؛ به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند.
اين همان بصيرت است. وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس عليهالسلام هم از همهجا بيشتر در همين قضيه وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است. البته نقل معروفى در همه دهانها است كه امام حسين عليهالسّلام حضرت اباالفضل عليهالسلام را براى آوردن آب فرستاد.
* يا اخا ادرك اخاك
اما آنچه كه من در نقلهاى معتبر ـ مثل «ارشاد» مفيد و «لهوف» ابنطاووس ـ ديدم، اندكى با اين نقل تفاوت دارد كه شايد اهميت حادثه را هم بيشتر مىكند. در اين كتابهاى معتبر اينطور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر، آنقدر بر اين بچهها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين عليهالسلام و اباالفضل صلوات الله عليه با هم به طلب آب رفتند.
اباالفضل عليهالسلام تنها نرفت؛ خود امام حسين عليهالسلام هم با اباالفضل صلوات الله عليه حركت كرد و به طرف همان شريعه فرات ـ شعبهاى از نهر فرات كه در منطقه بود ـ رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوىپنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند.
يكى امام حسين عليهالسلام در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بىنظير است. ديگرى هم برادر جوان سى و چند سالهاش اباالفضل العبّاس عليهالسلام است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناختهاند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مىشكافند. براى اينكه خودشان را به آب فرات برسانند بلكه بتوانند آبى بياورند.
در اثناى اين جنگ سخت است كه ناگهان امام حسين عليهالسلام احساس مىكند دشمن بين او و برادرش عباس عليهالسلام فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل عليهالسلام به آب نزديكتر شده و خودش را به لب آب مىرساند.
آنطور كه نقل مىكنند، او مشك آب را پر مىكند كه براى خيمهها ببرد. در اينجا هر انسانى به خود حق مىدهد كه يك مشت آب هم به لبهاى تشنه خودش برساند اما او در اينجا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس عليهالسلام وقتى كه آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين عليهالسلام» به ياد لبهاى تشنه امام حسين عليهالسلام، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه عطشناك علىاصغر عليهالسلام افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مىدهد و امام حسين عليهالسّلام ناگهان صداى برادر را مىشنود كه از وسط لشكر فرياد زد: «يا اخا ادرك اخاك»....»
پارههای دل/ روضههای مکتوب
آخرین لحظات عمر علمدار کربلا از زبان شهید مطهری
کسانى که حسین علیه السلام خود را به بالین آنها رساند مختلف بودند، هر کس در یک وضعى قرار داشت. وقتى امام وارد مىشد یکى هنوز زنده بود و با آقا صحبت مىکرد، دیگرى در حال جان دادن بود.
در میان کسانى که اباعبدالله علیه السلام خود را به بالین آنها رسانید، هیچ کس وضعى دلخراشتر و جانسوزتر از برادرش ابوالفضل العباس براى او نداشت، برادرى که حسین علیه السلام خیلى او را دوست مىدارد و یادگار شجاعت پدرش امیر المؤمنین است.
در جایى نوشتهاند اباعبدالله علیه السلام به او گفت: برادرم «بنفسى انت» عباس جانم! جان من به قربان تو. این خیلى مهم است. عباس در حدود بیست و سه سال از اباعبدالله علیه السلام کوچکتر بود (ابا عبد الله ۵۷ سال داشتند و عباس یک مرد جوان ۳۴ ساله بود). اباعبدالله به منزله پدر اباالفضل از نظر سنى و تربیتى به شمار مىرفت، آنوقتبه او مىگوید: برادر جان! «بنفسى انت» اى جان من به قربان تو!
اباعبدالله کنار خیمه منتظر ایستاده است. یک وقت فریاد مردانه اباالفضل را مىشنود. (نوشتهاند اباالفضل علیه السلام چهرهاش آنقدر زیبا بود که «کان یدعى بقمر بنى هاشم» در زمان خود معروف به ماه بنى هاشم بود.
اندامش به قدرى رسا بود که بعضى از اهل تاریخ نوشتهاند: «و کان یرکب الفرس المطهم و رجلاه یخطان فى الارض» سوار اسب تنومندى شد، پایش را که از رکاب بیرون مىکشید، با انگشت پایش مىتوانست زمین را خراش بدهد. حالا گیرم به قول مرحوم آقا شیخ محمد باقر بیرجندى یک مقدار مبالغه باشد، ولى نشان مىدهد که اندام بسیار بلند و رشیدى داشته است، اندامى که حسین از نظر کردن به آن لذت مىبرد).
وقتى که حسین علیه السلام به بالاى سر او مىآید، مىبیند دست در بدن او نیست، مغز سرش با یک عمود آهنین کوبیده شده و به چشم او تیر وارد شده است. بى جهت نیست که گفتهاند: «لما قتل العباسبان الانکسار فى وجه الحسین» عباس که کشته شد، دیدند چهره حسین شکسته شد. خودش فرمود: «الان انقطع ظهرى و قلتحیلتى».
فتح خون/ برشی از مقتلی که شهید آوینی روایت کرد
فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمدهاند
فصل نهم از كتاب فتح خون نوشته شهيد آويني
آنان که به مقصد رسیدهاند میگویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمدهای، اما از این پس جاذبه جنون، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست؛ بال میخواهد و بال را به عباس میدهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.
آنان که با چشم ظاهر مینگرند او را دیدهاند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس میگوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی، اما حجابهای نور را نمیبینند که چه سان از هم دریده و رشتههای پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته! نه ماسوی الله، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو میماند.
مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه میکند. بعدها امّ البنین در رثای عباس سرود:
یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید
و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد
لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد
دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بالهای بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمدهاند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتادهاند تا آسمانها و زمین، کران تا کران، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که میچرخد، احسن است.
چشم عقل خطابین است که میپرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه! میبیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بیحجاب، حق را مینماید. هیچ پرسیدهای که عالم شهادت بر چه شهادت میدهد که نامی اینچنین بر او نهادهاند؟
بسم الله الرحمن الرحیم